7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه دلنشین است
روزی که با لبخند شروع شود 😊
پنجرهی دلت را
رو به خوشبختی باز کن
عشق را به قلبت دعوت کن ♥️
و نفس بکش هوای مهربانی را...
ســـلام ✋
صبحتون بخیر و شادی 🥰
امروزتون سراسر خوشی و خوشبختی
#صبح_بخیر 🇮🇷
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ
https://eitaa.com/basirat_andishe1
22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 هر روز یک آیه راجع به
امام عصر علیهالسلام
🟠 شاهد و مشهود
#آیات_مهدوی
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/basirat_andishe1
بسم الله النور ✨
سلامی بی جواب از جانب خوبان نمی ماند
السلامُ عَلَیکَ یا اباعبدالله
صلَّی الله یا اباعبدالله
لَعَنَ الله مَن قَتَلَک
ولعن الله مَن شَرِکَ فی دَمِک
انا الَی الله مِن ذلِکَ بَرِی ءُ
السلام علیک یا علیِ بن موسی الرِّضا
السلام علیک یا شَمسَ الشُموس
السّلام عَلیکَ یابقِیَّه الله فِی ارضِه
السّلام علیک یا مِیثاقَ اللهِ الذِی ضَمِنَه
السّلام علیکِ یا بِنتِ وَلِیِّ الله
السّلام علیکِ یا بِنتِ مُوسَی بنِ جَعفَر وَ رَحمَه الله وَ بَرَ کاتُهُ
اللهم عجل لولیک الفرج
https://eitaa.com/basirat_andishe1
🔰 اهمیت پرداخت فطریه...
✨ مُعَتِّب پیشکار امام صادق علیه السلام میگوید حضرت به من فرمودند:
✨ اذْهَبْ فَأَعْطِ عَنْ عِيَالِنَا الْفِطْرَةَ وَ عَنِ الرَّقِيقِ وَ اجْمَعْهُمْ وَ لَا تَدَعْ مِنْهُمْ أَحَداً فَإِنَّكَ إِنْ تَرَكْتَ مِنْهُمْ إِنْسَاناً تَخَوَّفْتُ عَلَيْهِ الْفَوْتَ.
❓قُلْتُ وَ مَا الْفَوْتُ؟
✨قَالَ: الْمَوْتُ.
✨ زکات فطره خانواده و غلامان ما را حساب کرده و پرداخت کن و همه را در نظر بگير و از آنها كسی را فراموش نكن چرا كه اگر فردی از آنها را ترک كنی و از طرف او فطریه نپردازی من ترس از فوت او دارم.
❓عرض كردم: منظورتان از فوت چيست؟
✨حضرت فرمودند: [فوت یعنی] مرگ.
📚 کافی ج ۴ ص ۱۷۴
✍ مرحوم علامه مجلسی میفرماید: از این روایت فهمیده میشود زکات فطره برای حفظ جان انسان است، همانطور که زکات مال برای حفظ مال است. مرآة العقول ج۱۶ ص۴۲۴
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْ
https://eitaa.com/basirat_andishe1
🔴رهبرمعظم انقلاب حمله خارجی را
بعید دانستند اما فتنه داخلی را نه.
▪️موشکِ جنگ نرم؛ #جهاد_تبیین است.
مجاهدانِ عزیز، جلوی فتنهها را بگیرید.
https://eitaa.com/basirat_andishe1
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخریه همونیه که تو پیری پدرمادرشو میذاره خونه سالمندان😂
https://eitaa.com/basirat_andishe1
#تنها_میان_داعش
#داستان_شب
#قسمت_اول
💠 وسعت سرسبز باغ در گرمای دلچسب غروب، تماشاخانهای بود که هر چشمی را نوازش میداد. خورشید پس از یک روز آتشبازی در این روزهای گرم آخر #بهار، رخساره در بستر آسمان کشیده و خستگی یک روز بلند بهاری را خمیازه میکشید.
دست خودم نبود که این روزها در قاب این صحنه سِحرانگیز، تنها صورت زیبای او را میدیدم! حتی بادی که از میان برگ سبز درختان و شاخه های نخل ها رد میشد، عطر #عشق او را در هوا رها میکرد و همین عطر، هر غروب دلتنگم میکرد!
💠 دلتنگ لحن گرمش، نگاه عاشقش، صدای مهربان و خنده های شیرینش! چقدر این لحظات تنگ غروب سخت میگذشت تا شب شود و او برگردد و انگار همین باد، نغمه دلتنگیام را به گوشش رسانده بود که زنگ موبایلم به صدا درآمد.
