#لطیفه_نکته ۱۲۹
باحضرت یوسف خیلی همزاد پنداری میکنم😐😔
اکثر پیرهنام از پشت پاره است فقط فرقمون اینه
که اونو زلیخا دنبالش کرد من دیر میام خونه مامانم دنبالم میکنه😐😂😂
*به نام خدای بیزار از فریب*
*سلام*
*خدای حکیم در قرآن کریم فرمودند*
*وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِینَ*
*و همانا همسر عزیز مصر یوسف را قصد کرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمی دید بر اساس غریزه او را قصد می کرد. اینگونه ما او را با برهان کمک کردیم تا بدی و فحشا را از او دور کنیم، چرا که او از بندگانِ برگزیده ما است*
*سوره یوسف آیه ۲۴*
*با توجه این آیه شریفه می توان نکات زیر را به دست آورد*
۱. اگر امداد الهی نباشد، پای هر کسی می لغزد. (نزدیک بود یوسف بلغزد اگر کمک خدا نبود)
۲. در هر صحنه ای، امکان رؤیت برهان ربّ وجود دارد.
۳. انبیا در غرایز مانند سایر انسان ها هستند، ولی به دلیل ایمان به حضور خدا، گناه نمی کنند.
۴. غفلت از یاد الهی، زمینه ی ارتکاب گناه و توجّه به آن، عامل محفوظ ماندن از گناه است.
۵. مخلص شدن موجب محفوظ ماندن شخص از گناه می گردد.
۶. عبادت خالصانه رمز موفقیّت در دوری از گناه است.
۷. خداوند، بندگان مخلص را حفظ می کند.
۸. بدی و فحشا با مخلص بودن یکجا جمع نمی شود.
۹. مخلص شدن مخصوص یوسف علیه السلام نیست، می توان با پیمودن راه آن حضرت به مقام مخلصین نزدیک شد.
--------------
🖋"سالن مطالعه محله زینبیه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
KayhanNews75979710412148525367202.pdf
12.32M
بسم الله الرحمن الرحیم
تمام صفحات #روزنامه_کیهان
امروز یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱
--------------
🖋"سالن مطالعه محله زینبیه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
8.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روانشناسی_و_مشاوره
💢#فرزندپروری
✅ کارشناس:استاد #اخوی
روان شناس و استاد مرکز مشاوره حوزه علمیه
🔷 جلسه چهاردهم:
نقش مادران در فرزندپروری
#سبک_زندگی_اسلامی
#نقش_مادران_در_فرزندپروری
◀️ نکته: معمول مطالب این بخش از کانال "سماح" مرکز مشاوره حوزه علمیه قم گرفته میشود.
--------------
🖋"سالن مطالعه محله زینبیه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
هدایت شده از رسانه اجتماعی مسجد و محله
شرح و تفسیر
نهجالبلاغه
درخدمت حجةالاسلام استاد احمد غلامعلی
یکشنبهها پس از نماز عشا
مسجد حضرت زینب علیهاالسلام/شهرک شهید زینالدین
--------------
کانال عمومی فرهنگی مسجد حضرت زینب علیهاالسلام @ahlolmasjed
📖 فرنگیس
#خاطرات_فرنگیس_حیدریپور
🖋قسمت ۸۷م
جلوی یکی از نظامیها را گرفتم و پرسیدم: «برادر، چه شده؟ چه کار باید بکنیم؟»
با وحشت گفت: «فقط فرار کن، خواهر. همین الآن برو. توی روستا نمان. به خاطر آبرو و عزتت، برو... عراقیها با منافقین حمله کردهاند!
چه میشنیدم؟ تازه داشتیم فکر میکردیم جنگ تمام شده... مردم وحشتزدۀ گورسفید، شروع کردند به فرار. از هر طرف، زن و مرد میدویدند و به سمت گیلانغرب میرفتند. همه فریاد میزدند: «دارند میآیند.»
