eitaa logo
صبح نزدیک
96 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
3.1هزار ویدیو
81 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
📕رمان 🔻قسمت نهم ▪️نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را به هر زحمتی شده، همیشه می‌خواندم اما چند سالی می‌شد، خمار خواب سحرگاهی، بی‌خیال نماز صبح شده بودم. ▫️مثل سایر روزها اشتهایی هم به خوردن صبحانه نداشتم؛ با بلایی که دیروز از بیخ گوشم گذشته بود حتی حوصلۀ آرایش هم نداشتم که به یک ضدآفتاب بی‌رنگ بسنده کردم، کوله‌ام را روی چادر دانشجویی به دوشم کشیدم و عازم ایستگاه مترو شدم. ▪️در این ساعت صبح، از شعار "زن، زندگی، آزادی" در مترو خبری نبود، اعتراف می‌کنم من هم دیگر رمقی برای این مبارزۀ بی‌سروته نداشتم و دعا می‌کردم بی‌هیچ حاشیه‌ای به دانشگاه برسم که رسیدم. ▫️این روزها میان اینهمه شلوغی و آشوب، اساساً درس خواندن از خاطرم رفته و برای امتحان میانترم آمادگی زیادی نداشتم؛ تمام امیدم به تقلب بود که آن‌هم با ابتکار استاد سخت‌گیرمان ناامید شد؛ برگۀ سؤالات متفاوت بود و هر چه چشم می‌چرخاندم سؤالات برگۀ دانشجوی کناری‌ام اصلاً شبیه برگۀ من نبود. ▪️سرِ امتحانی که جز پاسخ یکی دو سؤال، چیز زیادی به ذهنم نمی‌رسید، خیالبافی می‌کردم ای‌کاش این استاد هم کلاسش را تعطیل می‌کرد؛ اما بیش از این حرف‌ها طرفدار نظام بود و به هیچ قیمتی زیر بار نمی‌رفت تا چند دقیقه بعد که ولولۀ شعار و جیغ و سوت، در راهروهای دانشکده پیچید و سرِ تمام بچه‌ها را از روی برگه بلند کرد. ▫️دکتر فیضی با اخمی که صورتش را پوشانده بود، در سکوتی سنگین خیره به در مانده و انگار انتظارش را می‌کشید که همان لحظه درِ کلاس بی‌اجازه باز شد و باز همان صحنۀ آشنای این روزها؛ دختر و پسرهایی که ماسک زده، به زمین پا می‌کوبیدند و فریاد می‌زدند تا این کلاس هم تعطیل شود اما استاد قصد کرده بود مقاومت کند که با غیظ و غضب صدایش را بلند کرد: «از کلاس من برید بیرون!» ▫️صحنۀ سنگین و پُر سر و صدای ورود معترضین به کلاس و پلاکاردهایی که در دست‌هایشان بلند کرده بودند، هر بیننده‌ای را شوکه می‌کرد و استاد ما خیال تسلیم شدن نداشت که از جا بلند شد، قدمی به سمت‌شان رفت و اینبار تقریباً فریاد کشید: «مگه نمی‌بینید دانشجوها دارن امتحان میدن؟» ▪️یکی از پسرها به یک قدمی‌اش رسیده بود و همچنان داد و بیداد می‌کرد که دکتر با دست به کتفش زد و قاطعانه دستور داد: «برو بیرون!» ▫️اما انگار همین برخوردِ نه چندان جدی، بهانه دست‌شان داد که همگی با هم دکتر فیضی را هو کردند و فضای کلاس طوری به هم ریخت که فکرش را هم نمی‌کردم. ▪️چند نفر دور دکتر را گرفته و سر و صداها اینقدر بالا گرفته بود که نه به وضوح چیزی می‌دیدم نه می‌شنیدم اما بهترین فرصت برای آن‌هایی بود که می‌خواستند آزمون میان‌ترم را به بهانه‌ای کنسل کنند. تعدادی از بچه‌ها