گرچه آیات نگاهت همه  شیطانی بود حُجت بندگی و مُهر مسلمانی بود من که یک عمر به عشق تو مقلّد بودم که به فتوای دلم، قلب تو نورانی بود شُهره ی شهر شدیم و همه می دانستند عشق بین من و تو، مخفی و پنهانی بود! در مسیری که در آن، مقصد ما نا پیداست جاده ی شعر _مرا_ جاده ی  پایانی بود به هواداری تو، رانده ی یک شهر شدم و هوایی که مُدام ابری و بارانی بود زندگی سخت ترین فلسفه را در خود داشت شاعر سر به هوا، عاشقِ آسانی بود...!