وقتی این صحنه را دیدم، به سینه زدم. هول شده بودم. نگاهی به خانه کردم. رحمان و سهیلا گریه میکردند و همۀ حواسشان به من بود که چه کار میکنم. نگاه به جاده آوهزین انداختم. با خودم گفتم: «پس مادر و خواهرها و برادرهایم
چه می شوند ؟ شوهرم ؟
با خودم گفتم میمانم، مگر چه میشود؟ داشتم فکر میکردم که سربازی نزدیک شد و با ناراحتی و تشر گفت: «خواهر، چرا ماندهای؟ به هیچ کس رحم نمیکنند. زود باش. سریعتر برو.»
رو به سرباز کردم و گفتم: «شماها چرا فرار میکنید؟ میخواهید مردم را تنها بگذارید. نروید، بمانید.»
دست جلوی تانکهای خودمان گرفتم. بقیۀ مردم هم همینطور بودند. با ناراحتی، با نظامیها حرف میزدند و میگفتند به خاطر خدا بمانید، عقب نروید... اما انگار وضع بدتر از آن بود که ما فکرش را میکردیم.
مردم وقتی دیدند نظامیها اینچنین در حال عقبنشینی هستند، شروع کردند به فرار. مردهای ده، با فریاد و همراه با زنها و بچههاشان فرار میکردند. همسایهمان کشور گفت: «فرنگیس، فرار کن. این بار بدجوری حمله کردهاند. نظامیها هم جلودارشان نیستند. لج نکن، برو!»
گورسفید داشت خالی میشد. صحرای محشر بود انگار. از دور گلوله توپ و خمپاره به سمتمان پرتاب میشد. بمبها هر لحظه نزدیک و نزدیکتر میشدند. دمپاییهایم را پا کردم. سهیلا را بغل کردم و دست رحمان را گرفتم و برگشتم توی حیاط. نمیدانستم دارم چه کار میکنم. مغزم از کار افتاده بود.
سعی کردم آرام باشم. تنها فکری که به سرم رسید، این بود که سریع زیر گاز را خاموش کنم. کمی ایستادم و دستهای علوفه جلوی گوساله و گاوم ریختم. این گاو و گوساله را با وام بنیاد جنگزدگان و فروختن چند تکه از طلاهایم خریده بودیم
داشتند مرا نگاه میکردند. چیزی توی دلم چنگ انداخت. گونیهای گندم و حیاط خانه را نگاه کردم. بعد رویم را برگرداندم و سهیلا را بغل زدم و رو به جاده، شروع کردم به دویدن. رحمان ترسیده بود و نمیتوانست بدود. بر سرش داد زدم و گفتم: «باید بدوی. بدو.»
با گریه گفت: «مرا هم بغل کن.» داد زدم: «سهیلا بغلم است. بدو. نمیتوام تو را هم بغل کنم. الآن سربازهای دشمن میرسند.»
همسایهها همگی فرار میکردند. حتی بعضی ها با پای لخت و بدون کفش میدویدند. رحمان مرتب میپرسید: «چی شده؟ پس بابا کجاست؟»
با ناراحتی گفتم: «بابا میآید. ناراحت نباش.»
پشت سرم را نگاه کردم. گفتم شاید ماشینی پیدا کنم و سوار شوم. یکی دو تا ماشین از کنارم رد شدند. برایشان دست بلند کردم. پر بودند و نایستادند.
خمپارهها اطراف را میکوبیدند. صدای سوت خمپاره و بمب، دشت را پر کرده بود. مرتب پشت سر را نگاه میکردم
نگران علیمردان بود. الآن کجا بود؟ با خودم فکر کردم اگر توی مسیر بدوم، بهتر است. شاید ماشینی جا داشت و مرا و بچههایم را سوار کرد.
