عشق‌دیرینه💞
🍀🌺🍀🌺🍀🌺 🌺 🍀 🌺 🍀 #رمان_عشق_دیرینه #صد_ونودوچهار درحالی که به پهنای صورت اشک میریختم به حرف های آقا ج
🍀🌺🍀🌺🍀🌺 🌺 🍀 🌺 🍀 باعصبانیت گوشیمو کوبیدم زمین و همه ی محتویاتش ازهم بازشد وبیرون ریخت.. نارگل_ خانم جان چی شده؟ میخوای واست آب قند بیارم؟ دست لرزونمو روی صورتم کشید و روبه نارگل گفتم: _فقط یه دونه مسکن واسم بیار! نارگل_ چشم خانم جان.. الان میارم.. فقط توروخدا آروم باش! چندثانیه بعد بایه دونه ژلوفن و لیوان آب برگشت وسینی رو جلوی دستم گرفت.. باغم به لیوان آب نگاه کردم و قطره اشکم چکید.. بی اراده شروع به حرف زدن کردم.. _واسه من ادای برادری میکنه.. آدم شده و دم ازغیرت میزنه.. نارگل گیج نگاهم میکرد که ادامه دادم: _برادرمو میگم.. بعداز یک سال سروکله اش پیدا شده.. ادعا میکنه غیرت داره.. بعداز یک سال سراغمو میگیره.. باغم نگاهم کرد.. قطره های اشکم پیاپی هم راهشونو روی گونه هام پیدا کرده بودن.. _یکی نیست بگه وقتی ازخونه بیرونش میکردی غیرتت کجا رفته بود.. یکی نیست بگه آخه تواگه غیرت سرت میشد که لباس های خواهرتو از پنجره پرت نمیکردی پایین.. _آدم شده واسه من.. تهدید میکنه.. میدونم کار مهراده.. رفته دست به دامن اون داداش لندهورم شده که مثلا با تهدید های پوچ وتو خالیشون منو پیدا کنن! _پیدام کنه که چی؟ گریه ام شدت گرفت.. که جلوی چشمم عشقشو معرفی کنه؟ ؟ نارگل_ خانم جان گریه نکن دوباره حالتون بدمیشه.. این چندروز اونقدر بیمارستان رفتی خون توی صورتت نمونده.. رنگت شبیه گچ دیوار شده! دیگه جوابشونو نده.. بذار اونقدر پیِت بگردن تابلانسبت جونشون درآد! باهمون گریه گفتم: _فردا ازاینجا میرم.. انگار یه چیزهایی فهمیدن وهمونطور که شمارمو پیدا کردن آدرس هم پیدا میکنن و برم میگردونن به همون خراب شده ای که ازش اومدم.. نارگل_ نه نه اصلا.. مگراینکه بخوای از روی جنازه ی من رد بشی.. علی آقا شمارو امانت به دست من سپرده.. این کوره دهاتو کی میخواد پیدا کنه که بخوان پیدات کنن؟ خیالت راحت باشه اینجا اونقدر نقطه کور هست که حتی با رد یاب هم نتونن پیدات کنن.. _نمیخوام آقا جون بخاطر من تودردسر بیوفته.. دستشو روی دستم گذاشت وبا آرامش گفت: _علی آقا پسرشو خوب میشناسه.. لابد این تنبیه لایق پسرش بوده.. قرصتو بخور وبرو استراحت کن.. شب میخوام ببرمت یه جایی که توعمرت جای به اون زیبایی ندیده باشی.. به قرص قرمز توی سینی فلزی براق نگاه کردم.. چند تای این قرص ها به زندگیم پایان میداد؟ دلم میخواست بدبختی هام تموم بشه.. قرصمو برداشتم وآبو یک نفس سرکشیدم وازجام بلندشدم.. _آقا جون زنگ زد بیدارم نکن.. دلم نیمخواد باکسی حرف بزنم.. حتی آقاجون @Sekans_Eshgh 😌😘😍❤️‍🔥