eitaa logo
صالحین تنها مسیر
238 دنبال‌کننده
17.2هزار عکس
7هزار ویدیو
271 فایل
جهاد اکبر، مبارزه با هوای نفس در تنها مسیر آرامش کاری کنیم ورنه خجالت براورد روزیکه رخت جان به جهان دگر کشیم خادم کانال @Yanoor برایم بنویس tps://harfeto.timefriend.net/16133242830132
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔺 حسرت دیدن گنبد طلای حرم ... السلام علیک یا ضامن اهو✋💚
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸 دعایی که امام رضا علیه السلام سفارش به خواندن آن را بسیار نموده درروزهای پایانی شعبان بسیار آن را بخوانید: اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ. «خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده اى در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرزمان.» وسائل الشيعة، ج 10، ص: 302 ☘️🌸☘️
• هر کس به میزان فقرش در برابر خدا و خالی شدنش از اتکا به خود موفق به دعا می‌شود! و هر چه دعای انسان، از اعتماد به خود و اسباب و عللِ دیگر، خالی‌تر باشد؛ امیدش به اجابت آن دعا نیز بیشتر است!
کارگاه تفکر ۵۴.mp3
11.75M
۵۴ آنچه در پادکست پنجاه و چهارم می‌شنوید: آسیب شناسی موارد زیر : - چرا خدا دعای بعضی‌ها را سریع می‌شنود و اجابت می‌کند و دعای بعضی‌ها را اصلاً؟ - چرا من برای بسیاری از مسائل اصلاً نمی‌توانم دعا کنم؟ - چرا من دعا می‌کنم ولی به اجابتش امید ندارم؟
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌⏱دنیـا درحـال تمـام شـدن است... قیامـت ‌درحال ‌نزدیڪ ‌شدن ‌است... پس مبادا، دنیا شما را از آخرت غافل نموده و به خود مشغول سازد. الله متعال می فرماید: «(اي مؤمنان!)مبادا اموال و فرزندانتان شما را از ياد الله غافل كند» (منافقون/9) سُبْحَانَ الـلَّـه وَالْـحَـمْـدُلِـلَّـه وَلاَ إِلَـهَ إِلاَّ الـلَّـهُ وَالـلَّـهُ أَکْــبَــرُ پُرکنید دقیقه های خالی رو با ذکر الـلـه..🕊
‌‌🌱چاره تمام مشکلات؟ استغفار استغفار استغفار
🌱از قلب خود مواظبت کن! 🔹مدتی مواظبت کن از قلب خود و اعمال و رفتار و حرکات و سکنات خود را در تحت مداقه آورده و خفایای قلب را تفتیش کن و حساب شدید از او بکش مثل اینکه اهل دنیا از یک نفر شریک حساب می کشند هر عملی را که شبهه ریا و سالوسی در اوست ترک کن گرچه عمل خیلی شریفی باشد حتی اگر دیدی واجبات را در علنی کردن خالص نمی توانی بکنی در خفا بکن.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
صالحین تنها مسیر
🌷👈#پست_۹۵ *** توی جام غلطی زدم ...وقتی یاد امشب افتاد حالم یک جوری شد .. _هی هی فتانه چه شکلی بود پ