به معترضین پیوسته، بعضی‌ها بی‌سروصدا صندلی‌ها را ترک کرده و در عرض چند ثانیه کلاس از دانشجوها خالی شد. ▫️جز من و چند نفر دیگر کسی باقی نمانده بود، جمعیت معترض با همان هیاهو از کلاس خارج شدند و دکتر فیضی کلافه از کارزاری که باخته بود، رو به ما اتمام حجت کرد: «کلاس فعلاً تعطیله ولی به اونایی که رفتن خبر بدید میانترم رو براشون صفر رد می‌کنم!» و دیگر منتظر پاسخی از ما نماند که با حالتی عصبی، وسایلش را داخل کیف مشکی‌اش جمع کرد و بلافاصله از کلاس بیرون رفت. ▪️باورم نمی‌شد از زیر بار این آزمون سخت به این سادگی بیرون آمدم و شبیه گنجشکی که از دام رها شده باشد، از جا پریدم. مقابل دکتر فیضی سخت بود خوشحالی‌ام را پنهان کنم و همین که بیرون رفت، بی‌اختیار و با صدای بلند خندیدم و مثل کودکی ذوق‌زده از کلاس بیرون دویدم. ▫️معترضین به طبقۀ پایین رفته و من دیگر از این جمعیت و تک‌تک افراد و حتی شعارهایشان می‌ترسیدم که بی‌خیال تجمع و اعتراض، به سرعت از دانشکده خارج شدم. ▪️از در دانشکده تا سردر اصلی دانشگاه، مسیر طولانی بود و پس از رهایی از کلاس و درس و امتحان، قدم زدن در این هوای ملایم پاییزی عجیب می‌چسبید اما خبر نداشتم تا دقایقی دیگر این دل‌خوشی هم خراب می‌شود که صدای دختری را از پشت سر شنیدم: «ببخشید خانم!» ▫️به پشت سر چرخیدم و دختری چادری را دیدم که به سمتم قدم تند کرده و با لبخندی ساده، دوباره تکرار کرد: «ببخشید میشه یه لحظه صبر کنید!» ▪️از دوستانم نبود اما صورتش برایم آشنا بود و پیش از آنکه به خاطرش بیاورم، مقابلم رسید و خودش خبر داد: «یادتونه دیروز تو سلف حالتون بد شد؟ من کنارتون بودم...» ▫️تازه روسری یشمی‌اش زیر چادر مشکی و ابروهای پیوسته‌اش یادم آمد؛ نمی‌دانستم برای چه دنبالم آمده است؛ اصلاً از کجا دوباره من را پیدا کرده و حرفی زد که بدتر ترسیدم: «میشه چند لحظه با من بیاید؟ می‌خوام تو دفتر انجمن علمی مکانیک با هم صحبت کنیم.»... 📖 ادامه دارد... ✍️ نویسنده: فاطمه ولی نژاد
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌️بر پایی فتنه به روایت تصویر😂 جنگ‌شناختی‌ترکیبی اینجوریه دشمن اینجوری گروهای داخلی رو به هم بدبین میکنه.. https://eitaa.com/samn910
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حاج میثم مطیعیمناجات شعبانیه.mp3
زمان: حجم: 37M
مناجات شعبانیه باصدای حاج میثم مطیعی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
message-1743920230-21.mp3
زمان: حجم: 1.3M
⚠️ ❓مگر اسلام كامل‌ترين در دنيا نيست؟ پس چرا ايران كه دين مردمش اسلام است با انواع و اقسام بلا و مصيبت دست به گریبان است؟ 🎙 استاد محمدی شاهرودی https://eitaa.com/samn910
