🇮🇷🇮🇷
#وقتی مهتاب گم شد 🇮🇷🇮🇷
✒قسمت پنجاهم
فصل چهارم
نبرد تا آزادی خرمشهر(۱۰)
با نیروهای جدید گردان هیچ حرفی از گذشته و کارم در اطلاعات عملیات نگفتم.
تسلیم قضا و مشیت الهی شدم.
فقط گاهی پهلویم از درد تیر میکشید که مینشستم و گاهی هم خونابه به پیراهنم میزد.
فرمانده مرا به عنوان یک تیر انداز ساده به گروهان دوم داد.
کار ما از ۲۲ اردیبهشت تا ۸ روز فقط سازماندهی، آموزش در روز و شب، توجیه و هماهنگی بود.
کمکم زخمم خوبتر شد.
اگرچه تحرک قبل را نداشتم.
گمنامی را یک امتحان درونی از خود می میدانستم.
باید این بار در کمال گمنامی و بینام و نشان، برای آزادی خرمشهر بجنگم.
از طرح مانور خودمان و حتی تیپ هم مطلع بودم.
میدانستم که ادامه عملیات از همان کانال گرمدشت است.
سایر گردانها باید به موازات خط مرزی به سمت جاده آسفالته شلمچه بصره میرفتند.
از این جاده بود که کار گردان مسلم بن عقیل آغاز میشد.
ما باید دژ روی جاده را میشکستیم و مستقیم میرفتیم به سمت نهر خین تا بچسبیم به اروند رود.
با این کار عراقیها قیچی میشدند و همگی آنها در محاصره خرمشهر میماندند.
اگر طرح با موفقیت اجرا میشد، نتیجهاش تسخیر خرمشهر بود و اگر ما در هر کدام از این دو سه گام گیر میکردیم، شرایط به نفع دشمن معکوس میشد.
به دلیل کمبود نیرو، گردان ما با گردان های تیپ ۲۱ حمزه از ارتش ادغام شد.
در سازماندهی، از فرمانده تا پایین، یک ارتشی فرمانده میشد و یک سپاهی معاون یا برعکس.
در این ده روز دشمن هم کاملاً دست ما را خوانده بود.
به خوبی فرصت مستحکم کردن موانع را پیدا کرده بود.
عصر روز ۳۰ اردیبهشت سوار کامیونها از انرژی اتمی به سمت گرمدشت راه افتادیم.
وقتی به گرمدشت رسیدیم، صحنه عوض شده بود.
کانال گرمدشت و خاکریز دوجداره آن، یعنی همان نقطهای که من مجروح شده بودم، به طور کامل به دست نیروهای ما افتاده بود و بچهها به مرز رسیده بودند.
نماز مغرب و عشا را خواندیم.
شام سبکی خوردیم.
دسته جمعی زیارت عاشورا خواندیم.
آن شب غوغایی بود در آن دشت...
عملیات توسط سایر گردانها به سمت جاده شلمچه آغاز شده بود.
گردان ما باید انتظار می کشید تا بچهها رخنه ای در جاده شلمچه ایجاد کنند و این سرپلی بشود برای عبور گردان ما.
شب از نیمه گذشته بود.
صدای انفجار از دوردست ها میآمد.
عدهای در آغوش هم اشک میریختند و از هم قول شفاعت میگرفتند.
عدهای در همان تاریکی با عجله وصیتنامه مینوشتند...
شامگاه ۳۱ اردیبهشت سوار نفربرها شدیم...
◀️ ادامه دارد ...
🔻
#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