eitaa logo
صالحین تنها مسیر
240 دنبال‌کننده
17.2هزار عکس
7هزار ویدیو
271 فایل
جهاد اکبر، مبارزه با هوای نفس در تنها مسیر آرامش کاری کنیم ورنه خجالت براورد روزیکه رخت جان به جهان دگر کشیم خادم کانال @Yanoor برایم بنویس tps://harfeto.timefriend.net/16133242830132
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
1_988767408.mp3
4.29M
مگه میشه شبها قبل از خواب این صوت رو گوش نداد؟ ❤️
"تو درست بشو نیستی" - گاهی حواسمان نیست و حتیٰ با نگاهمان این جمله را به عزیزان و اطرافیان خود منتقل می‌کنیم؛ همان کسانی‌که بارها خطا کرده‌اند اما می‌خواهند تغییر کنند، اگر ما بگذاریم... انتقال این باور، یعنی تزریق ناامیدی... و آنها دیگــر ترجیح می‌دهند در اشتباه و خطای خود باقی بمانند، بجای اینکه تمام وقت و انرژی خود را برای تغییـر نگاه و باور ما هدر دهند. خانم جان، آقا جان! همانگونه که عینک خود را قبل از به چشم زدن، خوب پاک می‌کنیم تا بهتــر ببینیم، واجب است بر ما، هر روز صبح که بیدار می‌شویم نگاهمان را برق بیندازیم. مبادا پای تخته سیاه ذهنمان، بدها از خوب‌ها جدا شوند، که این سرآغاز سقوط است؛ یعنی افتادن از چشم خـــدا... هر شب قبل از خواب اعمالمان را کنیم. این پست هر شب تکرار می شود یک فاتحه و توحید ، نثار ارواح مقدس امام حسن عسکری (علیه السلام) و حضرت نرجس (سلام الله علیها) ، پدر و مادر گرامی امام عصر (ارواحنا فداه) ای مولای ما ، ای امام ما ، یا بقیه الله فی ارضه به رسم ادب ، برای پدر و مادر بزرگوارتان ، هدیه ای فرستادیم ، شما هم ما را به هدیه ای مهمان کن ، همانا خدا صدقه دهندگان را دوست دارد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
صالحین تنها مسیر
#قسمت_هشت #ازدواج_صوری با صدای آرم گوشی از خواب بیدار شدم وووووااااایییی ساعت ۷ 😱😱😱 خاک توسرم ن
چادرها بردم قسمت حسینه دادم به خواهرا نیم ساعت گذشت از این پسره هیچ خبر نشد خدایا غلط کردم جوان مردم نمرده باشه 😱😱 بعداز ۴۵دقیقه دیگه با استرس کامل شماره گرفتم بعداز قطع مکالمه دلم میخاست اینجا بود خودم با ماشین از روش رد میشدم احمق 😡😡😡 برادر عظیمی : خواهر احمدی من چادرها بردم پایگاه بچه ها بسته بندی کنن خدایا من واقعا اینو میکشم بسته بندی ۳۰۰۰چادر و سربند تا ساعت ۹شب طول کشید ماشین روشن کردم به سمت خونه راه افتادم خواهرزاده و برادرزادم خونه ما بودن دوتا بادکنک خریدم و یه بسته لواشک پذیرایی و بستنی 🍦🍦خریدم دستم رو زنگ گذاشتم برنداشتم خخخخ 😁😁 عشق عمه بردیا در باز کرد ۴سالش بود بردیا:شلام عمه ژونی میقایم بلیم پیس امام لضا -😳😳😳😳سلام عشق عمه بریم تو بغلش کردم سلام سلام هزارسیصد تا سلام بهاره (عروسمون):سلام پریا میخوایم بریم مشهد -هان ن م نَ بهار:مشهد برادرت نمیتونه بیاد منو تو بردیا بریم -وای یعنی میشه بهار:‌آقا دعوتت کرده -هورررا هورررا 😍😍😍😍😍😍 ┈┈••••✾•💞💞••┈┈• ... 💞
گوشی برداشتم شماره وحید گرفتم وحید:سلام آبجی بزرگه -سلـام داداش کوچیکه آقاوحید:دارم برای یه هفته میرم مشهد زیارت وحید:دخترخاله شوخی نکن -شوخی نمیکنم حواستون ب هئیت باشه خانم ستوده (سارا)این یه هفته کارای منو میکنه وحید:قشنگ هماهنگ مماهنگی هارو کردی زنگ زدیا التماس دعا خانم و فنقل مارو هم خیلی دعا کن -محتاجم به دعا خداحافظ ولی خدا وکیلی خودمونیم چه یهویی دارم میرم مشهد رفتم تو اتاقم انگشتر طلام دستم کردم هروقت میخواستم جای غریبه برم انگشتر می اندازم بالاخره تایم حرکت رسید تو راه آهن مامان