هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
بنده و پیشیای به نام «وطنم» حتی اگه تانک درحال رد شدن از رومون باشه(تا پای جون پشتشم) :
خیلی خوشحالم که الان، توی این دورهای که هستیم دیدمش. فقط کاش از آسیه بیشتر نشون میداد😭😭 کل فیلم منتظر بودم نقشش پررنگ تر شه چون همیشه درباره این زن کنجکاو بودم😭
کل امید به شدت قویام به خدا توی این دوره جنگی و قبلش رو مدیون حضرت موسی ام.
با این یک جمله:
"قَالَ كَلَّا ۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي، سَيَهْدِينِ"
پارسال این موقع، ۱۳ فروردین، پانسیون فانوس بودیم. فاطیما اون روز نیومده بود و من نشستم پشت میزش چون بارون میومد و میخواستم جلوی پنجره باشم. روزهای آخر جمعبندی برای کنکور بود. نازنین توی یه سالن دیگه مشغول و من و زهرا تصمیم گرفتیم شیطونی رو بذاریم کنار و جدی درس بخونیم. چون روزای آخر همش خسته بودیم و اگه حواسمون نبود خودمون رو توی نمازخونه میدیدیم در حال خواب یا حرف زدن با بچههای مردم.
ســادات☁️
اینجا فرداشه، ۱۴ ام، روز آخر پانسیون. فاطیما بود، ولی میدونستم حالش خوب نیست. ازش یه سوال پرسیدم و نمیدونم چی شد که یهو دیدیم ۵ ساعته درس رو ول کردیم و نشستیم روی فرش اتاق و سفره دل رو برای همدیگه باز کردیم. اون گفت من گفتم، اون گریه کرد من گریه کردم. از اینجا همه چیز شروع شد.