#داستان ۲
#دمشق_شهرِ_عشق
قسمت سیوهشتم؛
دل من پیش جسد سعد جا مانده بود
با گریه پرسیدم:
«باهاش چیکار کردن؟»
لحظاتی نگاهم کرد
باورش نمیشد با اینهمه بیرحمی سعد، دلم برایش بتپد
با لحنی گرفته پاسخ داد:
«باید خانوادهاش رو پیدا کنن و به اونا تحویلش بدن.»
سعد تنها یکبار به من گفته بود خانوادهاش اهل حلب هستند
خواستم بگویم که دلواپس من پیشدستی کرد:
«خواهرم! دیگه نباید کسی بدونه شما باهاش ارتباط داشتید. اونا خودشون جسد رو به خانوادهاش تحویل میدن، نه خانوادهاش باید شما رو بشناسن نه کس دیگهای بفهمه شما همسرش بودید!»
زخم ابوجعده هنوز روی رگ غیرتش مانده بود
با لحنی محکم اتمام حجت کرد:
«اونی که به خاطر شما یکی از آدمای خودش رو کشته، دست از سرتون برنمیداره!»
و دوباره صدایش پیشم شکست:
«التماستون میکنم نذارید کسی شما رو بشناسه یا بفهمه همسر کی بودید، یا بدونه شما اونشب تو حرم بودید!»
قدمی را که به طرف در رفته بود دوباره به سمتم برگشت
قلبش برایم تپید:
«والله اینا وحشیتر از اونی هستن که فکر میکنید!»
صندلی کنار تختم را عقبتر کشید تا نزدیکم ننشیند و با تلخیِ خاطرهی درعا خبر داد:
«میدونید چند ماه پیش با مرکز پلیس شهر نوی تو استان درعا چیکار کردن؟ تمام نیروها رو کشتن، ساختمون رو آتیش زدن و بعد همه کشتهها رو تیکهتیکه کردن!»
دوباره به پشت سرش چشم انداخت تا کسی نباشد و صدایش را آهستهتر کرد:
«بیشتر دشمنیشون با شما شیعههاست!
به بهانه آزادی و دموکراسی و اعتراض به حکومت بشار اسد شروع کردن،
ولی الان چند وقته تو حمص دارن شیعهها رو قتل عام میکنن!
سعودیهایی که چندسال پیش به بهانه توریستی بودن حمص اونجا خونه خریدن، حالا هر روز شیعهها رو سر میبرن و زن و دخترهای شیعه رو میدزدن!»
شش ماه در آن خانه، زندانیِ سعد بودم
تنها اخباری که از او میشنیدم در انقلاب گسترده مردم و سرکوب وحشیانه رژیم خلاصه می شد
حالا آن روی سکه را از زبان مصطفی میشنیدم
از وحشت اشکم بند آمده و خیره نگاهش میکردم.
روی صندلی کمی به سمتم خم شد تا فقط من صدایش را بشنوم
این حرفها روی سینهاش سنگینی میکرد
جراحت جانش را نشان چشمان خیسم داد:
«بعضی شیعههای حمص رو فقط بهخاطر اینکه تو خونهشون تربت کربلا پیدا کردن، کشتن!
مساجد و حسینیههای شیعه رو با هرچی قرآن و کتاب دعا بوده، آتیش زدن!
خونه شیعهها رو آتیش میزنن تا از حمص آوارهشون کنن!
تا حالا سی تا دختر شیعه رو …»
غبار غیرت گلویش را گرفت
خجالت کشید از جنایت تکفیریها در حق ناموس شیعیان حرفی بزند
قلب کلماتش برای این دختر شیعه لرزید:
«اگه دستشون بهتون برسه…»
باز هم نشد حرفش را تمام کند
دوباره به صندلی تکیه زد،
نفس بلندی کشید که از حرارتش آتش گرفتم و حرف را به هوایی دیگر کشید:
«دکتر گفت فعلاً تا دو سه ماه نباید تکون بخورید که شکستگی دندهتون جوش بخوره، خواهش میکنم این مدت به این برادر سُنیتون اعتماد کنید تا بتونم ازتون مراقبت کنم!»
خودم نمیدانستم در دلم چهخبر شده
بیاختیار پرسیدم:
«بعدش چی؟»
هنوز در هوای نگرانیام نفس میکشید
داغ بیکسیام را حس نکرد
پلکی زد و با مهربانی پاسخ داد:
«هر وقت حالتون بهتر شد براتون بلیط میگیرم برگردید ایران پیش خونوادهتون!»
ادامه دارد ...
🔸🌺🔸--------------
🖋"سالن مطالعه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
🍃🌸🍃
⛔️ شوخی با نامحرم ممنوع! ⛔️
✍ ابوبصیر میگوید:
در کوفه برای زنی قرآن میخواندم،
یک بار در موردی با او شوخی کردم.
بعد از مدّتی خدمت امام باقر علیهالسلام رسیدم،
امام مرا مورد مؤاخذه و سرزنش قرار دادند و فرمودند:
«کسی که در خلوت مرتکب گناه شود خداوند به او نظر لطف نمیکند،
چه سخنی به آن زن گفتی؟؟!!
وی میگوید:
از شرم و خجلت سر در گریبان افکندم و توبه کردم.
امام علیهالسلام فرمودند:
«شوخی با زن نامحرم را تکرار نکن.»
📚بحارالانوار ج۴۶ ص۲۴۷
🔸🌺🔸--------------
@salonemotalee
امشب پای رادیو معارف بودم؛
به مناسبت سالروز مرگ "میرزا علیاکبر دهخدا" برنامهی مفصلی بصورت مستند رادیویی در "تجلیل" از او داشت.
