🍀🌸🍀🌸🍀
🌸🍀🌸🍀
🍀🌸🍀
🌸🍀
🍀
#امواج_عشق#77
_بفرمایین آقای صمدی (رئیس باند)منتظرتون هست
سری تکون دادیم و پشت سرش حرکت کردیم
یهو یادم افتاد که مهران گفته بود راس ساعت یازده بیایم اینجا نه زودتر نه دیر تر
سریع به ساعت مچیم نگاه کردم که دیدم ساعت یازده هست
پس آرشام حواسش به ساعت بوده
خدمتکار جلوی یه اتاق ایستاد به در اشاره کرد و گفت:
_بفرمایین
آرشام تقه ای به در زد
یه مرد که به احتمال زیاد صمدی بود گفت:
_بفرمایین
در رو باز کردیم و وارد اتاق شدیم
یه مرد میانسال به همراه مهران و یه دختر جوان داخل اتاق بودن
مهران با دیدن ما که وارد اتاق شدیم
طوری که مثلا ما رو ندیده با خوشحالی از جا برخاست و گفت :
_وای ببینین کیا اومدن خوش اومدین
آرشام هم متقابلا لبخند زد و با مهران همدیگه رو بغل کردن
آرشام_کجایی پسر اومدی موندی ترکیه ها
#کپیممنوع رمان آنلاین میباشد❌
✨✨✨✨✨✨✨
✨@Sekans_Eshgh ✨
✨✨✨✨✨✨✨
🍀
🌸🍀
🍀🌸🍀
🌸🍀🌸🍀
🍀🌸🍀🌸🍀