📌 قصه «این نوع درگذشتِ» مهسا و برداشت فقهی استاد سروش محلاتی ✍️سید عبدالله هاشمی پس از انکه نهاد های مختلف، به دلیل حساسیت‌های اجتماعی پیش‌آمده، تهدیدات امنیتی و فضای ملتهب کشور ،موضوع مرگ خانم امینی را با دقت و حساسیت دنبال کردند و نتیجه آن توسط کمیسیون مجلس ،همراه با جزئیات حادثه منتشر شد، پرسشی از سوی استاد حجت‌الاسلام‌والمسلمین سروش محلاتی دراین‌باره مطرح‌شده است. پرسش این است که«با فرضِ اینکه حادثه درگذشت، همان‌گونه که رسماً گزارش‌شده، اتفاق افتاده، آیا به‌طور کلی این "نوع مردن" ازنظر فقهی "قتل" به‌حساب می‌آید؟» ایشان ضمن پذیرش گزارش‌های رسمی نهاد های مربوطه، به لحاظ فقهی به دنبال اثبات این است که «این نوع مردن» قتل محسوب می‌شود. برای اثبات آن به برخی روایات و گزارش‌های تاریخی استناد می‌کند و نتیجه می‌گیرد که مرگ مهسا از نوع مرگی است که قتل محسوب می‌شود. اولین پرسش از محضر استاد سروش محلاتی این است که با پذیرش گزارش‌های رسمی مبنی بر عدم تعدی و برخورد با فرد متوفی، مراد از «این نوع مردن» چیست؟ نکته دوم اینکه بعد از تعیین حکم «این نوع مردن» توسط فقیه، مرجع تشخیص این نوع مردن کیست؟ آیا تشخیص مصداق نیز کار فقیه است یا خیر؟ از مجموع متن ایشان و شواهد روایی و مقدماتی که بیان کردند، چنین به نظر می‌رسد که مراد از «این نوع مردن» مرگ از روی ترس و استرس همراه با سابقه ی بیماری است. برای کسی که سابقه بیماری داشته است اگر کسی او را در محیط استرس‌زا قرار دهد و موجب مرگ شود قتل محسوب می‌شود. تا این مقدار کاری فقیهانه است و نیاز به استنباط و مراجعه به ادله دارد نتیجه آن نیز در ضمن یک گزاره کلی بیان می‌شود که هرکسی زمینه بیماری داشته باشد و توسط دیگران ترسانده شود و بمیرد، باید دیه پرداخت شود. مطلب مهم بعدی این است که اثبات کنیم مرگ مهسا امینی از این قبیل بوده است. ایشان معتقد است که مرگ مهسا امینی از این نوع بوده است، لذا همچنان مرگ او نوعی قتل محسوب می‌شود. پرسش دوم این است که مرجع برای تشخیص نوع مردن کیست؟ آیا از فقیه باید پرسید که نوع مرگ افراد چگونه است یا تشخیص این امور جزئی، وظیفه کارشناسان مربوطه است و نهادهای اجتماعی و حقوقی مرتبط باید اظهارنظر کنند؟ در پاسخ باید گفت که فقیه باید با شناخت درست موضوع، حکم الهی آن را به‌صورت یک گزاره کلی، بیان کند. تشخیص اینکه در خارج مصداق این موضوع، محقق شده است یا خیر وظیفه فقیه نیست. تطبیق موضوع در موضوعات فردی با مکلف و در مسائل اجتماعی به عرف ذی‌صلاح واگذارشده است. اگر قرار باشد فقیه علاوه بر بیان حکم کلی الهی، مصداق یابی نیز انجام دهد و در همه حوادث جاری جامعه نیز، به‌جای نهادهای حقوقی و رسمی کشور به تطبیق موضوع فتوای خود بر مصادیق خارجی بپردازد و به‌جای دیگران کارشناسی کند، نوعی دخالت در حیطه مسئولیت و وظایف اجتماعی دیگران محسوب نمی‌شود؟ آیا در همه حوادثی که در کشور رخ می‌دهد باید از فقیه پرسید که این موضوع چیست؟ آیا فقیه هم باید مصداق خارجی موضوع را بیان کند وهم حکم الهی را کشف کند؟ آیا این دخالت در حیطه مسئولیت سایر نهادها نیست؟ برفرض که مرگ فرد مذکور، از این نوع باشد؛ مرجع برای تشخیص آن حوزه علمیه نیست؛ بلکه مرجع رسمی، پزشک قانونی است. حوزه علمیه فقط می‌تواند در ضمن یک گزاره کلی بگوید که اگر مرگی چنین شرایط داشته باشد، قتل است و حکم شرعی آن نیز دیه یا قصاص است.حوزه علمیه، بیش از این نباید اظهارنظر کند. نباید مرجعیت نهادهای رسمی کشور را به بهانه فقه زیر پا بگذارد. یکی از الزامات کار فقیهانه حفظ حریم دانش‌هاست. نباید به بهانه فقه در سایر حوزه‌های دانش دخالت کرد. با این توضیحات آیا استاد سروش محلاتی مرجع برای تعیین نوع مرگ افراد در جامعه است؟ آیا در حادثه مترو پل آبادان نیز حوزه علمیه باید اظهارنظر می‌کرد که چه رخ‌داده است و چه کسی موجب مرگ دیگران شده است؟ آیا در حادثه هواپیمای اوکراین و کشته شدن برخی شهروندان فقیه باید کار کارشناسان را انجام دهد و نوع مرگ افراد و ماهیت واقعه رخ داده، را مشخص کند؟ استاد سروش محلاتی در انتهای همین متن به این مسئله اشاره‌کرده است که مرجع در تشخیص نوع مرگ، کارشناسان مربوطه است بااین‌حال ، بااینکه مراجع ذی‌صلاح اظهارنظر کرده‌اند و مرگ مهسا را قتل ندانسته اند اما ایشان می‌فرماید: مرگ مهسا امینی قتل بوده است! @HOWZAVIAN