#برش_کتاب📚
#تنها_گریه_کن
⭕حاجی ولی همچنان جوش می زد،😟 مستقیم نمی گفت نرو، ولی مقدمه می چید و به سربازی وعده اش می داد😶. می گفت: «پسرم! بمان پیش مادر و خواهر وبرادرت👩👧👦. من که نیستم، تو مرد این خانه ای. وقت سربازی ات که رسید ، نوبه خدمت توست🙂.»محمد بدون این که تن صدایش تغییر کند، بی این که غیظ داشته باشد یا بخواهد لجاجت کند، نرم و مهربان حرف می زد. به خنده 😃می گذراند گاهی. می گفت:«حاج آقا! یعنی شما میگی چون سنم کمه، برای خدمت به اسلام و ایستادن جلوی ظلم کم بیارم🤪؟» همین حاج آقا را که می گفت، حاجی خنده😄 می آمد روی لبش. لااله الا اللهی می گفت و بلند می شد قرآن📖 را از سر طاقچه بر می داشت و مشغول قرائت می شد. هیچ وقت، نه دلش❤️ می آمد به محمد جدی بگوید خلاف میلش قدمی بردارد و مجبورش کند، نه من.😔
برای سفارش کتاب پیوی منتظرتونیم😍🤩
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌸
🌿
🍃
@deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