مردم مثل مور و ملخ میدویدند و میرفتند سمت گیلانغرب. بعضیها گریه میکردند، بعضیها فریاد میکشیدند. هیچ کس به فکر دیگری نبود. هر کس تلاش میکرد خودش را نجات دهد. با خودم گفتم: «با این دو تا بچه، تا کجا میتوانم بروم؟»
یک لحظه گفتم به سمت کوه بروم می توانم توی غاری پنهان شوم. اما اگر به سمت کوه میرفتم، حتماً مرا میدیدند و برایم توپ میانداختند. تصمیم گرفتم به مسیرم ادامه بدهم. پشت سر را که نگاه کردم، تراکتوری دیدم که پشتش بارکش بسته بودند و به سمت ما میآمد. مردم زیادی توی قسمت عقبی تراکتور نشسته بودند. ایستادم و دستم را به طرف مردمی که توی بار تراکتور بودند، تکان دادم و فریاد زدم: «بایستید. ما را هم سوار کنید... به خاطر بچههایم. بچه با من است، کمک کنید
ادامه دارد....
--------------
🖋"سالن مطالعه محله زینبیه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
#بررسی_شبههٔ_کشتار_یهودیان_بنیقریظه
🖋قسمت سوم
متاسفانه برخی بهجای وقایعنمایی و نشاندادن این مسأله که داستان بنیقریظه مشکوک است، تصمیم سعد بن معاذ را در مورد بنیقریظه، با آنچه در تورات آمده، تطبیق میدهند:
«چون به شهری نزدیک آیی تا با آن جنگ نمایی، آنرا برای صلح ندا کن، و اگر تو را جواب صلح بدهد و دروازهها را برای تو بگشاید، آنگاه تمامی قومی که در آن یافت شوند به تو جزیه دهند و تو را خدمت نمایند. و اگر با تو صلح نکرده با تو جنگ نمایند، پس آنان را محاصره کن و چون یَهُوَه خدایت آن را به دست تو بسپارد، جمیع مردانش را به دَم شمشیر بکُش. لیکن زنان و اطفال و بهائم و آنچه در شهر باشد یعنی تمامی غنیمتش را برای خود به تاراج ببر» [۵]
نص دیگری در این باب در تورات وجود دارد که بهمراتب سختتر و سنگینتر است،
چرا؟ چون امر به قتل تمام ساکنین داده، و کسی را از زنان و اطفال هم، استثنا نکردهاست!! [۶]
🔹 اصل ماجرا دروغ و شایعه نیست
با توجه به اشارهی قرآن کریم در آیهی ۲۶ سورهی احزاب به واقعهی بنیقریظه، نمیتوان اصل ماجرا را دروغ و شایعه پنداشت. اما با سؤالات بسیاری روبهرو هستیم.
اگر رهبران بنیقریظه پیمانشکنی کردند، چرا تقاص آن را باید تمامی مردان و زنان آن قوم بپردازند؟!
آیا بهدلیل پیمانشکنی سران قبیله، میبایست غیر از آنها نیز، قتلعام شوند؟!
زنان و دخترانشان به بردگی و اسارت کشیده شوند و دار و ندارشان به یغما برود؟!
نمیخواهم اینگونه مسائل را با احکام تورات و سِفر تثنیه و کتاب یوشع، طاق بزنم و بگویم این به آن دَر،
نمیخواهم برای توجیه آنچه برخی مدعی هستند بر بنیقریظه گذشته، کشتار سِسِنا توسط ارتش واتیکان در ایتالیا، کشتار سنبارتلمی توسط پروتستانهای کالوینیست در فرانسه، یا کشتار کاتین در لهستان توسط نیروهای استالین و موارد مشابه را عَلَم کنم ...
یا به این گفتهی دکتر غلامحسین زرینکوب در کتاب «بامداد اسلام» اشاره نمایم که:
«در روزگار ما هم پیشوایان آزادی اروپا و آمریکا گاه اهل یک قبیله یا یک شهر را بهکلّی نابود میکنند تا صلح و آزادی برای دیگران تأمین شود…»!
بلکه معتقدم باید این معما را گشود.
از نگاه و دیدگاه من بدون اِشراف به موارد زیر، نباید و نمیتوان در مورد ماجرای بنیقریظه تنها به وقایعنگاری امثال ابناسحاق و واقدی و… تکیه نمود.
