هدایت شده از صبح نزدیک
معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه اراک به مناسبت هفته دفاع مقدس برگزار میکند :
جشنواره بزرگ ثامن
«شبکه ثامن بسیج + فضای مجازی + سواد رسانهای»
جوایز :
۱۰ جایزه ۱۰ میلیون ریالی
موضوعات پیشنهادی
1. شبکه ثامن و حکمرانی فضای مجازی
2. جنگ روایتها و سواد رسانهای
3.شایعه، فیکنیوز و عملیات روانی
4. روایت صحیح
5. هوش مصنوعی؛ فرصت و تهدید
6.تولید انواع محتوا AI
7.تشخیص محتوای جعلی
6. پایگاه و فضای مجازی
8.تجربههای موفق در جذب و محتوا
9. روایتگری بحران
10. رسانهای و بحرانها
11. اخبار و شایعات
12. اخلاق رسانهای
13. نسل Z و زبان جدید رسانه
14.نسل نوجوان و دوری از ادبیات رسمی
15. گفتوگو با نسل جدید
بخشهای مسابقه:
🎬 Reels Challenge: ویدئوی ۳۰ تا ۹۰ ثانیهای
📱 محتوای شبکه اجتماعی: پست و کاروسل
🎙️ پادکست: ۵ دقیقه
🎥 مستند موبایلی: ۳ دقیقه
🎨 طراحی: پوستر، موشنگرافیک و اینفوگرافیک
🤖 AI Challenge: تولید محصول رسانهای با کمک هوش مصنوعی
🕵️ سواد رسانهای: تشخیص فیکنیوز، دیپفیک و عملیات رسانهای
نقطه طلایی جشنواره و «چالش ۷۲ ساعته اعلامی در کانال @ghadir_16
🏆 بهترین تولید محتوا
🔥 بیشترین بازدید
💡 خلاقترین ایده
🎬 بهترین ویدئو
🤖 بهترین استفاده از AI
🧠 بهترین اثر سواد رسانهای
🚀 پدیده جشنواره چالش اعلامی
کانالهای شرکت کننده حتما باید در قالب شبکه ثامن بسیج در سطح پایگاه فعالیت کنند .
مهلت اعلام آمادگی شرکت در مسابقه تا تاریخ ۳۱ شهریور ماه و مسابقه در هفته دفاع مقدس خواهد بود.
برای شرکت مشخصات کانال و مدیران آن را به نام کاربری @r_reza63 ارسال کنید.
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
🔎 #یادداشت | نگاهی به ابعاد موضوع «انسجام ملی» از منظر رهبر معظم انقلاب
📝 رسانه RAHBAR.IR در یادداشتی با عنوان «رمزِ دستیابی به «ایران هرچه قویتر»» براساس پیامهای حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای، نگاهی به ابعاد پرونده «انسجام اجتماعی» داشته است.
▪️نعمتِ الهی
«وحدت ملی و انسجام اجتماعی» از جمله مفاهیم کلیدی مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب است که از اولین پیام صادر شده توسط ایشان تاکنون به صورت مستمر مورد تکرار و تأکید قرار گرفته است. در اولین پیام، رهبر انقلاب صراحتا، وحدت را عامل ایجاد شکست در دشمن معرفی کردهاند: «در حال حاضر در اثر وحدت عجیبی که بین شما هموطنان با همه تفاوت خاستگاههای مذهبی، فکری، فرهنگی و سیاسی ایجاد شده، در دشمن شکستگی بوجود آمده است. این را باید نعمتی خاص از ناحیه حضرت حق جلّ و علا دانست.» ۲۹/اسفند/۱۴۰۴ و آحاد ملت را به «شکر عملی» این نعمت الهی توصیه کردند: «آنچه فعلاً در مقام اقدام به شکر عملی لازم است، این است که ما این نعمت عظمی را صرفاً رحمتی از ناحیه حضرت حق جلّ و علا بدانیم و تا حد ممکن از آن خوب استفاده کنیم. اینطور حتماً این انسجام بیشتر و پولادینتر شده و دشمنانتان خوار و خفیفتر خواهند شد.» ۲۹/اسفند/۱۴۰۴
▪️شرطِ تحقق عزت و استقلال ایران
رهبر انقلاب در پیام دیگری انسجام ملی را اساسا شرط و لازمهی تحققِ «ایران هرچه قویتر» ذکر کرده: «دستیابی به «ایران هر چه قویتر» از مسیر وحدت بین اقشار مختلف جامعه میگذرد.» ۲۰/فروردین/۱۴۰۵ و در جای دیگری اصرار بر این موضوع را از جمله اصولیترین امور دانستهاند: «از جمله اصولیترین امور در این برهه، اصرار بر وحدت کلمه و اتحاد مقدّس در همهی سطوح مردم و مسئولان و در تمام عرصهها برای تحقّق آرمانهای بلند انقلاب اسلامی و تأمین عزّت و استقلال ایران عزیز خصوصاً در برابر دشمن جنایتکار و حیلهگر امریکایی است.» ۲۶/تیر/۱۴۰۵
▪️نقطهی کانونی دشمن در جنگ ترکیبی
از سوی دیگر، رهبر انقلاب نقشهی دشمن پس از ناکامی در میدان نظامی را ایجاد تفرقه و تجزیهی اجتماعی میدانند: «طرح و نقشهی کور دشمن پس از جنگ تحمیلی و فشار اقتصادی و محاصرهی تبلیغاتی و سیاسی، ایجاد تفرقه و تجزیهی اجتماعی برای جبران شکستهای میدان نظامی و به زانو درآوردن ملّت است.» ۷/خرداد/۱۴۰۵ و یکی از ابعاد کلیدیِ برنامهی دشمن در جنگ ترکیبی فعلی را از بین بردن همین انسجام ملی معرفی میکنند: «[دشمن خبیث] کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تابآوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور. ابزار اصلی او در این هر دو، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی، و اختلاف است.» ۱۴/خرداد/۱۴۰۵ حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای در تشریحِ نقشهی دشمنان در این زمینه، به موضوع عملیات رسانهای به منظور تاثیرگذاری بر اذهان مردم و خدشه در وحدت و انسجام تأکید کردهاند: «یک مسیر دشمن، عملیات رسانهای او است که در این ایام بطور خاص با نشانهگیری ذهن و روان آحادی از مردم قصد خدشه در وحدت ملّی و به تبَع در امنیت ملی را دارد.» ۲۹/اسفند/۱۴۰۴
▪️ارتکاب هر آنچه بهضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است!
رهبر معظم انقلاب برای حفظ و تقویتِ انسجام ملی بهعنوان مولفهی راهبردی قدرت ملی و در جهت ناکام گذاشتن توطئهی دشمن، پرهیز از تبدیلِ «اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه» را مطالبه کردهاند: «لازم است تکتک جانفدایانی که دلشان برای اسلام و انقلاب یا استقلال و سربلندی ایران میتپد، از این پس، بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و بههمپیوسته ملّت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملّت باشند، انشاءالله.» ۷/خرداد/۱۴۰۵ و تأکید کردهاند که «ملّت عزیز، با تداوم بر اعتماد به مسئولان دلسوز در هر سه قوّه که تلاش ایشان برای رفاه و سعادت ملّت، مشهود میباشد، همچنان برای تضمین صیانت از منافع ایران اسلامی، هوشیار و فعّال در میدان خواهد بود.» ۲۶/تیر/۱۴۰۵
🔗 ادامه یادداشت را از اینجا بخوانید.
📖پرونده #انسجام_اجتماعی از رسانه RAHBAR.IR
💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
♥️ امیرالمومنین علی علیه السلام:
⬅️ همانا فرزند را به پدر، و پدر را به فرزند حقّى است.
حق پدر بر فرزند اين است كه فرزند در همه چيز جز نافرمانى خدا، از پدر اطاعت كند.
⬅️ و حق فرزند بر پدر آن كه نام نيكو بر فرزند نهد، خوب تربيتش كند، و او را قرآن بياموزد.
📗 حکمت ۳۹۹ نهج البلاغه
🌱ختم امروز را به نیت تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه میخوانیم
با کلیک روی کلید زیر، "یه آیه" بخون و ختم قرآن جمعی رو کامل کن.🤝
یه آیه
📕 رمان #آنگارد
🔻قسمت صدوسیوهشتم
▪نگاه راننده از آینه به شیشۀ عقب پرید، امیر یک کلمه پرسید: «خبریه؟» و او آهسته حاشیۀ جاده توقف کرد: «ممکنه!»
▫از همین دو کلمه، استرس مثل موج در تنم پیچید؛ از پوست سر تا تکتک انگشتانم سِر شد و یک لحظه به ذهنم رسید ممکن است همین حالا خلاص شوم؟!
▪نمیدانستم چند ثانیه فرصت دارم؟... میشد به پلیس فقط یک اشاره کنم؟...
▫راننده از آینۀ بغل منتظر رسیدن پلیس بود؛ پنجره را تا نیمه پایین کشید، یک دست لب پنجره و دست دیگر را آهسته سمت دستۀ اسلحه، نزدیک کمرش برد.
▪هر دو دست امیر در دستکش مشکی گره شد و زیر گوشم پچپچ کرد: «زنده یا مرده، من این مسیر رو تا ته میرم.»
▫سایۀ پلیس را پشت شیشه حس کردم؛ جرأت نداشتم سر بچرخانم، راننده زیر کاپشن، ضامن را کشید و بیصدا تهدید کرد: «یک کلمه حرف بزنی به کلمۀ دوم نمیرسی!»
▪به سختی همین چند کلمه را فارسی تلفظ کرد تا مطمئن شود شیرفهم شدم و من هر چه خون در رگهایم بود، در جا یخ زد!
▫پلیس کنار پنجرۀ راننده رسید؛ مقابل شیشه خم شده بود و ظاهراً مدارک میخواست. دیگر صدای نفسهای امیر را هم نمیشنیدم، تنش به صندلی چسبیده بود و راننده خیلی خونسرد، کارتی دست پلیس داد: «مشکلی پیش اومده؟»
▪افسر نگاهی به عقب کرد؛ سخت بود وحشتم را پنهان کنم، فقط یک لحظه به چشمانم خیره ماند، نگاهش سمت امیر رفت و روی صورتش مکث کرد.
▫میشد همین حالا با اینهمه تغییر شناسایی شود؟! نگاه راننده از آینه به من بود و من چشمم را بستم؛ مطمئن نبودم اصلاً خدایی باشد ولی به همان چیزی که ایمان نداشتم التماس میکردم معجزه کند و صدای پلیس، پلکم را شکست: «میتونید برید!»
▪راننده با لبخندی مطمئن، مدرک را گرفت؛ ماشین راه افتاد و تمام امید من روی قلبم یخ زد.
▫بلاخره صدای نفس امیر را شنیدم؛ دستهایی که روی شلوارش مشت کرده بود، شُل شد و راننده ضامن را خلاص کرد: «از این بازرسیهای اتفاقی تو مسیر هست.»
▪طوری به هم ریخته بود که دستکشها را بیرون کشید، بینمان روی صندلی پرت کرد، با کف هر دو دست از ریشۀ مو تا روی گونهها را فشار داد و حرفی زد که فکرش را نمیکردم: «ممنونم بهم اعتماد کردی...»
▫اعتماد؟! نمیدانستم واقعاً دست راننده روی اسلحه و کشیدن ضامن را ندید و تهدیدش را نشنید یا میخواست من را فریب دهد ولی کاملاً به طرفش چرخیدم و با فشار دندانها حساب کشیدم: «تا کجا میخوای منو با خودت بکشی؟»
▪هر چه در قفسۀسینه جا نمیشد، با نفسی سنگین بیرون داد و باز هم به زحمت حرف زد: «تا وقتی مطمئن بشم جات امنه...»
▫راننده هنوز نگاهش روی آینه، مراقب پشت سر بود و صدای امیر اصلاً محکم نبود: «نمیخوام دوباره اشتباه کنم...»...
📖 ادامه دارد...
✍️ نویسنده: فاطمه ولینژاد
📕 رمان #آنگارد
🔻قسمت صدوسیونهم
▪کلافه دنبال چیزی گشت ولی پیدا نشد؛ یک لحظه دستش روی جیب کاپشن مکث کرد: «پاکت...» چند لحظه سکوت و لحنی که عصبی شد: «فکر کنم پشت سوله جا گذاشتم...» و بلافاصله رو به راننده سؤال کرد: «چیزی برای خوردن پیدا میشه؟»
▫رنگش هنوز برنگشته و انگار فشارش افتاده بود؛ سرش را از پشت به صندلی تکیه داد، چشمش را بست و پیشانیاش در یک ثانیه عرق کرد.
▪متنفر از مردی که در این زندان داشت زجرکُشم میکرد، از تهِ دل آرزو کردم ایکاش همینجا بمیرد!
▫پشت پیچ جاده، یک رستوران کوچک پیدا شد،؛ راننده سرعت را کم کرد، چند متر مانده به رستوران ایستاد و خلاصه خبر داد: «اینجا امنه!»
▪دست امیر سمت دستگیره رفت و با صدایی ضعیف از من پرسید: «نمیای پایین؟»
▫به جای جواب فقط چشمم را بستم و صدای بسته شدن در را که شنیدم، پلکم از هم جدا شد. راننده کنار ماشین ایستاده بود، با نگاهش همه جا را جارو میکرد و دو دقیقه بعد امیر برگشت.
▪چند کلمه با هم صحبت کردند، او رفت و امیر سوار شد. صورتش هنوز خیس بود و سؤالی که اصلاً برای من مطرح نبود، جواب داد: «میگه اینجا نمیشه نماز خوند.»
▫در عمرم جز چند رکعتی که به اجبار معاون مدرسه در نمازخانه ادا درآورده بودم، نماز نخوانده و او باز هم توضیح داد: «میریم جلوتر...»
▪احتمالاً این خیسی صورت هم آب وضو بود و عمداً نیشخندی نشانش دادم: «خدا میدونه داری یه دختر رو به زور میبری؟»
▫با سرانگشت، آب مانده روی ریشۀ موهایش را از گوشۀ پیشانی خشک کرد و مطمئن جواب داد: «اتفاقاً فقط خدا میدونه...»
▪نمیشد با بلندی این شال، دور سر و گردنم کنار بیایم؛ گوشۀ شال را کلافه جمع کردم و حرفش تمام نشده، زیر پا کشیدم: «تو کامنتا چی گفته بودن؟»
▫از همان لحظه ذهنم را به ولع انداخته بود تا بفهمم و آخر نشد جلوی این کنجکاوی را بگیرم.
▪خودش را خسته روی صندلی رها کرد، همان لحظه راننده با یک جعبۀ کاهی بزرگ و یک باکس آب معدنی سوار شد و او با یک کلمه، تشنهترم کرد: «بگذریم...»
▫از اینکه سر به سرم میگذاشت، بد عصبی شدم؛ اصلاً به درک! هر چه میخواست باشد، دیگر برایم مهم نبود!
▪راننده سهم خودش را جدا کرد و جعبه را سمت امیر گرفت؛ دو بسته آلومینیومی پُر از ذرت پخته و سیبزمینی سرخ شده، دو کاسۀ کوچک سُس، چند تکه نان حجیم و صدای ناچار امیر: «غذای حلال تو جاده سخت پیدا میشه... فعلاً مجبوریم گیاهخوار بشیم!»
▫جعبه را بین من و خودش، روی صندلی جا داد و طوری با اشتها شروع کرد که آب بیخ گلویم جمع شد؛ یک تکه سیبزمینی برداشتم و بین دندانهایم نرسیده، با یک سؤال دستم را لرزاند: «این مدت پسر انصاری اجازه داد با خانوادت تماس بگیری؟»...
📖 ادامه دارد...
✍️ نویسنده: فاطمه ولینژاد
🖤زیارتنامه حضرت معصومه سلام الله علیها🖤
🌼السَّلامُ عَلَى آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ🌼 السَّلامُ عَلَى نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ 🌼السَّلامُ عَلَى إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ 🌼السَّلامُ عَلَى مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ 🌼السَّلامُ عَلَى عِيسَى رُوحِ اللَّهِ 🌼السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ 🌼السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَيْرَ خَلْقِ اللَّهِ🌼 السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَفِيَّ اللَّهِ 🌼السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ🌼 السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَصِيَّ رَسُولِ اللَّهِ🌼 السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ 🌼السَّلامُ عَلَيْكُمَا يَا سِبْطَيْ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ وَ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ🌼 السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعَابِدِينَ وَ قُرَّةَ عَيْنِ النَّاظِرِينَ 🌼السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ بَاقِرَ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِيِّ ،
🌼السَّلامُ عَلَيْكَ يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ الْبَارَّ الْأَمِينَ 🌼السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطَّاهِرَ الطُّهْرَ🌼 السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى
🌼 السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ التَّقِيَّ🌼 السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِيَّ النَّاصِحَ الْأَمِينَ
🌼السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ
🌼السَّلامُ عَلَى الْوَصِيِّ مِنْ بَعْدِهِ 🌼اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى نُورِكَ
وَ سِرَاجِكَ وَ وَلِيِّ وَلِيِّكَ وَ وَصِيِّ وَصِيِّكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ 🌼السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ🌼 السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ فَاطِمَةَ وَ خَدِيجَةَ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ 🌼السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ وَلِيِّ اللَّهِ 🌼السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُخْتَ وَلِيِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا عَمَّةَ وَلِيِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
🌼السَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الْجَنَّةِ وَ حَشَرَنَا فِي زُمْرَتِكُمْ وَ أَوْرَدَنَا حَوْضَ نَبِيِّكُمْ وَ سَقَانَا بِكَأْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُرِيَنَا فِيكُمُ السُّرُورَ وَ الْفَرَجَ وَ أَنْ يَجْمَعَنَا وَ إِيَّاكُمْ فِي زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَنْ لا يَسْلُبَنَا مَعْرِفَتَكُمْ إِنَّهُ وَلِيٌّ قَدِيرٌ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ التَّسْلِيمِ إِلَى اللَّهِ رَاضِيا بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ وَ عَلَى يَقِينِ مَا أَتَى بِهِ مُحَمَّدٌ وَ بِهِ رَاضٍ نَطْلُبُ بِذَلِكَ وَجْهَكَ يَا سَيِّدِي اللَّهُمَّ وَ رِضَاكَ وَ الدَّارَ الْآخِرَةِ يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْنا مِنَ الشَّأْنِ🌼 اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِي بِالسَّعَادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنِّي مَا أَنَا فِيهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ 🌼اللَّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنَا وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عَافِيَتِكَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيما يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
▪️وفات #حضرت_معصومه تسلیت باد
هدیه به چهارده معصوم
🍀🖤🍀🖤🍀🖤
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
فرارسیدن سالروز وفات شهادت گونه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را ساحت مقدس حضرت ولیعصر امام زمان ارواحنا له الفداء و به همه عاشقان و شیفتگان حضرت تسلیت عرض می کنم.