نامت كه بر خاك وجودم خورد تن شد اينگونه شد رزق ام هميشه سوختن شد هر جا كه عاشق پا گذارد ماندگار است قطعأ قرن هم با اويس اصلأ قرن شد ما خانه بر دوشيم اين طعنه ندارد كار همه بر ما فقط طعنه زدن شد با عشق،ما بايد بسوزيم و بسازيم كار دل ديوانه با غم ساختن شد با ما سر ناسازگاري دارد اين عشق از عاشقي تنها جدائي سهم من شد از خود ندارم خانه اي اما بجايش شش دنگ قلب عاشقم بيت الحسن شد بايد گريز اين غزل را كربلا رفت آنجا كه دعوا بر سر يك پيرهن شد آن كس كه كل آفرينش مال او بود در بوريائي مندرس جسم اش كفن شد. @raziolhossein