📕رمان #آواتار
🔻قسمت پنجم
▪️البته همین حالا هم با هر چه به دستم میرسید، طبق سلیقهام میگشتم؛ عاشق هنر و هارمونیِ رنگها بودم و رنگ لاک و آرایش ملایم صورت و قاب موبایل و حتی آویز کوله پشتیام را همه با هم هماهنگ میکردم.
▫️با اینهمه رنگ و لعاب، به خاطر دلخوشی پدر و مادرم، چادر دانشجویی سر میکردم؛ کولۀ بنفشم را روی دوشم میکشیدم، درز مقنعه هم به قدری آزاد بود که هر لحظه تعداد موی بیشتری پیدا شود و انگار خانواده هم به این سر و وضعم عادت کرده بودند که کسی حرفی نمیزد.
▪️صدای خاص و صورت زیبایم را انگار خدا برای اجراهای هنری آفریده بود اما هرچه عادیسازی میکردم باز هم مادرم با بلاگریام مخالفت میکرد و همین بود که حس میکردم همیشه در قفس گیر افتادم.
▫️حالا و پس از شلوغیهایی که با برند زن،زندگی،آزادی در هر شهر و دانشگاهی فضا را به هم زده بود، امیدم به آزادی از این قفس جان گرفته و بی جهتگیری سیاسی خاصی، دنبال هر دستهای در دانشگاه میافتادم.
▪️عاشق هیجان بودم و همیشه از در افتادن با سیستم بالاسری لذت میبردم؛ اساساً از دختر و پسرهای حزباللهی دانشگاه خوشم نمیآمد و رهبری این جریان تازه با خوشتیپترینها بود که با ذوق و شوق همراهشان میرفتم.
▫️سال آخر تحصیلم بود و دلم چندان با درس هم نبود که بیخیال پروژه پایانی دورۀ کارشناسی، از تعطیلی کلاسها عشق میکردم و در به در دنبال تجمعات بودم به خصوص امروز که بچهها وعدۀ یک سورپرایز حسابی داده بودند.
▪️از دیروز زمزمههای ورود دانشجوهای دختر به سلف پسران در یکی از دانشگاههای تهران به گوش رسیده و امروز در دانشگاه ما نقشۀ دیگری کشیده بودند!
▫️قرار بود پسرها به هر شکلی شده وارد سلف دخترانه شوند و ایدۀ سلف مختلط از آن ایدههای جذاب بود که از همان دقایق ابتداییِ باز شدن سلف، با بچهها وارد سالن شدیم.
▫️قرار ساعت ۱۲ بود؛ پسرها وعده داده بودند حتی اگر شده با شکستن درهای شیشهای سلف، وارد میشوند و ما به اشتیاق تماشای این نمایش هالیودی، میزهای نزدیک درِ ورودی سلف، جا گرفته بودیم.
▪️هر چه به ساعت ۱۲ نزدیکتر میشدیم، تعداد بیشتری از بچهها وارد سلف میشدند و با ورود هر دختر چادری و محجبه، کِیفمان بیشتر کوک میشد که با هجوم پسرها به سلف، حال این خواهران حزباللهی دیدنی خواهد شد!
▫️غذایمان تمام شده، سینیهای خالی مقابلمان روی میز مانده و یکی دو دقیقه از ساعت ۱۲ گذشته بود که فریادی از پشت شیشهها چشمهایمان را چرخاند.
▪️دو پسر با ماسکهای سفیدی که صورتشان را پوشانده و عینکهای آفتابی که چشمانشان را مخفی کرده بود، با قدرت دستگیره را تکان میدادند و ظاهراً پیش از آن، مسئولین سلف درها را از داخل قفل کرده بودند.
▫️برای ما که ورودی سال ۹۸ بودیم و اعتراضات بنزینی آبان ۹۸ را دیده و همین چند روز هم بارها شاهد جمعیتِ کف و سوتزن در راهروهای دانشکدهها بودیم، دیدن این صحنهها عادی شده بود که با هیجان منتظر شکسته شدن درِ سلف بودیم و یکی از پسرها اولین لگد را به در کوبید.
▪️دختر قدبلندی که جلوتر از بقیه در انتظار ورود پسرها پشت در شیشهای ایستاده بود، با همان صدای نازک زنانه شعار داد: «زن، زندگی، آزادی!» و همین کلیدواژه کافی بود تا بقیۀ دخترهای همراهش هم شروع کنند.
▫️پاورچین چند قدمی دیگر جلو رفتم و شاید نمیخواستم این سال آخری به دردسر بیفتم که آهسته شعار میدادم مبادا کسی آمارم را بگیرد.
▪️جمعیتمان چندان زیاد نبود و همین چند ده نفر طوری غلغله به راه انداخته بودیدم که سالن غذاخوری بدتر از دیگهای سلف به جوش آمده و با هر لگدی که پسرها از آن طرف به در شیشهای میکوبیدند، تقریباً جیغ میکشیدیم. به گمانم ضربۀ سوم یا چهارم بود که شیشهها در هم شکست و شبیه سدّی که شکسته باشد، جریان پسرهای معترض را به داخل سالن ریخت.
