در پیش من از غربت دلدار مگویید از مرگ سخن در بر بیمار مگویید من زار نگشتم که علی زار بماند از بی کسی یار به آزار مگویید ای جمعیت زخم تنم لب مگشایید در پیش علی از در و دیوار مگویید اینقدر دگر آه نگردید نفس‌ها با هر سخن از قصه مسمار مگویید پژمردن من را به بیان نیست نیازی احوال گل زار به گلزار مگویید من تاب ندارم که بگریند عزیزان بر دیده زخمی من از خار مگویید زخم است فقط صورت و پهلو ،سر و بازو بسیار مخوانیدش و بسیار مگویید اصلاً به فدای سر حیدر که شکستم بر آنکه کند شکوه به او یار مگویید من طاقت شرمندگی یار ندارم از رفتن من نیز به اظهار مگویید تا زنده ام از شانه نیفتد علم او بی لشگری اش را به علمدار مگویید @raziolhossein