دل من در هوای تو ، بهاری میشود برگرد چه احساسی میان شعر جاری میشود برگرد همیشه ناظم این شهر در خون خفته ای بانو نباشی لحظه ای ، بی بند و باری میشود برگرد یکی اینجا بدون تو بهارش چون خزان گشته یکی در پیش پاهایت به زاری میشود برگرد تو هر گاهی که میگردی ، بزیر نم نم باران نگاهت مات ، و لبهایت اناری میشود برگرد نظامت را پذیرفتم ، تو سلطانی اگر نآیی وزارت خانهایت دستکاری میشود برگرد به محض رفتنت ، ای ماه بانوی قشنگ من درون سینه ی من ، انتحاری میشود برگرد ترا میگویم ای آنکه ز پیشم دور میگردی بهم میریزد اینجا ، بیقراری میشود برگرد