▫️دستهایمان را بالا برده و طوری کف میزدیم و سوت میکشیدیم که انگار نظام را با شکستن همین یکی دو متر شیشه، ساقط کردیم.
▪️از تصور اینکه تا لحظاتی دیگر با پسرها سر یک میز مینشینیم و بلاخره میتوانیم این تابوی اختلاط دختر و پسر را بشکنیم، اختیار جیغ و کف زدنهایمان دست خودمان نبود و بعضی از دخترها حتی مقنعهها را هم درآورده بودند بیخبر از سدّ دیگری که تا چند ثانیۀ دیگر، راه سلف را بار دیگر خواهد بست.
▫️دختران چادری و حتی دانشجوهای تقریباً محجبۀ مانتویی راه پسرها را فقط چند قدم جلوتر سدّ کردند و حالا شکستن این سد دیگر به این سادگیها نبود!
▪️پسرهایی که اکثراً ماسک و بعضاً عینک دودی هم داشتند، به یک قدمی صف دختران چادری رسیده و انگار در سینۀ این دختران جگر شیر بود که شبیه مردها فریاد میکشیدند: «برید بیرون!»...
📖 ادامه دارد...
✍️ نویسنده: فاطمه ولی نژاد
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌باز هم میگویند کار خودشونه!!!😐😄
☝️چگونه ثابت کنیم این اقداماتِ تروریستی، توسط دشمن، مدیریت میشود؟
https://eitaa.com/samn910
استاد مهدی طائبTE1.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
💠 تحلیلی از اغتشاشات ۱۴۰۴
🎙 استاد مهدی طائب
#قسمت_اول
✅ پایگاه نشر آثار استاد مهدی طائب
https://eitaa.com/samn910
استاد مهدی طائبTE2.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
💠 تحلیلی از اغتشاشات ۱۴۰۴
🎙 استاد مهدی طائب
#قسمت_دوم
✅ پایگاه نشر آثار استاد مهدی طائب
https://eitaa.com/samn910
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟧 آفرین به حسین آقا طاهری که هم سرود ایران _ ایرانِ مرحوم رویگری را که تازه رحلت نمود باز اندیشی کرد ؛ هم جواب تهدیدات ترامپِ فاسد علیه امام خامنه ای را داد و هم به استقبال دهه فجر و به پیشواز ۱۲ بهمن و ۲۲ بهمن رفت !
🟠 آنکس که کند تهدید سید علی ما را
ویرانه ببینید زود تلاویو و حیفا را
عشق است رهبر یاصهیونخیبرخیبر
🔸️الله الله الله ! لا اله الا الله !
الله الله الله ! الله اکبر !
📌 وقت ، وقت تولید ادبیات برای آفرینش وحدت و حماسه است !
#سیاست_فطرت
#اصولگرایی_اصلاح_طلبانه
🔺️مجتبی زارعی
https://eitaa.com/samn910
🔰👌 نقد جالب رهبری به علمای مخالف #ولایت_فقیه !!!
⬅️ اسلام را می پذیرند ، اما این همه دستورات اجتماعی و سیاسی اسلام را نمی بینند !!!
‼️ خب عالم جون عزیز ، حکومت اسلامی نباشه ، چطور میخوای دستورات اجتماعی و سیاسی اسلام رو پیاده کنی ⁉️ نکنه اهل بیت بیکار تشریف داشتن که این احکام رو بگن تا اینکه خود امام زمان (عج) بیاد اجرا کنه!!!
خب اگه اینطوره اصلا برای چی گفتن ؟ خب نمی گفتن و خود امام زمان(ع) میومد میگفت دیگه!
✍احسان عبادی
👌 چه کسانی شامل " مرگ بر ضد ولایت فقیه " میشن ⁉️
⬅️ اینکه برخی علما اختلافات فکری با رهبری دارن یا حتی از نظر علمی ، گستره و محدوده اختیارات ولایت فقیه رو در این حد نمیدونن ، به معنای ضدیت با ولایت فقیه نیست ، اشتباه نشه یه وقتی
👈 ضد ولایت فقیه اون کسی هست که علاوه بر مخالفت با این امر ، به صورت عملی و میدانی هم علیه #ولایت_فقیه ، توطئه و تحرک انجام میده ، کار انجام میده برای زمین زدن ولایت فقیه. این رو خیلی خوب توجه کنید .
✍احسان عبادی
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 تصاویری از حضور دختران زن زندگی آزادی وسط پادگانهای هوا فضای سپاه به دستور شهید حاجی زاده در برنامه مهدیه معلی شبکه سه که در فضای مجازی واکنش های زیادی داشته.
https://eitaa.com/samn910