📌 (۲۱) پدر مهربان پدرم خیلی اهل خانواده و بسیار شوخ طبع و مهربان بودن و توی کارهای خونه به مادرم کمک میکردن. یک روز مادرم وظیفه‌ی ناهار درست کردن را به عهده‌ی من گذاشتن. اما من اون روز خیلی دلم می‌خواست که همراه دوستانم در کلاس فرهنگی (حلقه صالحین بسیج) شرکت کنم ☹. وقتی پدرم به خونه آمدن، با قیافه ناراحت من مواجه شدن و علتش رو از من پرسیدن. بعد به من اجازه دادن با دوستانم به کلاس بروم 😊 اما با این شرط که ناهار رو خودشون طوری درست کنن که مادرم به شک نیفتن و متوجه نشن که من ناهار رو درست نکردم. اون روز به کلاس رفتم و قبل از اینکه مادرم به خونه برگردن، پدرم زنگ زدن که به خونه برگردم📞. وقتی برگشتم و غذا درست کردن پدرم رو دیدم، زدم زیر خنده 😄 و گفتم: "بابا! طوری غذا را بد درست کردی که حتی دستپخت بچه‌ی چند ساله هم اینجوری نیست 😁" راوی: دختر محترم @mohameen