▫️یه فرصت طلایی برای برگشتن
وقتی این همه خوبی و لطف از خدا میبینیم،
ناخودآگاه دلمون میخواد به سمتش برگردیم و از
گناهامون پشیمون بشیم. دعای عرفه، دریچهای به
سوی توبه و بازگشت به سوی خدا است.
▫️با آرومى بخونیمش.
این دعا مالِ این نیست که تند تند از روش رد
بشیم. باید با حالِ خوب، با ترجمهاش، و با تمرکز
بخونیم. انگار که داریم با خودِ خدا نجوا میکنیم.
هدایت شده از کربلایی حسین ستوده
کربلایی حسین ستوده4_5791950375762271739.mp3
زمان:
حجم:
14.7M
🎤 #فایل_صوتی
◾️ #کربلایی_حسین_ستوده
💬شورپایانی| باجنگ میشه کناربیام...
🏴 شب شهادت امام جواد(ع)
📅شنبه۲۶ اردیبهشت ماه۱۴۰۵
▫️#محفل_زوارالبقیع_طهران
هدایت شده از سداد | امیرهادی سرجوئی
شخصی از اهالی کوفه به محضر حضرت
اباعبداللهالحسین علیهالسلام چنین نوشت:
يا سَيِّدِي أَخبِرنِي بِخَيرِ الدُّنيَا وَ الآخِرَةِ؛🍃
ای آقای من! خیر دنیا و آخرت را به من
معرفی کن.
حضرت در پاسخ او چنین مرقوم فرمودند:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّهُ مَنْ طَلَبَ
رِضَى اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ كَفَاهُ اللَّهُ أُمُورَ النَّاسِ؛ وَ مَنْ
طَلَبَ رِضَى النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى النَّاسِ؛
وَ السَّلَامُ.
به نام خداوند بخشنده مهربان؛
بعد از ستایش پروردگار،کسی که رضایت خداوند
را بر ناراحتی مردم ترجیحدهد، خداوند قلبهای
ی مردم را به سوی او جلب خواهد کرد و کسی
که رضایت مردم را بر خشنودی خداوند ،ترجیح
دهد، خداوند او را به مردم وا میگذارد. والسلام
▪️الأمالي، للصدوق؛ صفحه ۲۰۰ 📚
هدایت شده از یَدومُ|خانم معلم🌱
آسمان مکه از غروب آفتاب هنوز خونی بود و گهگاه خنکای نسیم صورت را نوازش میداد. کاروان پشت سر امام در حال حرکت بود. کودکان در تاریکی گرگ و میش راه، دلگرم بودند به عباس ابن علی که ماه بنی هاشم بود. مخدرات حرم سوار بر کجاوه شده در حلقهای از محارمشان از گزند هر نگاه مسمومی در امان بودند.
این تلالو گوهر ولایت بود که از بین تمام افراد عشیره، این کاروانِ هشتاد و چند نفره را برای همراهی حسین علیه السلام برگزید و الاّ دلیل برای ماندن یا بهتر است بگوییم برای جاماندن زیاد بود!
آخر کوفهای که از چاهش فریاد مظلومیت علی علیه السلام بلند میشد، کوفهای که هنوز محرابش به خون ولی خدا آغشته بود حالا چرا باید امام را به قتلگاه میکشاند؟! کوفهای که دنیا میدانست دعوت نامههایش اعتبار ندارد. حتی اگر هزار هزار باشد!
روز عرفه وقتی امام با خدای خود نجوا میکرد و «رِضَاً بِرِضاک» میگفت، میدانست، آن ذبح عظیمی که سالها پیش ابراهیم گمان میکرد برای اسماعیل او مقدر شده در حق علی اصغرش رقم خواهد خورد...
|✍️🏻محدثه رفیع
@yadumo_ir
#قانون_بدونیم ⚖️
طبق ماده ۱۰ قانون مدنی،
«قراردادهای خصوصی نسبت به کسانی که آن را
منعقدنمودهاند در صورتی که مخالف صریح قانون
نباشد نافذ است.»
بذار سادهترش کنم:
یعنی هر دو نفر یا بیشتر که با هم
یه قراردادی میبندن، تا زمانی که اون قرارداد
برخلاف قوانین آشکار و واضح کشور نباشه، برای
خودشون لازمالاجراست و باید بهش پایبند باشن.
