eitaa logo
کانال کمیل 🇮🇷
6.4هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
3.6هزار ویدیو
123 فایل
#سلام_برابراهیم❤ ✍️سیره شهدا،مروربندگی،ارتباط با خدا.‌.. 💬خادمان‌کانال؛ @Ashena_bineshan @komeil_channel_95 ✅ موردتائیدمون👇 💢 @BASIRAT_CYBERI 👤نظرات شما👇 @nazarat_shoma کپی باذکر‌14 #صلوات برای هرپست✅ اومدنت اتفاقی نبود...😉
مشاهده در ایتا
دانلود
علی علی بزنش علی تانک و بزن . 📞مصطفی مصطفی، احمد مصطفی مصطفی، احمد برادر چرا جواب نمیدی!!! . یاااا حسین.... . 🚛حاجی اینجا اوضاع خرابه چرا نیرو نمیرسه؟؟؟ بچه ها دارن قتل عام میشن... به خدا يه کاری نکنیم منطقه سقوط میکنه... . . 📞احمد احمد، مصطفی احمد احمد، مصطفی برادر به گوشم جانم بگووو . یا علی،رضا چرا جواب نمیدی . حاجی آب حاجی زخمی ها آب میخوان🤕 . مصطفی جان برادر ما دیگه نمیتونیم مقاومت کنیم... اگه نیرو نرسه همه همینجا میمونیم و برگشتی نداریم...🍂🍂 . علی ، رضا کو؟؟ بهش بگو بیاد کمک...😔 علی ... میگم رضا کو؟؟؟😲 دِ جواب بده...😧 . حاجی!😞 رضا! رفت...😓🌹🍂🌹 کات... . و رفتند تا بمانیم... رفتند تا قدم برداريم... رفتند تا آسوده بخوابیم... . میدونی؟ اونم جَوُون بود... آرزو داشت... ازدواج... عروسی... درس و دانشگاه... یه دختر که اسمش و میذاشت فاطمه... . اما رفت... رفت تا بمونیم و راهشون و ادامه بدیم... . مواظب باش... هر کدوم از کارهای ما میشه یه روی لبشون یا یه به قلبشون... @SALAMbarEbrahimm
منتــظر نمیـمونه کنی ممـــکنه همــــــــــــــین الان قـــبل از خوندن کل ایـن پست، جونـتو بگیره! ⚡️عزراییل هـر روز به دیـوار خونت تکــــیه مـــــــیده و نگـــات میــــکنه منتظــــر دســــــــتور خداست.. ...❗️
هدایت شده از سلام برابراهیم
j002.mp3
زمان: حجم: 5.84M
شبتون آروم با نوای که آرامش بخش دلهاست ❤️
🌷نگذاشت تالار بگیریم. ما هم تمام مراسمات را توی خانه گرفتیم. خانم ها دور تا دور نشسته بودند و طبق رسم، داماد باید می آمد کنار عروس می نشست تا هدایای خانواده ها تقدیمشان شود. 🌷گفتم: «مادرجان! پاتختی است، همه منتظرند؛ چرا نمیای؟ اگر نیای فکر مى كنند عیب و ایرادی داری! گفت: نه، هر فکری میخوان بکنن؛ از نظر اسلام درست نیست جایی برم که این همه خانم نشستند. کنترل نگاه ها در این شرایط سخته مادر، سخت! ❌ بايد شهادت گونه زيست، تا شهيد شد. شهادت هنر مردان خداست.
4_6012665764396401127.mp3
زمان: حجم: 15.53M
راوی :سردار حاج محمد احمدیان روایت تکان دهنده سردار احمدیان از مقاومت غیرتمندانه یک شهید در تپه برهانی 🌺سه تا تپه هست ،دوتا تپه رو دشمن گرفته ،تپه وسط دست بچه های ماست ،یه تعداد آدم رو این تپه زنده هستن...تنها راه ارتباطی یه بی سیم هست.یه طرف حسین برهانی زیر آتش یه طرف هم حسین خرازی... دارن با هم صحبت میکنن.حسین خرازی میگه تا تاریکی هوا تپه رو نگه دارین ...حسین برهانی فریاد میزنه...آقای خرازی به همت قسم به غیرت قسم به مردانگی قسم به خداوندی خدا قسم تا زنده ام نمیزارم این تپه سقوط کنه...عزیز جعفری (فرمانده فعلی سپاه)میاد به خط بی سیم میگه آقای برهانی تا تاریکی هوا تپه رو نگه دارین ...حسین برهانی فریاد میزنه...آقای خرازی به همت قسم به غیرت قسم به مردانگی قسم به خداوندی خدا قسم تا زنده ام نمیزارم این تپه سقوط کنه..
