#قانون_بدونیم ⚖️
طبق ماده ۱۰ قانون مدنی،
«قراردادهای خصوصی نسبت به کسانی که آن را
منعقدنمودهاند در صورتی که مخالف صریح قانون
نباشد نافذ است.»
بذار سادهترش کنم:
یعنی هر دو نفر یا بیشتر که با هم
یه قراردادی میبندن، تا زمانی که اون قرارداد
برخلاف قوانین آشکار و واضح کشور نباشه، برای
خودشون لازمالاجراست و باید بهش پایبند باشن.
انگار که خودشون یه قانون کوچیک برای
خودشون درست کردن!
۱ـ اصل آزادی قراردادها «اصل رضایت»:
مهمترین چیزی که این ماده به رسمیت
میشناسه، همین آزادی اراده و رضایت طرفینه.
یعنی افراد تو مسائل مالی و حقوقی خودشون،
تا جایی که قانون تعیین کرده، آزادن که هر
جور دوست دارن با هم توافق کنن.
این اصل به کسبوکارها، روابط شخصی و
خیلی از جنبههای زندگی رونق میده.
۲ـ قراردادهای خصوصی:
منظور از قرارداد خصوصی، توافقاتیه که
بین افراد عادی «اشخاص حقیقی» یا حتی
بین شرکت ها «اشخاص حقوقی» بسته میشه
و دولت مستقیماً دخیل نیست، مگر اینکه
بخواد اجراش رو تضمین کنه.
۳ـ «نسبت به کسانی که آن را منعقد نمودهاند»:
این قسمت خیلی مهمه‼️
یعنی اثر این قرارداد فقط برای کسایی هست که
خودشون پای اون قرارداد رو امضا کردن و قبولش
کردن. قرارداد نمیتونه برای یه نفر سوم که هیچ
نقشی تو بستنش نداشته، تعهد یا حقی ایجاد کنه
مگر در موارد خاصی که قانون اجازه داده، مثلاً
بیمه عمر.
۴ـ «در صورتی که مخالف صریح قانون نباشد»:
این یه شرط حیاتیه! آزادی قراردادها نامحدود
نیست. هر قراردادی که بخواد یه قانونی رو که
برای حفظ نظم جامعه، اخلاق حسنه، یا حقوق
اساسی وضع شده، دور بزنه یا نقض کنه، باطله.
این ماده مثل ستون فقرات خیلی از روابط
اقتصادی و اجتماعی ماست. اگه این ماده نبود،
هیچکس جرأت نمیکرد با اطمینان خاطر با کسی
معامله کنه یا تعهدی ببنده، چون تضمینی برای
اجرای اون توافق وجود نداشت.
این ماده به اقتصاد، روابط تجاری و حتی روابط
شخصی ما نظم و اعتبار میبخشه.
هدایت شده از مالادا | مائده زارعی
°
آفتاب بر دیوارهای کاهگلی خوشرقصی میکرد. بوی نان تازه که در کوچه پیچیده بود، برای لحظاتی هوش از سرش پراند و چنگی به معدهی گرسنهاش زد، اما باعث نشد از راه بایستد. با دیدن درب خانهی مقصدش گویی یکباره گرسنگی و خستگی از تنش رخت بربست؛ صدای مباحثهی شاگردان ابوجعفر میآمد. با اشتیاق در را به صدا درآورد. خادم خانه پرسید: «کیستی؟ از کجا آمدهای؟» جواب داد: «از خراسان آمدهام.» با ورودش اتاق در سکوت فرو رفت؛ دیدن چهرهی امام تمام شور و شعف دنیا را در دلش نشاند. بند کفشهایش را باز کرد؛ حس کرد درد تا استخوانش ناله میکند، اما خم به ابرو نیاورد تا امام متوجه رنجش نشود. آخر به عشق محمدباقر(ع) از خراسان تا مدینه را پیاده آمده بود و نمیخواست لحظهی وصال را با نالیدن تلخ کند.
پاهایش غرق تاول بود؛ پوست کنده شدهاش گوشت قرمز و مجروحش را نمایان میکرد. خاکهای بیابان با خون زخمهایش گِل شده بود و روی انگشتانش طرح زده بود. به زخمهایش اشاره کرد و گفت: «به خدا سوگند جز دوست داشتنِ شما، هیچچیز مرا به این سفر وانداشت.»
امام از میان جمع برخاست، مقابلِ مرد نشست و دست روی شانههایش گذاشت. با لبخند علوی که جانِ دوبارهای به آدم تزریق میکرد، گفت: «والله اگر سنگی ما را دوست بدارد، خدا او را با ما محشور میکند.»
و بعد فرمود:
«وَ هَلِ الدِّینُ اِلّا الحُبّ و البُغض؟»
مگر دین، چیزی غیر از همین عشق است...؟
|مائده زارعی|
|@miimzarei
سلام و اهداء تحیات الهی🌸
امروز میخوام باهاتون درباره یه موضوع
خیلی مهم حرف بزنم، موضوعی که با عید قربان
و حضرت ابراهیم علیهالسلام گره خورده.
یاد حضرت ابراهیم که میفتیم، انگار داریم از
شخصیتی حرف میزنیم که تمام زندگیش وقف
خدا بود. اون یادمون داد که اگه واقعاً عاشق خدا
باشیم، باید بتونیم از هر چیزی که داریم، حتی اگه
خیلی برامون عزیزه، به خاطر خدا بگذریم.
قصه حضرت ابراهیم علیهالسلام به ما میگه
که هر چیزی که توی دلمون جامونده و داره ما
رو از خدا دور میکنه، باید فداش کنیم.
گاهی وقتا این چیزا ممکنه مال و اموال باشه،
گاهی یه موقعیت خوب، یه زندگی راحت، یا حتی
خواستههای دل خودمونه. ولی اصلِ بندگی اینه که
دل رو برای خدا خالی کنیم، تا فقط اون جا داشته
باشه.
خدا خیلی غیوره، یعنی دوست نداره دل بندهاش
به چیز دیگهای وابسته بشه. خدا میخواد که ما
فقط به خودش تکیه کنیم، فقط اون رو بخوایم و
فقط به خودش دل ببندیم. حضرت ابراهیم هم
دقیقاً همین کار رو کرد و ثابت کرد که عشق به
خدا از هر چیزی مهمتره.
عید قربان هم دقیقاً همین پیام رو داره؛
یه فرصت عالی که دوباره به دلبستگیهامون
فکر کنیم و ببینیم آیا چیزی هست که باید به
خاطر خدا ازش بگذریم⁉️
بیایید همهچیز رو بسپاریم به خودش.
عیدتون حسابی مبارک باشه🌸
میدونید، عید قربان امسال
یه جور دیگهای به دل میشینه. انگار تمامِ
روزهای ایران شده یه “قربانگاهِ عشق”؛ میدانی
وسیع برای بزرگترین فداکاری تاریخ بعد از
دورهی ائمهی اطهار علیهمالسلام.
چند وقتیه که به این فکر میکنم که چطور
رهبرمون، در دلِ اون همه سختی و آشوب، با
روحی بلند، خودش رو به قربانگاهِ عشق سپرد.
هدفی که داشت، فقط برای خودش نبود؛
میخواست به میلیاردها انسان، معنایِ واقعیِ
آزادگی، عزت و انسانیت رو نشون بده.
وقتی این اتفاقات رو میبینم،
یادِ داستانِ حضرتابراهیم علیهالسلام میافتم.
انگار ایشون امروز ناظرِ ما هستند و مردمی رو
میبینند که در کنارِ عزیزترینهاشون، در همون
مسیرِ فداکاری ایستادهاند؛ بدونِ هیچ شک و
تردیدی. این استقامت، واقعاً تحسینبرانگیزه.
آره دیگه همونطور که میگن:
بگذر از عافیت و عقل، در این وادیِ عشق
که در این مسلخِ حق، عزمِ سفر باید داشت
جان نثاری است طریقِ همه یارانِ خدا
در دلِ شعله، گلِ خنده به بر باید داشت