بدون اِشراف به:
تغییراتی که پیامبر اسلام (ص) و آیین جدیدش در تنظیم رابطه و مناسبات اعراب قبیلهنشین پدید آورد؛
خُلق و خوی اعراب،
گفتمانِ غالبِ عصر جاهلی،
یهودیان عرب و عهد و پیمانهایی که مرسوم آن روزگار بود،
رَوالِ داستانسرایی اعراب که سعی میشده شنونده را مرعوب کنند یا ماجرا را بسیار مهم جلوه دهند،
ویژگیهای دو قبیلهی اوس و خزرج و رقابتهای پنهان و آشکارشان با همدیگر و…
بدون آشنایی با موارد فوق، نباید و نمیتوان در مورد ماجرای بنیقریظه اظهار نظر کرد.
🔹 بیل و تیشه و زنبیل برای کندن خندق
واقدی در المغازی، به نکته جالبی پرداخته و مینویسد:
[برای مقابله با ابوسفیان و متحدینش که به سمت مدینه میآمدند] مسلمانان شتابان شروع به کندن خندق کردند، و میخواستند پیش از رسیدن دشمن، آن کار را به سامان رسانند…
[آنان برای تسریع کار] از یهودیان بنیقریظه مقدار زیادی ابزار، مانند بیل و تیشه و زنبیل امانت و عاریه گرفته بودند.
در آن هنگام، یهود بنیقریظه با رسول خدا (ص) در حالت صلح بودند و آمدن قریش را خوش نمیداشتند. [۷]
🔹 رقابتهای آشکار و پنهان اوس و خزرج
قبیله خزرج همپیمان یهودیان بنیقینقاع بودند و پیامبر (ص) به همین دلیل اُسرای یهود را به آنان بخشید، قبیله اوس نیز، همپیمان یهودیان بنیقریظه بودند.
در رابطه با بنیقینقاع، پیشتر خزرجیان پادرمیانی کردند و پیامبر (ص) از تبعید آنان فراتر نرفت.
از همینرو اوسیان برای رقابت با خزرجیان، از پیامبر (ص) انتظار داشتند، به پاس پیمانی که با بنیقریظه دارند، به آنان سخت نگیرد.
پیامبر (ص) داوری در این موضوع را بهعهدهی رئیس گروه خودشان (سعد بن معاذ) گذاشت و آنچنان که پیشتر دیدیم بنا بر روایت غالب، نه تنها با بنیقریظه برخورد مشابه بنیقینقاع نشد، بلکه با داوری سعد بن معاذ، یهودیان عملاً تار و مار شدند!!
ممکن است شاخوبرگدادن به این داستان، کار سران قبیلهی خزرج باشد که خودشان مورد لطف قرار گرفتند و دل خوشی از اوسیان نداشتند.
برای خزرجیها همین فخر بس که مورد عنایت قرار گرفته و عامل بخشش میشوند و بهعکس برای قبیلهی اوس همین ننگ بس که با حکم رئیسشان، همپیمانان خودشان را درو میکنند!
ادامه دارد ...
--------------
🖋"سالن مطالعه محله زینبیه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
#پرونده_ویژه_جنگ_جهانی_غذا (۲۷)
مقاله دوازدهم
#صدسال_با_بورلاگ_مأمور_سرطانساز_راکفلر
🖋قسمت سوم
🔹 بورلاگ در جنوب آسیا
در خلال دهه ۱۹۶۰ میلادی، منطقه پرجمعیت شبهقاره هند چندین جنگ را با طرفهای مختلف -از جمله پرتغال، بوتان، پاکستان و چین- تجربه کرد.
بنابراین ترس از قحطی در این کشورها، بهترین زمینه را برای دستاندازی راکفلر به مزارع این کشورها فراهم کرد.
در مارس ۱۹۶۲ تعدادی از لاینهای پاکوتاه گندم بهاره نورمن بورلاگ در مزارع مؤسسه تحقیقات کشاورزی هند (۲۳) در «پوسا» (۲۴) کاشته شد.
یک سال بعد در مارس ۱۹۶۳ بنیاد راکفلر با هماهنگی دولت هند نورمن بورلاگ و رابرت گلن آندرسن (۲۵) را جهت توسعه مسیری که در مکزیک آغاز شده بود به هند اعزام کرد.
