eitaa logo
کانال کمیل 🇮🇷
6.4هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
3.6هزار ویدیو
123 فایل
#سلام_برابراهیم❤ ✍️سیره شهدا،مروربندگی،ارتباط با خدا.‌.. 💬خادمان‌کانال؛ @Ashena_bineshan @komeil_channel_95 ✅ موردتائیدمون👇 💢 @BASIRAT_CYBERI 👤نظرات شما👇 @nazarat_shoma کپی باذکر‌14 #صلوات برای هرپست✅ اومدنت اتفاقی نبود...😉
مشاهده در ایتا
دانلود
تفسیر نور《سوره قیامت》.pdf
حجم: 233.7K
فایل pdf تفسیر نور سوره قیامت
من #هوای تو را به سر دارم تو هوای #دل مرا داری هر چه #بیمار هم بیاید باز تو برای همه #دوا داری دل شکسته به من می گفت: خوش به حالٺ #امام_رضا داری #یا_ضامن_آهو_ع
🌷 شهید #مصطفی_صدرزاده 🌷 تو وصیتش نوشته بود ؛ داداشای عزیزم چند تا نکته که بر حسب وظیفه سفارش می کنم؛ 1⃣ وقتی کار فرهنگی را شروع می‌کنید با اولین چیزی که باید بجنگیم خودمان هستیم. اولین مشکل، مشکل #تنبلی و #سهل‌انگاری است. 2⃣ وقتی که کارتان می‌گیرد و دورتان شلوغ می‌شود #تازه_اول_مبارزه است زیرا شیطان به سراغتان می‌آید ... 📚اسم تو مصطفاست
🌷 شهید #سید_مرتضی_آوینی🌷 وارد خانه که می شد، آنقدر #شوق داشت که گویی مدتهاست ما را ندیده، #مهربان بود، زیاد اهل حرف زدن نبود، بیشتر به حرفهای ما، دل می داد. اگر از چیزی ناراحت می شد، سعی می کرد به جای برخورد و تذکر، شرایط را به گونه ای فراهم کند تا تغییرات مورد نظرش خودبخود اتفاق بیفتد. با وجود مشغله های سنگینی که داشت، هیچ وقت #خرید_خانه را فراموش نمی کرد 📚دانشجو
....! 🌷ريخته‌ بودند دور و برش‌ و سر و صورت‌ و بازوهاش‌ را مى بوسيدند. هر كارى مى كردى‌، نمى ‌توانستى‌ حاجى‌ را از دستشان‌ خلاص‌ كنى‌. انگار دخيل‌ بسته‌ باشند، ول‌ كن‌ نبودند. بارها شده‌ بود حاجى‌ توى‌ هجوم ‌محبت‌ بچه ‌ها صدمه‌ ديده‌ بود؛ زير چشمش‌ كبود شده‌ بود، حتى يك‌ بار انگشت‌ شكسته‌ بود! 🌷سوار ماشين‌ كه‌ مى شد، لپ‌ هايش‌ سرخ‌ شده‌ بود، اين‌ قدر كه‌ بچه‌ ها لپ ‌هاش‌ را برداشته‌ بودند براى تبرك‌! بايد با فوت‌ و فن‌ براى سخن‌ رانى‌ مى آورديم‌ و مى برديمش‌. _خب‌، حالا قِصر در رفت‌؟ _يواشكى‌ آوردنش‌؟ _وقتى خواست‌ بره‌ چى‌؟ 🌷....بين‌ بچه ‌ها نشسته‌ بودم‌ و مى شنيدم‌ چى پچ‌ پچ‌ مى كنند. داشتند خط‌ّ و نشان‌ مى كشيدند. حاجى‌ را يواشكى‌ آورده‌ بوديم‌ و توى‌ چادر قايمش‌ كرده‌ بوديم‌. بعد كه‌ همه‌ جمع‌ شدند، حاجى‌ براى‌ سخنرانى آمد.... 🌷....بچه‌ ها خيلى‌ دلخور شده‌ بودند. سريع‌ سوار ماشين‌ كرديمش‌. تا چند صد متر، ده‌، بيست‌ نفرى به‌ ماشين‌ آويزان‌ بودند. آخر مجبور شديم‌ بايستيم‌ و حاجى‌ بيايد پايين..‌.. 🌹به ياد سردار خيبر شهید حاج محمدابراهیم همت