بعد از تو شور شام غریبان برای من بغض گلو و اشک یتیمان برای من شمشیر و تیر و نیزه و خنجر برای تو در قتلگاه پیکر بی جان برای من قرآن بخوان به صوت دلارای هاشمی خون گلوی قاری قرآن برای من در قتلگاه خنده ی دشمن برای تو در خیمگاه دیده ی گریان برای من لب تشنه دست و پا زدی و دست و پا زدم عریان شدی و این دل ویران برای من وقتی که پشت هم به سرت نیزه میزدند حال و هوای روضه ی هجران برای من رگهای نا مرتب و درهم برای تو جمع اسیر بی سرو سامان برای من خورشید خیمه از دل مقتل نظاره کن وقت غروب گریه ی پنهان برای من با بوسه ای که سنگ جفا زد به صورتت سوز و نوا و آه فراوان برای من همراه شمر و خولی و نامحرمان شدم ای وای ازین بلا غم دوران برای من سیلی به روی غنچه ی باغ تو میزنند روی کبود لاله و ریحان برای من از آن زمان که اصغر شش ماهه جان سپرد اشک رباب خسته و حیران برای من تو روی خاک گرم بیابان مقطعه در بین راه حسرت جانان برای من