بشنو از لاله پس از داغ علی علی آن چشمه ی فیض ازلی علی آن کشته ی محراب نماز آن هُمای ابدیّت پرواز دو جگرگوشه ی او با دل پاک هستی خویش سپردند به خاک در غمش آیه ی هجران خواندند بر مزارش گل اشک افشاندند به سوی خانه چو برمیگشتند باز دنبال پدر میگشتند بار این غم که به دوش آمدشان ناله ای زار به گوش آمدشان ناله ای زار ز ویرانه ی دور دور از آبادی و بی رونق و نور ناله اش زخمه به جانها میزد شعله در خرمن آنها میزد جست وجو کرده و دیدند کسی که کند ناله و فریاد بسی پیری افتاده ز نابینایی است پایمال فلک مینایی است گاهی این زمزمه نقش لب اوست کی به بالین من آیی ای دوست؟ جز تو کس پرسش حالم نکند چاره ی رنج و ملالم نکند تو صفا بودی و نورم بودی همه شب سنگ صبورم بودی بی تو غمگین و فکارم چه کنم؟ گره افتاده به کارم چه کنم؟ آن دو آیینه ی احساس علی وآن دو ریحان، دو گل یاس علی به پرستاری او رو کردند پرسش از گم شده ی او کردند که ز خوبان جهان یار تو کیست مگرای دلشده دلدار تو کیست؟ که ز هجرش جگرت سوخته است هستی ات ، بال و پرت سوخته است دیده ی اشک فشانی داری با خود از او چه نشانی داری؟ گفت در کلبه ی ما گاهِ ورود در و دیوار به او داشت درود او به ویرانه صفا می آورد درد میبُرد و دوا می آورد نفسش پاک و مسیحا دم بود با حضورش دل من بی غم بود سه شب آن ماه به من سر نزده بخت من حلقه بر این در نزده گویی از او خبری نیست که نیست شب ما را سحری نیست که نیست دو دلْ آرام علی خواهْ نخواه لب گشودند به «إنا لله» که خدا صبر ببخشاید و اجر به تو در غیبت آن مطلع فجر گرچه سوزد دل و جان تو ولی این که گفتی تو علی بود علی آن علی جام شهادت نوشید چشم از آیینه ی هستی پوشید سینه از بار غمش سنگین شد مسجد از خون سرش رنگین شد کوهها از غم او آب شدند موج و دریا همه بیتاب شدند روح آزادی و ایمان او بود پدر خوب یتیمان او بود پیر آشفته دل از سوز جگر گفت چون نیست مرا یارْ دگر ببریدم به سر تربت او تا شوم شمع شب غربت او چون رسیدند بر آن تربت پاک عاشق دلشده افتاد به خاک بوسه بر خاک ره جانان داد یا علی گفت و به جانان جان داد روح آزاد و فلکْ سیر این است معنی عاقبت خیر این است @raziolhossein