چهار پرده هم ما به اون نمایش اضافه کنیم؛
🔶🔸معرفی #علیاکبر_دهخدا در چهار پرده
🔸پردهی اول:
دشمنی با شیخ شهید
🔹دشمنیهای ازلیان با شیخ فضلالله نوری بهسبب تغییر رویکرد وی نسبت به مشروطیت - که برای ایشان نقطهی عطف تاریخی مهمی بود و عملی شدن یکی از بشارتهای بزرگ باب دانسته میشد- افزونی یافت.
بهعنوان نمونه، میرزا جهانگیرخان شیرازی پنج روز پس از آغاز تحصن شیخ فضلالله نوری در ری، مقالهای تند در روزنامه صور اسرافیل چاپ کرد.
🔹آن مقاله ضمن تجلیل یا طرفداری از برخی عالمان و واعظان مشروطهخواه، او را «تاجرباشی بازار دینفروشان، شیخ فضل بینور» خواند،
دوست و همراهش، آخوند ملا محمّد آملی را «کور موصلی»، «بوزینه» و «بدبخت شقی» گفت و هممسلکانشان را «کهنهپرستان روحانيين» یاد کرد.
🔹همچنین، «خلاف و خیانتهای شیخ فضلالله» را از حد گذشته دانست و نوشت که او «با این همه مرحمتهای حضرت حجةالاسلام [آقا سیدمحمد طباطبایی]، چون خائن بود، خوف خیانت مجبورش نمود که به بقعهی حضرت عبدالعظیم پناه برد و آن ناحیهی مقدسه را به لوث وجود خود آلوده نماید.» (۱)
🔹یکسال و هفتماه بعد، میرزا علیاکبر خان دهخدا در شمارهی نخست روزنامه صور اسرافيل در سویس، او را «شیخ فضلالله خر» که «خر شیخ فضلالله هاست» خواند. (۲)
🔗 ادامه دارد ...
قسمت بعد؛ https://eitaa.com/salonemotalee/8869
🔸🌺🔸--------------
@salonemotalee
🔸پینوشتها:
🔹(۱) میرزا جهانگیرخان شیرازی، روزنامه صور اسرافیل، ش۵، صص۲-۴. تاریخ چاپ این روزنامه ۱۵ جمادی الاول ۱۳۲۵ق. است.
ورود شیخ فضلالله نوری به ری و آغاز تحصنش در آنجا شب ۱۰ جمادی الاول ۱۳۲۵ق. بود.
(ستار شهوازی، بازخوانی روزنامه شیخ فضلالله نوری، ص۱۷)
🔹(۲) میرزا علیاکبر خان دهخدا، چرند پرند، مندرج در:
روزنامه صور اسرافیل، چاپ سویس، ش۱، ص۸.
👈 نگارنده با توجه به برخی قرینههای تاریخی مانند جایگاه بنیادین شیخ هادي نجمآبادی (از شهداء بیان) در تربیت دهخدا و نیز آثاری از ازلیان و برخی مسلمانان نزدیک به او، اعتقاد دینیاش را بابی ازلی میداند و در آینده به آن خواهد پرداخت.
منبع: سیّدمقداد نبوی رضوی، اندیشه اصلاح دین در ایران، جلد اول: دوره قاجار، ص۴۷۳
🔸🌺🔸--------------
@salonemotalee
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🌸🇮🇷🌸🍃
حاج حسین خرازی:
تو عملیات خیبر (عملیاتی که از ناحیه دست جانباز شدند) فرشتهها اومدن روح منرو ببرن، من گفتم "فعلا میخوام برای خدا بجنگم..."
مگه قرآن نفرمود؛
"وقتی اَجَل کسی برسه، فرشته مرگ یک لحظه بهش مهلت نمیده؟"
پس مجاهد فی سبیلالله به کجا رسیده که به ملکالموت میگه من هنوز تو این دنیا کار دارم؟!
راوی: حجتالاسلام مهدوی بیات
شهید آوینی درباره حاج حسین گفته بود:
آن آستین خالی که با باد اینسو و آنسو میشود، نشان مردانگیست.
گاهی باد باید فقط به افتخار حسین خرازی بوزد تا نامردهای روزگار رسوا شوند.
🗓 ۸ اسفند، سالروز شهادت شهید حسین خرازی
🔸🌺🔸--------------
@salonemotalee
•┈┈• 🍃 #لطیفه_نکته ۳۲۱🍃••┈┈•
میدونی اگه تمام دنیا مال من بود؛
چیکار میکردم💪😄😳
آفرین بزن قدش👏
خودمم نمیدونم😜😜
--------🔸😜🔸--------
به نام خدای خالق علم
سلام
🌺 از امیرالمؤمنین#حضرت_علی علیهالسلام؛
مَاتَ خُزَّانُ الْمَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ
وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ
أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ
وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَة
مال اندوزان مردهاند هر چند به ظاهر زنده باشند
و علما با گردش زمان زندهاند
و گرچه جسمهایشان ناپدید میشود
ولی الگوی آنها در قلوب و دلها زنده و پابرجا است.
📚بحارالانوار،ج۷۵،ص۷۶
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅
✍🏻 حضرت در این روایت نورانی خطاب به کمیل اهمیت علم و عالم در مقابل جهل و جاهل و پول و پولدار را بیان میفرمایند
این روایتی است طولانی با جملاتی بسیار ارزشمند در تبیین مقام علم.
امروزه از دانشمندان گذشته به نیکی یاد میشود و نسلهای جدید بر سر سفره علم آنان زانو زده و فرا میگیرند.
🔸🌺🔸--------------
🖋"سالن مطالعه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee