#همسفر_تا_بهشت✨
#پارت_5
زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم و بعداز یه صبونه مفصللللل حاضر شدم دایی اومد دنبالم و رفتیم عکاسی تا عکس گذرنامه رو بگیریم...
عکسا بعداز نیم ساعت آماده شد و بعدم رفتیم پلیس 10+ برای گذرنامه من و زندایی نشسته بودیم و دایی دنبال کاراش بود یهو دایی اومد و گف چون تو عکس دم ابروم دیده نمیشه ممکنه تو مرز عکسم و قبول و نکنن و باید همونجا عکس بگیرم و این ینی فاااااااجعه😥
تو اتاقک مخصوص نشستم و عکس گرفتم عکسم و که دیدم🤢
شبیه پیرزنای معتاد بی دندون فال گیر شده بودم 😩
دایی که از همونجا با گوشیش یه عکس گرفت از روی عکسم تا به قول خودش قبل از عقدم به داماد نشون بده و کلا منصرفش کنه 😑
باورم نمیشد دارم میرم کربلا...
یه لحظه ضریح و تو ذهنم تصور کردم و قند تو دلم آب شد از تصویر شیش گوشه😍
**
امروز گذرنامه م اومد در خونه مون... مامان بابا تموووووم تلاششون و کردن که با دیدن عکسم نزنن زیر خنده ولی متاسفانه موفق نبودن و جفتشون هم زمان منفجرررررر شدن ☹️
شب شد و خاله ها و داییام اومدن خونه مون همه ش احساس می کردم می خوان یه چیزی بگن بهم طاقت نیاوردم و از خاله م پرسیدم
_ميگما خاله چیزی شده؟
_چطور؟!
بغض داشت صداش
_آخه همه تون یه جورین
_راستش ثمین....
_چیشده؟!
_دکتر گفته جمیله(زنداییم ) بخاطر وضعیتش و حاملگیش نباید زیاد به خودش فشار بیاره
_ینی چی؟
_ینی فعلا کربلا کنسله😞
_شوخی می کنی دیگه؟
_نه خاله شوخیم کجا بود
_خب نمیشه با کاروان بریم؟
_چن تا کاروان هستن الان می خوام زنگ بزنم ببینم چی میشه
_ان شاءالله که درست میشه من کربلام و گرفتم از امام حسین
_ان شاء الله
دنیا رو سرم خراب شده بود رفتم تو اتاق و در رو خودم قفل کردم من همه چیزم و آماده کرده بودم چجوری اربعین طاقت بیارم دوری از کربلا رو 😢
مداحی و پلی کردم
کربلا نرفته ینی...
لیاقتی نداشته چشمام...
ینی نرسیدم به رویام....
روی قبر من بنویسین ناکام...
به پهنای صورت اشک می ریختم و مدام امام حسین و قسم میدادم که بطلبه..
خاله در زد
در و باز کردم چشاش غم داشت
_نشد؟!
_همه شون پره پرن
_ینی کلا منتفیه؟
_دوستم با داداشاش و شوهرش می خوان برن ببینم اونا اندازه ی من و تو جا دارن یا نه
_کدوم دوستت؟
_طیبه
_آها
دوستش و دورا دور می شناختم آخرین امیدم اونا بودن بی رمق رفتم تو پذیرایی و پایین پای بابا نشتم و سرم و گذاشتم رو زانوش و چشام دوباره شروع به باریدن کردن😭
شب تا صب پای سجاده نشستم و فقط اشک ریختم
زندگیم حرم حرم حرم....
می بریم حرم حرم حرم...؟!
منم و نگاه تو اونی که جدا ز غیرم میکنه
منم و نگاه تو اونی عاقبت بخیرم می کنه
پای سجاده خوابم برد صب با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم اولین کاری که کردم زنگ زدم به خاله
_جانم
_سلام خوبی؟
_سلام عزیزم ممنون تو خوبی؟
_چیشد خاله؟
#ادامه_دارد....
به قلم:ث. نیکو