انگار که خودشون یه قانون کوچیک برای
خودشون درست کردن!
۱ـ اصل آزادی قراردادها «اصل رضایت»:
مهمترین چیزی که این ماده به رسمیت
میشناسه، همین آزادی اراده و رضایت طرفینه.
یعنی افراد تو مسائل مالی و حقوقی خودشون،
تا جایی که قانون تعیین کرده، آزادن که هر
جور دوست دارن با هم توافق کنن.
این اصل به کسبوکارها، روابط شخصی و
خیلی از جنبههای زندگی رونق میده.
۲ـ قراردادهای خصوصی:
منظور از قرارداد خصوصی، توافقاتیه که
بین افراد عادی «اشخاص حقیقی» یا حتی
بین شرکت ها «اشخاص حقوقی» بسته میشه
و دولت مستقیماً دخیل نیست، مگر اینکه
بخواد اجراش رو تضمین کنه.
۳ـ «نسبت به کسانی که آن را منعقد نمودهاند»:
این قسمت خیلی مهمه‼️
یعنی اثر این قرارداد فقط برای کسایی هست که
خودشون پای اون قرارداد رو امضا کردن و قبولش
کردن. قرارداد نمیتونه برای یه نفر سوم که هیچ
نقشی تو بستنش نداشته، تعهد یا حقی ایجاد کنه
مگر در موارد خاصی که قانون اجازه داده، مثلاً
بیمه عمر.
۴ـ «در صورتی که مخالف صریح قانون نباشد»:
این یه شرط حیاتیه! آزادی قراردادها نامحدود
نیست. هر قراردادی که بخواد یه قانونی رو که
برای حفظ نظم جامعه، اخلاق حسنه، یا حقوق
اساسی وضع شده، دور بزنه یا نقض کنه، باطله.
این ماده مثل ستون فقرات خیلی از روابط
اقتصادی و اجتماعی ماست. اگه این ماده نبود،
هیچکس جرأت نمیکرد با اطمینان خاطر با کسی
معامله کنه یا تعهدی ببنده، چون تضمینی برای
اجرای اون توافق وجود نداشت.
این ماده به اقتصاد، روابط تجاری و حتی روابط
شخصی ما نظم و اعتبار میبخشه.
هدایت شده از مالادا | مائده زارعی
°
آفتاب بر دیوارهای کاهگلی خوشرقصی میکرد. بوی نان تازه که در کوچه پیچیده بود، برای لحظاتی هوش از سرش پراند و چنگی به معدهی گرسنهاش زد، اما باعث نشد از راه بایستد. با دیدن درب خانهی مقصدش گویی یکباره گرسنگی و خستگی از تنش رخت بربست؛ صدای مباحثهی شاگردان ابوجعفر میآمد. با اشتیاق در را به صدا درآورد. خادم خانه پرسید: «کیستی؟ از کجا آمدهای؟» جواب داد: «از خراسان آمدهام.» با ورودش اتاق در سکوت فرو رفت؛ دیدن چهرهی امام تمام شور و شعف دنیا را در دلش نشاند. بند کفشهایش را باز کرد؛ حس کرد درد تا استخوانش ناله میکند، اما خم به ابرو نیاورد تا امام متوجه رنجش نشود. آخر به عشق محمدباقر(ع) از خراسان تا مدینه را پیاده آمده بود و نمیخواست لحظهی وصال را با نالیدن تلخ کند.
پاهایش غرق تاول بود؛ پوست کنده شدهاش گوشت قرمز و مجروحش را نمایان میکرد. خاکهای بیابان با خون زخمهایش گِل شده بود و روی انگشتانش طرح زده بود. به زخمهایش اشاره کرد و گفت: «به خدا سوگند جز دوست داشتنِ شما، هیچچیز مرا به این سفر وانداشت.»
امام از میان جمع برخاست، مقابلِ مرد نشست و دست روی شانههایش گذاشت. با لبخند علوی که جانِ دوبارهای به آدم تزریق میکرد، گفت: «والله اگر سنگی ما را دوست بدارد، خدا او را با ما محشور میکند.»
و بعد فرمود:
«وَ هَلِ الدِّینُ اِلّا الحُبّ و البُغض؟»
مگر دین، چیزی غیر از همین عشق است...؟
|مائده زارعی|
|@miimzarei