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 مناجات شعبانیه 🎙 امام خمینی (ره) این دلیل بر بزرگی این مناجات است که همه ائمه(علیهم السلام) این مناجات را می‌خواندند. بین آنها و خدای تبارک و تعالی چه مسائلی بوده است؟ هَبْ لِی کَمالَ الْانْقِطاعِ الَیْکَ کمال انقطاع چی است؟ وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرّی؛ خب، آدم به حسب ظاهر می‌گوید خب، همه چیز با اوست. اما وجدان این مطلب که هیچ ضرری به ما نمی‌رسد الا به دست اوست، هیچ منفعتی نمی‌رسد الّا به اوست، اوست ضارّ و نافع، اینها چیزهایی است که دست ماها از آن کوتاه است. 🤲اللَّھُـمَ‌عـجِّـلْ‌لِوَلیِڪْ‌ألْـفَـرَج
🌱 دعوت به هم‌سنگری در جهاد تبیین سلام به همه‌ی دل‌های بیدار و دغدغه‌مند 🌺 مدارس، سنگرهای تربیت آینده‌سازان انقلاب‌اند، و امروز بیش از هر زمان دیگر به یاورانی مومن، آگاه و پرتلاش نیاز دارند تا در مسیر جهاد تبیین همراه شوند. از همه‌ی دوستان توانمند و صبور دعوت می‌کنیم تا با حضور پرانرژی خود، در کنار هم، پیام روشن حقیقت را به گوش دل‌ها برسانیم و در میدان روشنگری نقش‌آفرین باشیم. 🕊 اگر احساس می‌کنی می‌توانی موثر باشی… قدم بردار، مدرسه‌ی ما منتظر توست. زینبی باشیم 🌷 ☎️ @sdgh1392 با هم، می‌توانیم پرچم آگاهی را در دل نسل آینده برافرازیم .
امان از بی سوادی ◀️اخیرا تصاویری از شخصی به نام شیخ امامی الهادی که پانزده سال در قم و تهران امام جمعه و امام جماعت بوده دستگیر شده در حالی که یک نفوذی و جاسوس اسرائیل بوده و اسم اصلیش هم شمعون دیرافی بوده ! 📣این خبر جعلی ابتدا در یک پیج اینستاگرامی ضد انقلاب به نام «بگو آزادی» منتشر شد و کم کم در کانالهای ایتایی مانند کانال عدالت طلبان تهران و...هم بدون تحقیق منتشر شد ✅اگر چه منکر پروژه نفوذ حتی در بیوت مراجع و حتی در سطح مجتهدین نیستم اما این خبر از اساس غلط است ◀️اولا هیچ سندی برای این خبر وجود ندارد ◀️ثانیا هیچ مجموعه قضایی، امنیتی ، رسمی اینو تایید نکرده بلکه تکذیب هم کرده ◀️ثالثا تصاویر جعلی است و با هوش مصنوعی تولید شده ◀️رابعاً متن خبر خیلی تناقض و ابهام داره 🔹مثلا اسم این بنده خدا چی بوده ؟ امامی الهادی فامیله ؟ همچین فامیلی توی کل کشور وجود نداره 🔹امام جمعه بوده یا امام جماعت؟! در امور مساجد تهران و قم همچین فامیلی وجود ندارد 🔹امام جمعه کدوم شهر بوده !؟ در شورای سیاستگذاری ائمه جمعه همچین فامیلی نداریم 🔹کدوم هیئات منبر میرفته ؟! در شورای هیئات مذهبی تهران هم همچین منبری وجود ندارد 🔹فتوا میداده؟! مگه مرجع تقلید بوده که فتوا بده ؟! در قم همچین مجتهدی وجود نداره و کسی تا حالا اسمی ازش نشنیده 🔹اگه اینقدر فعال بوده چرا در هیچ مجموعه ای از روحانیون اعم از منبریها، فعالین فرهنگی، فعالین رسانه ای و... اسمی از او نیست و هیچ کسی اسمی ازش نشنیده ؟! 👌سواد رسانه لازمه هدایت و سعادت در این زمانه .... https://eitaa.com/samn910
اعدام بسیجیان... پاسخی به اینترنشنال👆 🔰 ویراست و توئیت 🔸 فایل با کیفیت جهت نصب در مسجد، مدرسه، محل کار و...