💠 همانطور که روی حصیر کف ایوان نشسته بودم، دست دراز کردم و گوشی را از گوشه حصیر برداشتم. بعد از یک دنیا عاشقی، دیگر میدانستم اوست که خانه قلبم را دقّالباب میکند و بیآنکه شماره را ببینم، دلبرانه پاسخ دادم :«بله؟»
💠 با نگاهم همچنان در پهنه سبز و زیبای باغ میچرخیدم و در برابر چشمانم، چشمانش را تجسم میکردم تا پاسخم را بدهد که صدایی خشن، خماری عشق را از سرم پراند :«الو...»
هر آنچه در خانه خیالم ساخته بودم، شکست. نگاهم به نقطهای خیره ماند، خودم را جمع کردم و این بار با صدایی محکم پرسیدم :«بله؟»
💠 تا فرصتی که بخواهد پاسخ بدهد، به سرعت گوشی را از کنار صورتم پایین آورده و شماره را چک کردم، ناشناس بود. دوباره گوشی را کنار گوشم بردم و شنیدم با همان صدای زمخت و لحن خشن تکرار میکند :«الو... الو...»
از حالت تهاجمی صدایش، کمی ترسیدم و خواستم پاسخی بدهم که خودش با عصبانیت پرسید :«منو میشناسی؟؟؟»
💠 ذهنم را متمرکز کردم، اما واقعاً صدایش برایم آشنا نبود که مردّد پاسخ دادم :«نه!» و او بلافاصه و با صدایی بلندتر پرسید :«مگه تو نرجس نیستی؟؟؟»
از اینکه اسمم را میدانست، حدس زدم از آشنایان است اما چرا انقدر عصبانی بود که دوباره با حالتی معصومانه پاسخ دادم :«بله، من نرجسم، اما شما رونمی شناسم!»
که صدایش از آسمان خراش خشونت به زیر آمد و با خندهای نمکین نجوا کرد :«ولی من که تو رو خیلی خوب میشناسم عزیزم!» و دوباره همان خندههای شیرینش گوشم را پُر کرد.
💠 دوباره مثل روزهای اول مَحرم شدنمان دلم لرزید که او در لرزاندن دل من به شدت مهارت داشت.
چشمانم را نمیدید، اما از همین پشت تلفن برایش پشت چشم نازک کردم و با لحنی غرق ناز پاسخ دادم :«از همون اول که گوشی زنگ خورد، فهمیدم تویی!» با شیطنت به میان حرفم آمد و گفت :«اما بعد گول خوردی!» و فرصت نداد از رکب #عاشقانهای که خورده بودم دفاع کنم و دوباره با خنده سر به سرم گذاشت :«من همیشه تو رو گول میزنم! همون روز اولم گولت زدم که عاشقم شدی!» و همین حال و هوای عاشقیمان در گرمای #عراق، مثل شربت بود؛ شیرین و خنک!
💠 خبر داد سر کوچه رسیده و تا لحظاتی دیگر به خانه می آید که با دستپاچگی گوشی را قطع کردم تا برای دیدارش مهیا شوم.
از همان روی ایوان وارد اتاق شدم و او دستبردار نبود که دوباره پیامگیر گوشی به صدا درآمد. در لحظات نزدیک مغرب نور چندانی به داخل نمی تابید و در همان تاریکی، قفل گوشی را باز کردم که دیدم باز هم شماره غریبه است.
💠 دیگر فریب شیطنتش را نمیخوردم که با خندهای که صورتم را پُر کرده بود پیامش را باز کردم و دیدم نوشته است :«من هنوز دوستت دارم، فقط کافیه بهم بگی تو هم دوستم داری! اونوقت اگه عمو و پسرعموت تو آسمونا هم قایمت کنن، میام و با خودم میبرمت! ـ عَدنان ـ »
برای لحظاتی احساس کردم در خلائی در حال خفگی هستم که حالا من شوهر داشتم و نمیدانستم عدنان از جانم چه می خواهد؟...
ادامه دارد ...
✍ نویسنده: فاطمه ولی نژاد
https://eitaa.com/basirat_andishe1
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بشنو غزل قناری مست 🕊
هنگـام نوازش رخ گل
آهنگ نسیم و نغمهٔ عشق
با رقص چنار و سرو و سنبل 🌲
یک روز دگـر رسیـد از راه
برخیز که شورش بهاری است
عشق و طرب و نشاط و مستی
در عمق نگاه صبح، جاری است 🌤
هر گوشه ی باغ ، در گلستان
عطر گل یاس کـرده غوغـا
هنگامه ی رستخیز عشق است ♥️
یا شور قیامت است برپا
سلام ✋😍
صبح قشنگتون بخیر
روزتون خوش و دلهاتون نورانی
#صبح_بخیر 🇮🇷
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