📕 رمان #آنگارد
🔻قسمت صدوهفتم
▪اصلاً نمیدید اینکه روبرویش ایستاده، جنازۀ تیناست! دست به دیوار، چند قدم از ساختمان فاصله گرفتم، صدای قدمهایش را پشت سرم میشنیدم و خسته خواهش کردم: «میشه بریم خونه؟»
▫جنازهتر از من بود؛ فقط نگاه میکرد و من تمام تنم در هم خُرد شد؛ خانۀ من کجا بود؟... دقیقاً چند روز بود با پدر و مادرم صحبت نکرده بودم و اصلاً چرا این کابوس تمام نمیشد؟
▪دیگر چیزی نپرسید؛ اوبر گرفت و تا رسیدن به خانه، هیچکدام حتی یک کلمه حرفی نزدیم.
▫از سیلوی و شوهرش خبری نبود؛ احتمالاً مثل همیشه در اتاق خودشان بودند و من دست به نردۀ چوبی، پلهپله خودم را بالا میکشیدم.
▫هم تشنه بودم، هم گرسنه اما نه غذا میخواستم نه آب؛ فقط خواب! اگر این کابوس، بیداری بود؛ باید میخوابیدم شاید در دنیای خواب، سهمم از ترس کمتر میشد.
▪اصلاً ندیدم شاهرخ کجا رفت؛ شاید روی همان کاناپۀ طبقۀ پایین خوابید و من حتی نتوانستم لباسم را عوض کنم.
▫روی تخت افتادم؛ مثل جنینی که مرده باشد، دست و پاهایم را در هم جمع کردم و خواب که نه، برای فرار از این زندگی، آرزو کردم همین امشب بمیرم!
▪نیمرخ صورتم روی بالش بود؛ خودم هم نمیدانستم خیره به کجا ماندم و به چند دقیقه نکشیده، موبایل کنار سرم لرزید.
▫انگار منتظر فرشتۀ مرگ باشم، تمام تنم تکان خورد؛ موبایل را از کنار بالشت چنگ زدم و با همین نگاه مات، شمارۀ میسی را شناختم.
▪تهدید مرتضی و ترس از میسی؛ درست بین دو لبۀ گیوتین گیر کرده بودم و تسلیم این سرنوشت ترسناک، تماس را وصل کردم.
▫فکر کردم گزارش مأموریت میخواهد اما صدای او برای اولین بار حسابی نشئه بود: «فکر نمیکردم انقدر عملیاتی باشی!»
▪یک لحظه نفهمیدم چه گفت؛ گیجتر از این حرفها بودم و کلمات او میرقصید: «وقتی دوباره برگشتی، اونم اونجا بود؟»
▫لبهایم از هم جدا نمیشد ولی نباید شک میکرد و به زحمت زبانم را تکان دادم: «مرتضی؟»
▪با حالتی مرموز خندید و من دروغی که به خورد شاهرخ داده بودم، یکبار دیگر قرقره کردم: «شنود رو گذاشتم زیر میز غذاخوری...»
▫حدس میزدم امیر و مرتضی، برای تکمیل نقشه، تا همین حالا گرم بازی با آدم پشت شنود بودند و میسی باز هم خندید: «خودتم نمیدونی امشب چی شکار کردی!»
▪مغزم حتی یک ذره جای خالی نداشت؛ دلم میخواست همین حالا گورش را از پشت خط گم کند ولی هنوز حسابی برای تسویه داشتم: «کاری که میخواستی انجام دادم... حالا نوبت توئه...»
▫چند لحظه مکث کرد؛ میدانستم بیهیچ ضمانت اجرایی معامله کردم و او به جای خون داراب، حرف را به آپارتمان امیر کشید: «مرتضی اسم عملیاتیه، اسم اصلیاش راعدِ... مطمئن باش اگه فهمیده بود، زندهات نمیذاشت!»...
📖 ادامه دارد...
✍️ نویسنده: فاطمه ولینژاد
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#تولیدمحتوا
#فرهنگی
علت اصلی چیست؟!
فعالیت دختران نوجوان شهر جدید امیرکبیر
کاری از گروه رسانه شهید آرمان
پایگاه بسیج خواهران مجیبه شهر جدید امیر کبیر🌱
https://eitaa.com/samn910
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#امور_اردویی_فرهنگی
اردوی مادر دختری🌸🌿
برگزاری ویژه برنامه اردوی یک روزه مختص گروه مادر دخترای شهرجدیدامیرکبیر
🌸بازی،هیحان،بازدید از حیات وحش،تقدیر از مادر شهید،سرود، مسابقه مادران و کلی برنامه های جذاب دیگه
فعالیت دختران نوجوان شهر جدید امیرکبیر
کاری از گروه رسانه شهید آرمان
پایگاه بسیج خواهران مجیبه شهر جدید امیر کبیر
زمان:۱۶ شهریور ماه ۱۴۰۵
مکان:حیات وحش و شهربازی سرپوشیده طوفان
https://eitaa.com/samn910
استاد میرزامحمدی1_1666994261.mp3
زمان:
حجم:
24.1M
﷽
زیارت وارث| محرم ١٤٤٦
استاد میرزا محمدی
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥🚨⚠️جنگ اقتصادی و محاصره دریایی؛ نبرد ارادهها!