سفارش میکرد منم مسخره بازی درمیاردم -الان لاستیکای قطار پنچر میشه ووووووییییی😱😱 وای بنزینش تموم بشه پمپ بنزین هست سرراه 😁😁😱😱 وووووویییییی أه چقدردر 😱😱😱 مامان:پریا کم مسخره بازی دربیار😡 دودقیقه آدم باش👊😡 -سعی میکنم تایم حرکتمون ۸ شب بود بالا خره به سمت مشهد راه افتادیم یه کوپه دربست مال ما بود شروع کردیم ب تخمه خوردن -وووووویییی بهار بهار با ترس :خاک تو سرم چی شده ‌-برام برو خواستگاری تخمه من عاشقش شدم 😍 -خاک تو سرت آدمی نمیشی ساعت نزدیکای ۹صبح بالاخره رسیدیم مشهد من به هوای تو محتاجم امام رضا😍❤️ رفتیم هتل صبحونه خوردیم حاضر شدیم برای زیارت چفیه عربی برداشتم گذاشتم تو کیفم بعداز ۵-۶دقیقه رسیدیم حرم -بهار از هم جدا بشیم همه میدونستن اون پریای شر و شیطون وقتی میاد مشهد فقط ساکن دیار عشقه رفتم یه قسمتی که تقریبا خلوت بود چفیه انداختم سرم اذن دخول خوندم بعد زیارت نامه اشکام باهم مسابقه داده بودن هق هقم بلند شد یا امام رضا لایق کن تا آخر عمر کنیز این دستگاه باشم به سمت حرم حرکت کردم ضریح طلایی غلغله بود از دور سلام دادم به جعمیت نزدم گاهی دیده بودم تو همهمه ی جعمیت حجاب خواهران ناقص میشه زیارت مستحبه اما حجاب واجبه به سمت زیرزمین راه افتادم با آرامش زیارت کردم روبه ضریح نشستم با آقا حرف زدم ┈┈••••✾•💞💞•✾•••┈┈• ... 💞
روزها از پس هم میگذشت یه هفته مثل برق و باد گذشت و الان تو قطار در حال برگشتیم همیشه وقتی میرم مشهد پراز انرژی و شلوغ کاری میکنم برگشت خالی از حس های دنیویی اما دلتنگ آقا بالاخره رسیدیم خونه ساکم گذشتم تو اتاقم -مامان میشه سوئیچ بدید برم هئیت مداحی امام رضای حامد زمانی گذاشتم بعداز ۱۰دقیقه رسیدم هئیت دیدم خانما دارن علاوه بر لباس حضرت علی اصغر دارن تو هر بسته عبای کوچک میذارن منو میگی قاطی کردم کلا با خشم رو به یکی از خانما گفتم :خانم ستوده کجان ؟ یهو سارا گفت :سلام مشهدی پریا دستش گرفتم بردم یه گوشه این عباها از کجا اومده سارا:طرح آقا صادق هست بدون معطلی شماره عظیمی گرفتم بدون سلام علیک بهش گفتم -آقای عظیمی شما طراح هئیتی ؟ عظیمی:چی شده خواهر احمدی؟ -تو کدوم مقتل و کتاب اومده حضرت علی اصغر عبا پوشیدن این چه طرحیه دادید 😡😡😡😡 عظیمی:خواهراحمدی ‌-هیچ دلیلی پذیرفته نیست لطفا هم دیگه تو کاری که به شما مربوط نیست دخالت نکنید😡😡😡 الانم زنگ میزنم به وحید میگم اگر قراره این عباها باشه برای همیشه من از این هئیت میرم عظیمی:خواهر احمدی نذاشتم حرف بزنه گوشی قطع کردم سرم گذاشتم رو میز اشکام جاری شد خدایا 😭😭 چرا این پسره همیشه میخاد حرص و اشک منو در بیاره گوشیم زنگ خورد اسم وحید نمایان شد با صدای گرفته گفتم :بله وحید:سلام آجی چی شده ؟ -یا میای تا نیم ساعت دیگه تمام عباهارو جمع میکنی یا من دیگه کاری به کار این هئیت ندارم وحید:باشه آروم باش اومدم تا ساعت ۲-۳طول کشید کار دوخت عباها متوقف بشه اما من واقعا ناراحت و عصبی بودم ┈┈••••✾•💞💞•✾•••┈┈• .. 💞
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❣ ✍ عاشق اگر.... عاشق باشد؛ یادگار محبوبش نیز،حال دلش را خوب می کند! ❣میدانی؛ ندیده عاشقت شده ايم! و عاشق صبح، که عجیب بوی تو را می دهد؛ 💓الیس الصبح بقریب؟ تنها طلوع حقیقی 🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🎀ســــــلام و ادب رفقاا☺️ پگاه زیبای آدینه تون دلاویــــز مهر ومحبت الهی الهـی امروزت متبرڪ به مهریزدان و شکوفــای لبخند باشه🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا