~🕊
📙|
#سلیمانی_عزیز
🔮|
#قسمت سی ودوم
💢هر ملاقاتی که مقامات سیاسی یک کشور با آقا داشتند و به حوزه ماموریتی حاجقاسم مربوط می شد، خودش هم می آمد🚶♂️؛ فرقی نمی کرد رئیس جمهور فلان کشور باشد یا یکی از مقامات کشور فلان🙃.
💢وقتی از گیت های بازرسی X_RAY رد میشد دستگاه حسابی قاطی پاتی میکرد😇؛ صدا پشت صدا، بوق پشت بوق.
از بس که ترکش توی بدن حاجی بود😖.
💢خودش میگفت: لحظه ای نیست جایی از بدنم به خاطر این ترکشها درد نداشته باشه😓.
💢از شدت درد گاهی مسکن💊 می خورد، بلکه از درد زیادش، قدری کم کند😞.
✍🏻راوی: حسین امیرعبداللهیان
📚منبع: برنامه تلویزیونی فرمولیک پخش شده از شبکهاولسیما
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌀پایش👣 که به روستا میرسید و اهل آبادی خبردار👂🏻 می شدند آمده و رفته خانه حاج حسن پدرش👨🏻🦳، می رفتند برای دیدن حاجی😍😃.
🌀پیرمرد پیرزن های روستا همینکه حرف به حال و احوال میکشید شروع میکردند به نالیدن😩. از دردهایشان میگفتند؛ از درد دست🖐🏻، درد پا🦶🏻، درد زانو🦵🏻، درد کمر😶.
یکی دو نفر پرسیده بودند: حاجی قرصی شربتی چیزی نداری بلکه بخوریم آروم بگیریم🥴؟
🌀حاجی گفته بود: من که دکتر👨🏻⚕ نیستم اما هر وقت درد امونم رو میبره از این مسکن💊 میخورم🙆🏻♂️. بعد دست توی جیبش کرده بود و به همان چند نفر قرص را داده بود.
قرص را خورده بودند و آن شب راحت خوابیده بودند؛ آسوده و آرام😴.
🌀خبر بین اهالی روستا پیچیده بود. خیلی ها میرفتند در خانه پدر حاجی.از همان قرصی💊 میخواستند که نمیدانستند اسمش چیست.
_قرصی که معروف شد به قرص حاج قاسم.
✍🏻راوی: حسین امیرعبداللهیان
📚منبع: برنامه تلویزیونی فرمولیک پخش شده از شبکهاول سیما
#ادامه دارد