⤴️ حاج حسین یکتا : شهدا وسط عملیات ولایت پذیری رو تمرین کردند ! و ما الان وسط معبریم؛ در یک پیچ مهـــم تاریخی ....
پنج شنبه است روزخوندن یه سوره ازقرآن روزخوندن یه فاتحه بر دلی که در زیرخاکه اموات چیزی زیادی ازمانمیخوان فقط به اوناسربزنیم یادی کنید ازدلایی که در زیرخاکه بایک صلوات وفاتحه
#عاشق_شهید_همت_بود. یکبار در جلسه خواهران بسیج، دیدم خواهران در یک طرف میز نشسته اند او هم همان طرف اما چند صندلی آن طرف تر نشسته است طوری که در #مقابل خواهران نباشد و چهره در چهره نباشند. می گفت: نمیخوام رودرروی #خانمها باشم. طوری مینشینم که عکس #شهید_همت هم در مقابلم باشه. حاج قاسم میگفت این شهید منو یاد حاج همت می انداخت. #شهید_محمدحسین_محمدخانی شادی روحش #صلوات
🌷یه روز من و حسن از خیابون عبور مى كرديم. کنار خیابون عده ای بساط میوه فروشی پهن کرده بودند. به میوه ها که نگاه کردم چشمم به جعبه های انگور افتاد. درشت و خوش رنگ بودند. به حسن گفتم: اجازه میدی کمی انگور بخرم؟ گفت: اگه دوست داری عیبی نداره بخر. 🌷من رفتم و قیمت انگورها رو پرسیدم. کمی گران به نظر می رسيد. از فروشنده نایلونی گرفتم، اما با خودم گفتم: بهتر است اول ببینم انگورش خوب است یا نه! یه دونه انگور گذاشتم توی دهنم. دیدم بی مزه است. گفتم: شاید این یکی اینطور بوده. چند دونه دیگه خوردم، وقتی دیدم انگورها تعریفی ندارن، نایلون رو گذاشتم سرجاش و اومدم پیش حسن. 🌷....به من گفت: پولشو دادی؟ گفتم: پول چی رو؟ گفت: پول اون چند دونه انگور رو که خوردی. همون جا بود که به خودم اومدم و از دقت و توجه او تشکر کردم. 🌹خاطره ای از زندگی سردار شهید حسن شوکت پور 📚 کتاب "کوله پشتی" به نقل از حدیث آرزومندی ص ٨٦
دل هوای روی ماه یار دارد جمعـه ها دل هوای دیدن دلدار دارد جمعـه ها روز جمعـه چشم در راهیم ما ای عاشقان یار با ما وعده دیدار دارد جمعـه ها اللّهم عجل لولیک الفرج ...
.... 🌷جلسه اولى كه اومدن خونمون خواستــگارى بهم گفت: تنها نیومدم.... مادرم حضرت (زهرا سلام الله علیها) همرام اومدن. من از كل اون جلسه فقط همين يه جمله شو يادمه. وقتی رفتن، من فقط گريه مى كردم. 🌷مادرم نگرانم بود و مدام می پرسید: مگه چی بهت گفت که اینجوری گریه مى كنى؟! گفتم: یادم نیســـت چی گفت! فقط یادمه که گفت: با مادرش حضرت زهـرا (س) اومده خواستگارى. جوابم مثبــــــتِ. تا اینو گفتم؛ خونوادمـــم زدن زیر گريه.... 🌷من اون شب واقعاً حضور حضرت زهرا (سلام الله عليها) رو حس مى كردم.... 🌷مدام ذکــــر بی بی رو لباش بود. مداح نبود ولی همیشه وسط هیئـت روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها) مى خوند. ارادت قلبی سیّــد به حضرت باعث شد تا سرانجام مثل مادر پهلو شکسته ش با اصابت ترکش به پهلو به شهادت برسه. راوى: همسر شهيد سيد اسماعيل سیرت‌ نیا
گفت: بالاخره که میکنی.اینجوری نمی مونه نفس عمیقی کشیدم و گفتم: یاد آدما هیچوقت تمومی نداره با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت شون تموم نمیشه گفت: ولی همین که نیستن کم کم همه چی تموم میشه گفتم: بعضی از آدما، تازه از نبودنشون میشه شادی روح پاک شهدا