eitaa logo
صبح نزدیک
92 دنبال‌کننده
4هزار عکس
3.6هزار ویدیو
88 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺«يَصْدِفُونَ‌» از «صدف»، به معناى اعراض شديد از چيزى بدون تأمّل و انديشه است. پيام‌ها: 🔅مشركين مكّه، به هدايت‌يافتگى پيروان تورات و انجيل اعتراف داشتند، ولى خود را براى دريافت كتاب آسمانى شايسته‌تر از آنان مى‌دانستند. «لَكُنّٰا أَهْدىٰ‌ مِنْهُمْ‌» 🔅نزول قرآن براى همه، اتمام حجّت است. «فَقَدْ جٰاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ‌» 🔅قرآن، پرتوى از ربوبيّت خداوند است. «بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ‌» 🔅قرآن، كتاب هدايت و رحمت است. «هُدىً وَ رَحْمَةٌ‌» 🔅پيش از آزمايش، مدّعى زياد است، ولى امتحان، صداقت‌ها را آشكار مى‌كند. لَكُنّٰا أَهْدىٰ‌ ... فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ‌ ... 🔅از بزرگ‌ترين ظلم‌ها به انسانيّت، اعراض از كتب آسمانى است. «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ‌ كَذَّبَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ‌» 🔅كيفر اعراض از دين حقّ و پشت كردن به آيات الهى، عذاب شديد است. «اَلَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيٰاتِنٰا سُوءَ اَلْعَذٰابِ بِمٰا كٰانُوا يَصْدِفُونَ‌» 🔅عامل اصلى بدبختى‌هاى انسان، عملكرد خود اوست. «بِمٰا كٰانُوا يَصْدِفُونَ‌»
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوندا شهادت بده که ما از هرکسی که در این تصویر هست ، تا وقتی زنده بود دفاع می کردیم چه آقای عزیز که گاهی خودی ها به او تهمت تحمیل و مجبور بودن می زدند چه رییسی عزیز که برخی خودی ها چه حرف ها که علیه او نزدند ... چه شهید سلامی و حاجی زاده عزیز که برخی خودی ها سر وعده صادق سه ،آنها را متهم به تعلل و کم کاری کردند... خوشحالیم که همواره مدافع آنان بودیم. یادمان نمی رود خودی ها سر دفاع از رییسی عزیز در زمان حیاتش به ما می گفتند ماله کش... سر قضایای واکسن و ورود زنان به ورزشگاه و.. چه تهمتها که به او نزدند.... ✍احسان عبادی @ma_va_o https://eitaa.com/samn910
📱🧠 سواد رسانه؛ پیش‌نیاز ورود به دنیای هوش مصنوعی 🎓 کارگاه شماره ۱۶ دنیای امروز، دنیای رسانه و فناوری است. برای شناخت درست اخبار و محتوا، استفاده آگاهانه از فضای مجازی و بهره‌گیری صحیح از هوش مصنوعی، ابتدا باید سواد رسانه‌ای خود را تقویت کنیم. 🔹 آموزش سواد رسانه‌ای 🔹 آشنایی با پیش‌نیازهای هوش مصنوعی 🔹 شناخت فرصت‌ها و چالش‌های فضای مجازی 🔹 استفاده هوشمندانه و مسئولانه از فناوری 📅 یکشنبه ۲۹ شهریورماه ⏰ ساعت ۱۰ صبح 📍 حسینیه مسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام 🏤 پایگاه 🕌 مسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام
📕 رمان 🔻قسمت صدوسی‌ودوم ▪چشمم دنبال کیک بود؛ گرسنگی در تمام تنم عربده می‌کشید و او بسته را دوباره در پاکت انداخت. ▫این‌بار به اختیار خودم نبود؛ سرم روی شیشه افتاد، نگاهم بین تنۀ خشک درخت‌ها گم شد و سؤالی که تا مغزم استخوانم را سوزاند: شاهرخ الان کجاست؟ بی‌خبر از تینا چه حالی دارد و اصلاً می‌شد دوباره همدیگر را ببینیم؟!... ▪این روزها از دست پنهان‌کاری‌هایش شاکی شده بودم ولی حالا جای خالی‌اش، حتی با اینهمه وحشت هم پُر نمی‌شد. ▫نگاهم انگار مُرده بود و یک لحظه حس کردم حرکت سریع درخت‌ها در چشمم کُند شد؛ ماشین با چند تکان کوچک از روی دست‌انداز عبور کرد و در پیچ یک جادۀ فرعی همچنان می‌رفت. ▪خبری از خط‌کشی‌های زرد و سفید جادۀ اصلی نبود؛ تابلویی کنار مسیر به چشمم نمی‌خورد و اصلاً اینجا رهگذری پیدا نمی‌شد. ▫سرم را از روی شیشه کندم؛ حرکت در همان مسیر اصلی، حداقل امنیتی بود که دیگر در این جادۀ متروکه حس نمی‌کردم و نگاهم هراسان سمت امیر دوید. ▪برعکس من، خیال او راحت شده بود؛ نفس بلندی کشید و راننده با انگشت شست دست راست، علامت لایک را نشانش داد! ▫انتهای جاده، دیوارهای کوتاهی دیده می‌شد؛ درخت‌هایی که انگار سال‌ها آب نخورده و زمینی که خشکِ خشک بود. ▪ماشین، چندمتر مانده به دیوارها توقف کرد و امیر از جا بلند شد؛ راننده پایین پرید ولی امیر پای در ایستاد و دستور داد: «پیاده شو!» ▫از دلهرۀ این مزرعۀ سوت و کور، نگاهم در حدقه‌ای از وحشت می‌چرخید؛ به زحمت تنم را از روی صندلی جمع کردم، خودم را تا پای در کشیدم و مقابلش که رسیدم، نگاهش روی چشمم پهن شد؛ چند لحظه فقط نگاه کرد، نفهمیدم در صورت این دختر تنها دنبال چه می‌گشت ولی بلاخره خط بستۀ لب‌هایش شکست: «میشه از من نترسی؟...» ▪سؤال از این سخت‌تر نمی‌شد! راننده به شیشه ضربه زد تا زودتر پیاده شویم و نگاه او پشت پلک‌هایش گم شد. ▫نمی‌دانستم در ذهنش چه خبر است اما همه روی نفسش خالی شد؛ دوباره چشم باز کرد ولی این‌بار نگاهش فرق داشت؛ نه عصبی بود نه شاکی، پُر از دلشوره بود و بی‌خیال هر چه می‌خواست بگوید، در را باز کرد. ▪دستش روی دستگیره ماند؛ نگاهش دوباره سمت چشمانم برگشت، خطوط صورتش همه در هم خُرد شد؛ انگار با خودش می‌جنگید و بلاخره تسلیم شد: «اگه می‌خواستم بهت صدمه بزنم، تا حالا صد بار فرصت داشتم... من فقط می‌خوام کمکت کنم...»... 📖 ادامه دارد...
📕 رمان 🔻قسمت صدوسی‌وسوم ▪برای اولین بار، دلم می‌خواست حرفش را باور کنم ولی همین تمنا، بیشتر از هر خبری پشت این دیوارها، مرا می‌ترساند. ▫دست به قاب در گرفتم تا بتوانم سرِ پا بمانم؛ اگر قرار بود یک ذره به این مرد اعتماد کنم، باید خرجِ خبری از شاهرخ می‌شد: «میشه موبایلم رو بدی؟... می‌خوام با شاهرخ حرف بزنم...» ▪درِ کشویی ون را کنار نگه داشته بود تا پیاده شوم و با لحنی مبهم، تنها نقطۀ امیدم را کور کرد: «موبایل خاموش هم ردیابی میشه... دیشب مجبور شدم بندازم تو آب...» ▫یک لحظه هیچ‌چیز نشنیدم؛ انگار خودم زیر آب گیر افتاده بودم، نفسم سنگین شد و لب‌هایم از هم جدا ماند؛ می‌خواستم سرش خراب شوم تو حق نداشتی... ولی خیلی وقت بود هیچ‌کس حقم را نمی‌داد و این آخری از همه بدتر! ▪ناامید از زمین و زمان و دلِ سنگ این مرد، از پله‌ها پایین که نه؛ با هر قدم سقوط می‌کردم! از سرمای خشک هوا صورتم سوزن‌سوزن می‌شد و همان لحظه، صدای روشن شدن موتور ماشینی سرم را چرخاند. ▫یک سواری سفید از پشت دیوارها بیرون آمد؛ راننده همان مرد بود و صدای امیر که پشت سرم آهسته قدم برمی‌داشت: «دوربین پمپ بنزین پلاک ماشین رو ثبت کرده... تا اینجا هم خدا رحم کرد... باید با یه ماشین دیگه بریم...» ▪چه طنز ترسناکی! برای دختری که دزدیده بود، توضیح می‌داد چطور اثر جرم را محو می‌کند و من نمی‌فهمیدم این ماشین و این منطقۀ متروکه را از کجا پیدا کرده‌اند! ▫می‌‌دانستم زندان بعدی همین ماشین سفید است ولی کسی دستور نداد سوار شوم؛ راننده پیاده شد و در صندوق را باز کرد، دو کیسۀ سیاه طرف من و امیر گرفت: «برید تو این سوله!» ▪امیر هر دو را گرفت و من گیج و منگ فقط نگاه می‌کردم؛ داخل هر دو کیسه را گذرا گشت و یکی را دست من داد: «تو برو داخل... من همینجا عوض می‌کنم...» ▫تازه فهمیدم نقشه به کدام قطعه رسیده و همانجا قدم‌هایم قفل کرد! نمی‌خواستم همکاری کنم؛ اگر قرار بود همین لباس‌ها سرِ نخ پلیس باشد، نباید عوض می‌کردم، روی پاشنۀ پا به طرفش چرخیدم و بهترین بهانه به ذهنم رسید: «خجالت نمی‌کشی؟!» ▪نگاهش ثابت ماند؛ شاید فکر کرد دیوانه شدم و من یک سانتی‌متر مانده به صورتش، شاخ و شانه کشیدم: «خیلی ادعای ناموس و غیرت هم داری؟! چرا باید لباسمو عوض کنم؟!» ▫پشت لب‌های بسته، مشخص بود دندان‌هایش را به هم فشار می‌دهد؛ انگار هر چه خون در رگ‌های بدنش بود، روی صورتش پاشید و قبل از اینکه جوابم را بدهد، صدای مرد بلند شد: «دنبال دردسر می‌گردی؟!» ▪یک قدم جلو آمد؛ لبۀ کاپشنش کنار رفت و قبضۀ کلت دوباره برق زد. باز هم اسلحه را کامل بیرون نکشید و با خونسردی تهدیدم کرد: «وقت ندارم هر دفعه منتظرِ تو بمونم!»... 📖 ادامه دارد... ✍️ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
♻️ زیارت پیامبر مهربانی ها در روز شنبه ♻️ 💠بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیِمِ💠 ✨أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُهُ وَ أَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسَالاتِ رَبِّكَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ أَدَّيْتَ الَّذِي عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ وَ أَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ غَلُظْتَ عَلَى الْكَافِرِينَ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ فَبَلَغَ اللَّهُ بِكَ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اسْتَنْقَذَنَا بِكَ مِنَ الشِّرْكِ وَ الضَّلالِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ صَلَوَاتِ مَلائِكَتِكَ وَ أَنْبِيَائِكَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ وَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ ✨وَ مَنْ سَبَّحَ لَكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ أَمِينِكَ وَ نَجِيبِكَ وَ حَبِيبِكَ وَ صَفِيِّكَ وَ صِفْوَتِكَ وَ خَاصَّتِكَ وَ خَالِصَتِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ أَعْطِهِ الْفَضْلَ وَ الْفَضِيلَةَ وَ الْوَسِيلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الرَّفِيعَةَ وَ ابْعَثْهُ مَقَاماً مَحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً إِلَهِي فَقَدْ أَتَيْتُ نَبِيَّكَ مُسْتَغْفِراً تَائِباً مِنْ ذُنُوبِي، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْهَا لِي يَا سَيِّدَنَا أَتَوَجَّهُ بِكَ وَ بِأَهْلِ بَيْتِكَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى رَبِّكَ وَ رَبِّي لِيَغْفِرَ لِي، آنگاه سه بار بگو ✨إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ✨أُصِبْنَا بِكَ يَا حَبِيبَ قُلُوبِنَا فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِيبَةَ بِكَ حَيْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْيُ وَ حَيْثُ فَقَدْنَاكَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ يَا سَيِّدَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ [الطَّيِّبِينَ ] الطَّاهِرِينَ هَذَا يَوْمُ السَّبْتِ وَ هُوَ يَوْمُكَ وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيَافَةَ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَحْسِنْ ضِيَافَتِي وَ أَجِرْنَا وَ أَحْسِنْ إِجَارَتَنَا بِمَنْزِلَةِ اللَّهِ عِنْدَكَ وَ عِنْدَ آلِ بَيْتِكَ وَ بِمَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَهُ وَ بِمَا اسْتَوْدَعَكُمْ مِنْ عِلْمِهِ فَإِنَّهُ أَكْرَمُ الْأَكْرَمِينَ. 💠 📌روز متعلق است به رسول اکرم حضرت محمد مصطفی ﷺ 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🟩 ضرب شست پیشدستانه و ضدکودتای تهرانی‌ها به طراحان خارجی کودتای خیابانی دو ماه آینده / آفرین به حجت‌الاسلام طائب و سردار حسن‌زاده که بخشی از پیام امام مجتبی حفظه‌الله را درباره سازماندهی جانفدایان عملیاتی کردند. ▪️برای اینکه کار شگفت‌آور امروز مردم بزرگ تهران و سپاه و بسیج، خوب اندازه‌گیری شود، با ابراز تواضع به ساحت شهیدان دهه ۶۰ عرض می‌کنم؛ سال ۶۵ بود که اجتماع بزرگ بسیجیان سراسر ایران به استادیوم آزادی رسید و می‌رفت تا کربلای ۴ و ۵ رقم زند و در سرنوشت جنگ مؤثر باشد. از همه استان‌ها شدیم صد هزار نفر و حالا پس از ۴۰ سال و پس از جنگ تحمیلی دوم و سوم و با این همه کمبودها و مشکلات اقتصادی، اما فقط تهرانی‌ها ۳۱۳ هزار نفر را در قالب گروه و گردان و تیپ و لشگر از میان جانفدایان سازماندهی کردند؛ پانصد هزار نفر بودند، اما سپاه تهران برای سازماندهی جانفدایان مردمی در اقشار و محلات امکانات نداشت؛ 🟢 با انتخاب حجت‌الاسلام طائب از سوی امامِ امت که الحمدلله مهارت خیلی خوبی در امنیت داخلی دارد، اولاً بخشی از فرمان حضرت آقا برای بالفعل کردن ظرفیت شبکه جانفدایان به منصه ظهور رسید که باید در سطوح معرفتی و مهارتی و فناورانه تعمیق یافته و سپس در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و... در سراسر کشور جنبش یافته و نهضت به‌پا کند؛ 🔻علاوه بر این، کار بزرگ امروز در تهران، ضدکودتا و عملیاتی پیشدستانه علیه کودتای خارجی تدارک‌شده‌ی ام‌ای‌سیکس، موساد و سیا در ماه‌های آینده تهران و کشور بود. 🔺️مجتبی زارعی؛ عضو کمیسیون امنیت ملّی و سیاست خارجی https://eitaa.com/samn910
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌❌تک تک کلمات این بیانات مهم است 🔸اینایی که دنبال برکناری دولت هستند دارند در نقشه دشمن کار می‌کنند. 🔸کرامت دولت و مجلس باید حفظ شود. 🔸جلسه روسای سه قوه عالیست، آن را ما تشکیل دادیم. 🔸روسای سه قوه در جلسه سران باید همدیگر را تکمیل کنند. 🔸مردم هم با بصیرت بدانند چه کار می‌کنند، بدانند چه اقدامی می‌کنند، بدانند چه می‌گویند و چه می‌خواهند. ✍ سوال: اینایی که دائماً مطالبه برکناری رئیس جمهور رو دارند، دائماً دولت و مجلس را با هم تخطئه می‌کنند، جلسه سران قوا رو چیز بیخودی می‌دانند، می‌گویند سران قوا با این جلسه بیشتر به همدیگر کمک می‌کنند در حالی که باید مجلس منتقد دولت باشد،... 🔹آیا ما مردم این‌ها را در خط دشمن می‌دانیم؟ 🔹آیا ما مردم که رهبر شهید از ما خواست با بصیرت بدانیم که چه چیزی را مطالبه می‌کنیم، راهمان را از این جماعت جدا می‌کنیم؟