🌷👈 *** _تمام معادلات تو مسئله حل میکنید .. صدای زنگ اخم های دبیر ریاضی رو بهم کشید _جلسه بعد امتحان دارید ها .. صدای همهمه بلند شد . سه روز دیگه گچ پام رو باید باز میکردم و از شانس بد من افطاری خونه عمه صفی هم افتاده بود زودتر ... دقیقا یک ماه می گذشت و خدا رو شکر حاج خانم از ملاقات من به احوال پرسی تلفنی بسنده کرده بود . از گرسنگی معدم مالش میرفت .. کیف مو برداشتم لنگون  لنگون به طرف خونه راه افتادم .. نزدیک غروبی بود ...تا فریده در باز کرد با اخم گفت؛ _میموندی افطار میشد دیگه زود باش حاضر شو . فریده یک پیراهن خیلی شیک تنش کرده بود و موهاشو با روبان بسته بود . _من حوصله ندارم بیام ...با این پا چجوری بیام آخه .. همون موقع صدای موتور بابا اومد . فرید سریع روسری و چادر سر کرد . بابا بوق زد _بیاین دیگه .. با لباس های مدرسه رفتم تو بالکن و با غم گفتم _بابا من نمیام با این گچ پا خجالت میکشم تازه خونه عمه کلی پله داره .. بابا سری تکون داد _باشه ..فریده زود بیا باباجان اذان دادن .. فریده تند تند کفش هاشو میپوشید آروم گفت؛ _خانواده حاج آقا میان ها .. نفس گرفتم نیش خندی زد و رفت . اینقدر هوا سرد و برفی بود که غروب خورشید تو آسمون انعکاس نارنجی انداخته بود. کتری رو روی گاز گذاشتم ...برای خودم چای دم کردم . بعد  گوشت کوبیده اضافه مونده سحر وسط سفره گذاشتم . کاش منم مثل فریده بودم .. ولی انگار هیچ جوره این پسر کوچیکه حاجی به دلم نمی نشست .. وقتی یاد اون روز تو مریض خونه افتادم ..تنم لرز کرد . افطار خوردم . تنهایی تو خونه هم نعمتی بود تاسحر کنار بخاری لم دادم و تلوزیون دیدم نزدیک سحر صدای موتور بابا یعنی اینکه اومدن .. مامان با غر غر در باز کرد یک قابلمه روحی دستش بود _واسه چی نیومدی .. با اخم گفتم خجالت میکشیدم با گچ پام .. قابلمه..رو رو بخاری گذاشت . _خوبه خوبه ....همه خلق الله سراغ تو میگرفتن .. بعد تشک از تله لحاف ها بیرون کشید و پهن کرد بابا داداش کوچولوی خوابم رو روی تشک گذاشت . _پاشو سفره رو پهن کن .. فریده خوشحال و سر خوش اومد تو.. مامان بهش توپید _دو ساعت کدوم گوری . فریده مظلوم گفت؛ _مستراح بودم . بعد به طرف اتاق رفت تا لباس در بیاره . زرشک پلو با مرغی که عمه برای من داده بود به اندازه سحر اون شب همه رو سیر کرد .. صدای دعای سحر از رادیو پخش میشد و بابا همینجور که تو لیوان استیل آب میریخت گفت؛ _چه همسایه خوب و آقایی داره صفی .. مامان پوزخند زد _چه ساده ای تو مرد ..صفی زرنگه از الان داره واسه دخترش تور پهن میکنه .. بابا اخم کرد یک مشت سبزی تو دهنش کرد _نه بابا پسره تهرانی ...به گروه خونی ما نمیخوره .. مامان پشت پلکی نازک کرد _شانس ما آوردیم که جفت دخترامون عروس حاجی اند . فریده لبخند گله گشادی زد . مامان نگاهش رو من زوم شد و اخم کرد وقتی داشتم ظرف میشستم فریده آروم گفت؛ _مامان و حاج خانم همش پچ پچ میکردن ... من فکر کردم درباره منه ..ولی درباره تو بود . بشقاب ملامین آب کشیدم فریده به عقب برگشت دید مامان داره نماز میخونه آروم گفت؛ _مثل اینکه پسر کوچیکه حاجی از تو خوشش نیومده . مات نگاهش کردم . حس ناراحتی نداشتم ولی ..یک حس بد وجودمو گرفت. مامان نمازشو سلام داد _زود باشید دخترا ... مامان چادرش تا کرد به من نگاهی کرد _پس فردا با خود حاج خانم میریم گچ پات باز کنی .. دستم رو کلید برق آشپزخونه موند .. نگرانی رو تو نگاه مامان میدیدم 🌷 _