دلم را در به در کردی و دادی درد دوری را.... شراب و تار و عود و باده و ساقی و ساغر را نمی خواهم نگاه سرکش و زلف کج و لبخند دلبر را نمی خواهم بهار و بلبل و وصف نگار و صورت زیبای افسونگر می ناب و شب تار و وصال یار در بر را نمی خواهم گلاب و ناله و سجاده و شیرینی شبهای شیدایی دل دریایی و آه نهان و حال بهتر را نمی خواهم لب لعل و نگاه بی قرار و لذت آغوش پی در پی نگار ناز و ابروی هلال و عشوه های روح پرور را نمی خواهم کمیل و بوذر و مقداد و عمار و تمام اهل معنا را بهشت و حوری و زیبایی جنات و کوثر را نمی خواهم تو باشی و من و صوت اذان و سفره افطار در کعبه نباشی روزه و افطار و این فیض مکرر را نمی خواهم تو باشی و من و دلدادگی و مستی و احوال مهجوری نباشی مستی و مهجوری و مینای دیگر را نمی خواهم تو تنها علت خلق جهان و کائنات و آسمانهایی نباشی آسمان و اختر و ماه منور را نمی خواهم تو باشی و من و بوی خدا و صوت قرآن سحرگاهی نباشی آیه های نور و این اوراق و دفتر را نمی خواهم تویی جنات تجری تحته الانهار و تنهایی نباشی سنبل و ریحانه و سرو و صنوبر را نمی خواهم چه تسبیحی چه تکبیری چه ایمانی چه تقوایی بدون یار ذکر و مسجد و محراب و منبر را نمی خواهم دلم را در به در کردی و دادی درد دوری را نباشی جسم و جان و جلوه های روح و پیکر را نمی خواهم ساعت ۱۰ : ۱۲ ظهر مورخ ۱۴۰۲/۱/۱۵