☝️در این کلیپ، ابعاد جنگ اقتصادی و محاصره دریایی و تلاش دشمن برای ایجاد فشار روانی و اقتصادی بررسی شده و کلید اصلی پیروزی در این تقابل بر اساس مستندات دینی، مورد بررسی قرار گرفته است.
https://eitaa.com/samn910
💞 همسرت را ببخش...
🌿 گذشتهها را ورق نزن؛
اگر پشیمان شده، دلش را دوباره نشکن... 🥺❤️
❌ اشـــــتباهات دیروز را سرزنشِ امروز نکن.
🌸 بخشش یعنی انتخابِ آرامش،
نه فراموش کردنِ دردها... 🕊️
💗 گاهی برای ماندنِ عشق،
باید بعضی چیزها را رها کرد...
#همسرداری
🇮🇷 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🇮🇷
https://eitaa.com/samn910
❤️࿐✾✾🤍✾✾࿐💚
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌺 آیتالله عابدینی:
♨️ دشمن میخواهد خیابان خالی شود
❇️ لشکرکشی مردمی از لشکرکشی نظامی مهمتر است. مردم نباید خسته شوند‼️
#جهاد_تبیین
🇮🇷 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🇮🇷
https://eitaa.com/samn910
❤️࿐✾✾🤍✾✾࿐💚
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا ازت نگذره اینترنشنال😄
https://eitaa.com/samn910
✴️ گفتوگویی خواندنی با بانوی رهیافته؛ استاد دانشگاهی که شیعه شد
کریستین جیمز، استاد دانشگاه و نخبهٔ استرالیایی و نویسندهٔ چند کتاب و مقالهٔ بینالمللی، پس از سالها تحقیق در آلمان و اسکاتلند و سفر به کشورهای گوناگون، به تشیع گروید و نام خود را «زینب ثانی» گذاشت.
🛤️ مسیر هدایت
از کودکی با خدا مناجات میکرد؛ در مدرسه با مسیحیت و در دانشگاه با یهود آشنا شد. دو سال پیش با تحقیق اینترنتی دربارهٔ اسلام و مذاهب آن و انتخاب تشیع برای پایاننامهٔ دکترایش، مسلمان و شیعه شد:
«انشاءالله کشتی خودم را به ساحل برسانم و در این مذهب الهی محکم و پایدار بمانم.»
💗 درسی که از تشیع گرفت
در میان همهٔ آموزهها، برخلاف سیاهنمایی رسانههای غربی، زیباترین چیز برای او مهربانی بود؛ الگوی پیامبر اکرم ﷺ و اهلبیت علیهمالسلام که با وجود همهٔ سختیها، خوشخلق و مهربان بودند.
🌏 تجربهٔ جهاندیدی
سفر به انگلیس، فرانسه، آلمان، اسکاتلند، دانمارک، سوئد، اسپانیا، آمریکا، اندونزی، هند و… او را با فرهنگهای گوناگون آشنا کرده و همین تجربهها، عزمش را در مسلمانشدن محکمتر کرده است.
🧕 دربارهٔ حجاب
🔹 «حجاب بخشی از اعتقادات دینی ماست؛ گرمای هوا هرگز نمیتواند بهانهای برای کنار گذاشتن آن باشد — بهخصوص که استرالیا بسیار گرمتر است.»
خطاب به زنانی که حجاب را مانع میدانند: «ارزش خودتان را بشناسید؛ آنگاه دیگران هم این گوهر ناب وجودی شما را خواهند دید.»
📖 بهترین درس از قرآن
اطمینان به خدا — یقین به اینکه صراط مستقیم به عاقبتی نیکو میرساند، و پیروی از الگوهای الهی در زندگی. قرآن، کتابی است پر از آموزههای عبرتانگیز که اطمینانش را دوچندان کرده است.
⏳ دربارهٔ آخرالزمان
🔸 «همه مسلمان نمیشوند، بلکه تحت تأثیر اسلام قرار میگیرند؛ چنانکه در فرانسه، با وجود نژادپرستی، بسیاری از فرانسویان از منشِ مسلمانان تأثیر پذیرفتهاند.»
پاسخ قاطع به شایعهٔ «ظلم اسلام به زن»
🔹 «من زنی غربیام و در همان فرهنگ بزرگ شدهام؛ اگر اسلام به زن ظلم میکرد، هرگز جایگاه علمی و خانوادهام را در استرالیا رها نمیکردم! اگر چنین بود، امروز اینهمه زن فارغالتحصیل دانشگاهی در ایران نبود. آزادی زن مسلمان را زن غربی ندارد.»
🔶 اسارت پنهان زن در غرب:
💔 هیچگاه الگویی کامل برای خود نداشته است؛
💄 بزرگ شده که فقط با زیبایی و خوشاندامی «دیده شود» و ساعتها صرف آرایش میکند؛
🌀 در مد و سبکهایی غرق میشود که او را از ارزش انسانیاش دور میکند تا شاید «مقبول» و «موفق» تلقی شود؛
⛓️ زن در غرب ابزار مطامع اقتصادی و بهرهبرداری است و حتی جا نیفتاده که زن میتواند برای پیشرفت علمی درس بخواند.
❇️ «این یعنی اسارت و محدودیت؛ در حالی که اسلام برای زن ارزش قائل است و هیچگاه در حق او ظلم نکرده است.»
https://eitaa.com/samn910