نقل است که روزی میرفت با اصحاب خود.
در تنگنایی سگی میآمد.
شیخ بازگشت و راه به سگ ایثار کرد.
بر طریق انکار در خاطر مریدی بگذشت که: «حق - تعالی - آدمی را مکرم گردانیده است، و شیخ، سلطان العارفین است با این همه پایگاه و جمعی مریدان صادق، سگی را بر ایشان ایثار کند.
این چگونه باشد؟!».
شیخ گفت: «ای عزیزان!
سگ به زبان حال با بایزید گفت که در سَبْق السّبْقْ از من چه تقصیر و از تو چه توفير آمد که پوستین سگی در من پوشانیدند و خلعت سلطان العارفینی در بر تو افکندند؟
این اندیشه به سِرّ ما در آمد، راه بر وی ایثار کردیم».
#ذکر بایزید بسطامی
#تذکره الاولیاءعطار
https://eitaa.com/TAMASHAGAH