در پی این سفر آندرسن بهعنوان رئیس برنامه گندم بنیاد راکفلر تا سال ۱۹۷۵ در هند باقی ماند.
تیم راکفلر در هند با تلاش و مراقبت زیاد توانستند در سال ۱۹۶۵ دو گونه از ارقام گندم را به هند و پاکستان بفروشند.
در این سال تنها ۲۰۰ تن بذر گندم راکفلرها به هند و ۲۵۰ تن به پاکستان وارد شد.
درباره قیمت بذرهای هند در آن سال رقمی منتشر نشده اما با اینکه این اقلام در مکزیک آسیب دیده بود در ازای ۲۵۰ تن بذر پاکستان، ۱۰۰ هزار دلار دریافت شده است.
به این ترتیب پیشقراولان راکفلر موفق شدند راه بذرهای تغییر یافته را به شبه قاره هند باز کنند.
هند در سال ۱۹۶۶ میلادی ۱۸ هزار تن و پاکستان در سال ۱۹۶۷ میلادی ۴۲ هزار تن از این بذور وارد کرد.
این یک موفقیت دیگر برای نورمن بورلاگ و تیم راکفلرها به شمار میرفت.
در این زمان، پس از موفقیت تجارت بذرها در مکانی خارج از مکزیک، توسعه بیشتر این بذرها به تبلیغات و پروپاگاندای جهانی نیاز داشت.
لذا بلافاصله در سال ۱۹۶۸ ویلیام گاد (William Gaud) از آژانس پیشرفتهای بینالمللی ایالات متحده کار نورمن بورلاگ را انقلاب سبز نامید.
پس از این نامگذاری بلافاصله در سال ۱۹۷۰ جایزه صلح نوبل (۲۶) به بورلاگ اعطا شد.
رئیس وقت کمیته جایزه نوبل هنگام اهدای جایزه گفت:
«نورمن بورلاگ، بیش از هر فرد دیگری برای گرسنگان جهان نان فراهم کرده است و دلیل دادن جایزه صلح نوبل به او این است که ما امیدواریم رفع گرسنگی، صلح به همراه آورد.» (۲۷)
به این ترتیب راکفلرها برای نجاتبخش خواندن این تکنولوژی، از بورلاگ یک قدیس و اسطوره ساختند و او را پدر انقلاب سبز نامیدند؛ با تبلیغات وسیعی شایع کردند که خدمات بورلاگ در صنعتی شدن کشاورزی کشورهای فقیر طی سالهای دهه ۶۰ قرن بیستم میلادی جان (تعداد رُندِ) یک میلیارد انسان را نجات داده است!
در بخشهای قبل از این پرونده دیدیم که همزمان با این موفقیت، و متعاقب انقلاب جنسی، کاهش باروری شدید در آمریکا اتفاق افتاد و نهادهای استراتژیست آمریکایی از فاصله رشد جمعیت آمریکا با کشورهای در حال توسعه هراسان شدند؛
متعاقب این شرایط دیدیم که هنری کیسینجر تلاش کرد سیاستگذاران آمریکایی را نیز برای اجرای یک برنامه جامع امنیتی در این زمینه همراه کند که با تصویب و ابلاغ طرح NSSM200 این برنامه آغاز شد.
کیسینجر «انرژی» و «غذا» را دو اهرم کاربردی کنترل ملتها معرفی کرد.
مشهور است که او در کنگره به سیاستمداران آمریکایی اعلام کرد؛
"اگر نفت را کنترل کنند دولتها را تحت کنترل در میآورند و اگر غذا را کنترل کنند، مردم را تحت سیطره خواهند گرفت."
در دهه ۱۹۷۰ میلادی همزمان و همگام با این تمهیدات گسترده، کشورهای زیادی در آمریکای لاتین، آسیای غربی و افریقا تحت برنامه انقلاب سبز قرار گرفتند.
ادامه دارد ...
--------------
🖋"سالن مطالعه محله زینبیه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee