eitaa logo
صبح نزدیک
91 دنبال‌کننده
4هزار عکس
3.7هزار ویدیو
90 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
📕 رمان 🔻قسمت دویست‌ودوم ▪در ذهنم جا نمی‌شد تور شبکۀ این‌ها دقیقاً تا کجا پهن شده؟... حتی تا فرودگاه فرانسه و افسر ارشدی که با این‌ها بود... ماشینی که مقابل قدم‌هایم ظاهر شد... ▫️نمی‌دانستم آن دو مأمور ایرانی کجا نشستند اما مطمئن بودم دیگر بیروت هم نمی‌توانم یک قدم کج بگذارم؛ تسلیم این سرنوشت، صاف روی صندلی نشسته بودم و یک ذره جم نمی‌خوردم. ▪️چند دقیقه بعد، چراغ کمربندها خاموش شد؛ امیر کلافه، کمربند را باز کرد و مرتضی کمی صندلی را عقب داد تا راحت‌تر دراز بکشد ولی من... گلویم می‌سوخت؛ اینهمه استرس حتی خون را در رگ‌هایم خشک کرده بود چه رسد به گلو... تازه یادم افتاد چقدر تشنه هستم. ▫️دستم سمت دکمۀ بالای سرم دراز شد تا مهماندار را خبر کنم ولی امیر عصبی پرسید: «چی کار می‌کنی؟» ▪️نگاهش روی صورتم ثابت مانده بود مبادا دست از پا خطا کنم، مرتضی همانطور که لم داده بود، سرش سمتم چرخید و من خسته خواهش کردم: «تشنمه...» ▫️شاید باور نمی‌کردند ولی من ناامید از هر تلاشی، فقط آب می‌خواستم! امیر همانطور که نشسته بود، کاپشنش را از تنش بیرون کشید، روی پایش تا زد و بی‌تفاوت سرش را سمت شیشه گرفت. ▪️روی همین گلوی خشک، بغض مثل شن پاشید و حدقۀ چشمم درد گرفت؛ می‌خواستم مقاومت کنم اشکی نچکد اما نفهمیدم چرا دل مرتضی سوخت... خودش دکمۀ زنگ را فشار داد و تا مهماندار رسید، به جای من حرف زد: «یه بطری آب لطفاً!» ▪️امیر اصلاً انگار من را نمی‌دید، صورتش رو به شیشه، هنوز سنگین نفس می‌کشید. مرتضی بطری را دستم داد و شبیه برادری که هرگز نداشتم، با آرامشی عجیب حرف زد: «هر چی خواستی به من بگو!» ▫️نفس طوری بین سینه‌ام گیره کرده بود که آب، قطره‌قطره پایین می‌رفت؛ درِ بطری را بستم، همین پلاستیک را بین انگشتانم فشار می‌دادم شاید بتوانم باز هم مقاومت کنم اما نشد... ▪️اولین قطره چکید؛ لب زیر دندان گرفتم تا صدایم بلند نشود اما آن هم نشد... ▫بغض بین دندان‌هایم شکست و قطرات بعدی بی‌هیچ‌اختیاری از هر دو چشمم می‌بارید. ▫️مرتضی خودش را به ندیدن زد؛ دوباره دراز کشید، چشمش را بست و امیر بلاخره به طرفم چرخید. ▪️دلم می‌خواست فقط یک ذره از بار اینهمه وحشت را یکی از روی شانه‌هایم بردارد؛ نفهمیدم نگاهم چرا طرف چشمانش دوید، نمی‌دانم در همین نگاه چه دید که محو صورتم پلکی نمی‌زد ولی هر چه در چشمش بود، همه از هم پاشید. ▫️نگاهم می‌کرد ولی اصلاً انگار من را نمی‌دید و بلاخره پرسید: «از چی می‌ترسی؟»... 📖 ادامه دارد...     ✍️ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد  
18.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☝️🇮🇷چقدر این مرد من و یاد شهید امیرعبداللهیان میندازه فقط خواستم بابت متانت و ادب ایرانی شما تشکر کنم ازتون https://eitaa.com/samn910
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
48- دعا برای برطرف كردن وسوسه.pdf
حجم: 1.1M
※ متن دعای ۴۸ صحیفه سجادیه جامعه  ✨ برطرف کردن وسوسه
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 رهبر شهید انقلاب:اینها مست اند ؛ هم زهرماری سگی خوردن هم اکستازی اما در سراشیبی سقوط اند و ان شاالله ما اونها رو زمین می‌زنیم و شما اون روز رو خواهید دید البته ما اون روز دیگه نیستیم... پ.ن: کاش شما هم کنار ما بودید و نابودی این مجسمه های ابلیس رو با هم جشن می‌گرفتیم ..
‼️شاید سخت‌ترین دستورالعملی که از سوی معصومین علیهم‌السلام به ما داده شده، قسمت دوم این حدیث شریف از آقا رسول‌الله صلوات‌الله‌علیه‌وآله باشد: اِعْمَلْ لِدُنْيَاكَ كَأَنَّكَ تَعِيشُ أَبَداً وَ اِعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً . چنان براى زندگى دنيا تلاش كن كه، گويا تا ابد زنده هستی و براى آخرت خويش، آنچنان كار كن، كه گويى فردا از دنيا خواهى رفت. واقعا چطور توانیم همواره این گمان را داشته باشیم که ممکن است فردا بمیریم؟! بسیار سخت است و حال آنکه تنها چیزی که در مورد آینده یقیناً رخ میدهد، مرگ است. دیگر چیزها که انتظارش را میکشیم، همه جزو احتمالات است. https://eitaa.com/samn910
🚨تمدید ثبت‌نام خوداظهاری کالابرگ زمان‌بندی مراجعه به سامانهٔ درخواست افزایش کالابرگ اعلام شد رقم انتهایی کد ملی: 🔸چهارشنبه: ۰ ، ۱ 🔸پنجشنبه: ۲، ۳، ۴ 🔸جمعه: ۵، ۶، ۷، ۸، ۹ امروز فقط کد ملی هایی که آخرش صفر ویک هست مجاز ورودبه سیستم هستند https://eitaa.com/samn910
‌ ✍پيامبر خـدا صلى‌الله‌عليه‌وآله 🍃«مَن عَفا مِن مَظلِمَةٍ أبدَلَهُ اللّهُ بِها عِزّاً في الدّنيا و الآخِرَةِ» 🍃هر كس از ظلمى كه به او شده است در گذرد، خداوند به جاى آن در دنيا و آخرت او را عزيز گرداند. 📚 بحار الأنوار، ج٧٧، ص١٢١، ح٢٠
زن، زندگی، شهادت💔 تروریست‌ها فرمانده حوزه بسیج خواهران مهرستان را ترور کردند فرمانده یکی از حوزه‌های بسیج خواهران شهرستان مهرستان در جنوب استان سیستان و بلوچستان در پی تیراندازی تروریست‌های وابسته به آمریکا و رژیم صهیونسیتی درب منزل ترور شد و به شهادت رسید.
نشست  برخط و گفتگوی صوتی سخنران جناب آقای دکتر عليرضا تقوی نیا کارشناس مسائل سیاسی و راهبردی   موضوع : آخرین تحولات میدانی جنگ تحمیلی سوم و سناریوی های پیش رو زمان : چهار شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵  ساعت ۱۹/۳۰ عصر   لینک کانال  روبیکا https://rubika.ir/ghadir_16 معاونت سیاسی ناحيه مقاومت بسیج اراک