#امام_سجاد علیه السلام
#خطبه_شام
#روضه
باز خورشید گرم دلبری است
آسمان مات از این سخنوری است
چهار چوبی که جای باطل بود
حال کانون عشق پروری است
ارزش مسجد از امام رسد
ارزش منبرش به منبری است
مرکب خطبه دست موسایی است
که کلامش شکست سامری است
نفسش معجز مسیحایی است
این علی شیوه اش پیمبری است
خطبه اش قوت دل حرم است
سخنش را عقیله مشتری است
خسته هست و به جنگ می آید
همت این قبیله، مادری است
جمله ها را لباس عثمان کرد
تا بگوید رسول، حیدری است
عاجز از شرح این کلام فصیح
واژه های مفَخّم دَری است
این جوان از تبار نیکان است
سیدی از نژاد ایران است
شام را جلوه ی سحر بخشید
به دل مردگان اثر بخشید
دست افتادگانِ جهل گرفت
به زمین خورده، بال و پر بخشید
پیش چشم یزید، معجزه وار
نهضت کربلا ثمر بخشید
آن حسینی که در مسیرِ خدا
از از دل و جان گذشت و سر بخشید
علم صبر را به زینب داد
علم فتح بر پسر بخشید
ای بنازم به نور چشم حسین
شده در شام، فاتح صفین
وصف مولای انَّما کردی!
شام را، صبح کربلا کردی!
آنچنان دم زدی ز عشقِ علی
سر طاغوت را جدا کردی
عِرض آل امیّه را بُردی
صحبت از آل مصطفی کردی
با کلامت یزید رسوا شد
عیش آن قوم را عزا کردی
چشم خشکی نماند در آن روز
تا تو تبیین ماجرا کردی
یک یهودی در آن میان به یزید
گفت ای بی حیا چه ها کردی؟
نور چشم پیمبر خود را
کافر و خارجی صدا کردی؟
جسم او را بدون غسل و کفن
وسط دشت خون رها کردی؟
تو مسلمانِ نامسلمانی!
هیچ از حریّت نمیدانی!
شام اما حکایتی دارد
روضه های اسارتی دارد
از هیاهوی کوفه رد بشویم
شام یک باب ساعتی دارد
طعن و دشنام بر زبان دارند
سنگ هاشان جسارتی دارد
یارب این زینب است در بازار؟!
آه این زن چه طاقتی دارد!
در حمایت از آرمان حسین
کوشش بی نهایتی دارد
داغ دار است و باز می جنگد
در دل خود قیامتی دارد
مجلس شام جای زینب نیست!
دشمن بی مروتی دارد
همسران یزید پرده نشین
زینب اما چه غربتی دارد!
کوه غم ریخت بر سر زینب
آه از قلب مضطر زینب
#امام_سجاد علیه السلام
باز هم آشفته ای، ای مرد! خوابی دیده ای؟
یا که در رویا مگر بزم شرابی دیده ای؟
اشک میریزی، مگر ششماهه ای آورده اند
یا کنار سفره ی خود ظرف آبی دیده ای؟
گوشه ای کِز کرده ای زانوی غم کردی بغل
غصه دار زینبی، گویا طنابی دیده ای!
باز نا آرامی ای آرام جان خیمه ها
باز شاید کودکِ در اضطرابی دیده ای!
در مرور خاطرات خود سری بر نیزه ها،
یا مگر جسمی رها در آفتابی دیده ای؟
تاریخ مینویسد از ما...
نه توانستیم جان رهبرمان را حفظ کنیم
و نه حتی توانستیم از رهبر جدیدمان دفع تهدید کنیم.
دنبال عجایب کربلا در تاریخ دور نباشیم
شیفتگان قدرت امروز همان جویندگان گندم ری هستند.
حواسمان باشد اسم و عنوان برخی گمراه مان نکند، که قاضی شریح هم از علمای فقیه و شناخته شده ی زمانش بود.
مُرده باد این جامعه شیعه، که نمیتواند افسار امور را از عده ای ترسو و غرب زده بگیرد.
حالا حالا ها باید تاوان این بی غیرتی را بدهیم!
ما را چه به ظهور؟!
ما باید دلمان به همان بازی های فوتبالی که ره به جایی نبُرد خوش باشد.
وا اسلاما🥺
#تهدید_رهبری
دشمن شِکَند لشکر ما را هیهات!
ویرانه کُند کشور ما را هیهات!
یک روز مگر که مُرده باشیم و سگی
تهدید کند رهبر ما را، هیهات!
#سید_روح_الله_موید
#تهدید_رهبری
بی چاره کنیم دشمنان را قطعا
بر باد دهیم خاکشان را قطعا
هر کس که زبان خود به تهدید گشود
خواهیم برید آن زبان را قطعا
#سید_روح_الله_موید
#تهدید_رهبری
با لطف خدا رو به زوال است یهود
نابود شود لشکر صهیون، نابود
دشمن که به میدان عمل بی چاره است
در عجز شد و زبان به تهدید گشود
#سید_روح_الله_موید
#تهدید_رهبری
#مسئول_بی_کفایت
ای آن که تو را مُهره ی بازی کردند
سرگرم پیامد مجازی کردند
تنهایی رهبر مرا دشمن دید
در غفلت تو، زبان درازی کردند
#سید_روح_الله_موید
#تهدید_رهبری
ای خیره سرانِ نطفه ناپاک و پلید
ای حرمله های مانده از عصر یزید
خواهید که دستتان به رهبر برسد؟
باید که ز روی نعش ما رد بشوید!
#سید_روح_الله_موید