زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم و بعداز یه صبونه مفصللللل حاضر شدم دایی اومد دنبالم و رفتیم عکاسی تا عکس گذرنامه رو بگیریم... عکسا بعداز نیم ساعت آماده شد و بعدم رفتیم پلیس 10+ برای گذرنامه من و زندایی نشسته بودیم و دایی دنبال کاراش بود یهو دایی اومد و گف چون تو عکس دم ابروم دیده نمیشه ممکنه تو مرز عکسم و قبول و نکنن و باید همونجا عکس بگیرم و این ینی فاااااااجعه😥 تو اتاقک مخصوص نشستم و عکس گرفتم عکسم و که دیدم🤢 شبیه پیرزنای معتاد بی دندون فال گیر شده بودم 😩 دایی که از همونجا با گوشیش یه عکس گرفت از روی عکسم تا به قول خودش قبل از عقدم به داماد نشون بده و کلا منصرفش کنه 😑 باورم نمیشد دارم میرم کربلا... یه لحظه ضریح و تو ذهنم تصور کردم و قند تو دلم آب شد از تصویر شیش گوشه😍 ** امروز گذرنامه م اومد در خونه مون... مامان بابا تموووووم تلاششون و کردن که با دیدن عکسم نزنن زیر خنده ولی متاسفانه موفق نبودن و جفتشون هم زمان منفجرررررر شدن ☹️ شب شد و خاله ها و داییام اومدن خونه مون همه ش احساس می کردم می خوان یه چیزی بگن بهم طاقت نیاوردم و از خاله م پرسیدم _ميگما خاله چیزی شده؟ _چطور؟! بغض داشت صداش _آخه همه تون یه جورین _راستش ثمین.... _چیشده؟! _دکتر گفته جمیله(زنداییم ) بخاطر وضعیتش و حاملگیش نباید زیاد به خودش فشار بیاره _ینی چی؟ _ینی فعلا کربلا کنسله😞 _شوخی می کنی دیگه؟ _نه خاله شوخیم کجا بود _خب نمیشه با کاروان بریم؟ _چن تا کاروان هستن الان می خوام زنگ بزنم ببینم چی میشه _ان شاءالله که درست میشه من کربلام و گرفتم از امام حسین _ان شاء الله دنیا رو سرم خراب شده بود رفتم تو اتاق و در رو خودم قفل کردم من همه چیزم و آماده کرده بودم چجوری اربعین طاقت بیارم دوری از کربلا رو 😢 مداحی و پلی کردم کربلا نرفته ینی... لیاقتی نداشته چشمام... ینی نرسیدم به رویام.... روی قبر من بنویسین ناکام... به پهنای صورت اشک می ریختم و مدام امام حسین و قسم میدادم که بطلبه.. خاله در زد در و باز کردم چشاش غم داشت _نشد؟! _همه شون پره پرن _ینی کلا منتفیه؟ _دوستم با داداشاش و شوهرش می خوان برن ببینم اونا اندازه ی من و تو جا دارن یا نه _کدوم دوستت؟ _طیبه _آها دوستش و دورا دور می شناختم آخرین امیدم اونا بودن بی رمق رفتم تو پذیرایی و پایین پای بابا نشتم و سرم و گذاشتم رو زانوش و چشام دوباره شروع به باریدن کردن😭 شب تا صب پای سجاده نشستم و فقط اشک ریختم زندگیم حرم حرم حرم.... می بریم حرم حرم حرم...؟! منم و نگاه تو اونی که جدا ز غیرم میکنه منم و نگاه تو اونی عاقبت بخیرم می کنه پای سجاده خوابم برد صب با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم اولین کاری که کردم زنگ زدم به خاله _جانم _سلام خوبی؟ _سلام عزیزم ممنون تو خوبی؟ _چیشد خاله؟ .... به قلم:ث. نیکو