eitaa logo
صبح نزدیک
98 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان واقعی«تجسم شیطان» 🎬: سالها پشت سر هم مثل برق و باد گذشت، الان عاطفه که هنگام عروسی فتانه نُه ماهش بود،دختری چهارساله و شیرین زبان شده بود و روح الله هم دانش آموز کلاس اول بود، هر دو در همان روستای پدری بودند، منتها روح الله پیش فتانه و پدرش بود و البته برادر کوچکتری هم پا به زندگیشان گذاشته بود و عاطفه هم همچنان پیش مادربزرگش بود و روح الله بارها و بارها به حال عاطفه غبطه میخورد،چون هم مادربزرگ مهربانی بالای سرش بود و هم از کتک های همیشگی فتانه که جزئی از زندگی روح الله شده بود، در امان بود. صبح زود بود و روح الله خوشحال تر از همیشه از خواب بیدار شد، آخر مادربزرگش به او گفته بود که مادرش مطهره بعد از چهار سال که بچه ها را گذاشت و رفت، امروز برای اولین بار قرار است از تهران بیاید و بچه ها را ببیند، از یاد آوری این موضوع قند توی دل روح الله آب میشد که ناگهان با صدای جیغ فتانه به خود آمد: چکار میکنی پسرهٔ دست و پا چلفتی، تو که تلویزیون را کثیف تر کردی، با دقت کهنه بکش، بعدم سریع برو ظرفها صبحانه را بشور که دیگه بهانه نیاری وقت مدرسه ام دیر شد. روح الله با دستهای کوچکش شروع به تند تند کار کردن نمود،او بعد از عمری کار کردن، کارهای خانه را از یک زن خانه دار، فرزتر و بهتر انجام میداد، از وقتی که فتانه زن باباش شده بود او مجبور بود اینچنین کارهایی انجام بدهد، چون امر فتانه بود و اگر انجام نمیداد کتک بیشتری در انتظارش بود. فتانه آخرین لقمه نیمرو را در دهان سعید گذاشت و از جایش بلند شد، روح الله هم آخرین قاشق را آب کشید وارد هال شد و با ترس گفت: دفتر مشقم چندروزه تموم شده، امروز اگر دفتر جدید نبرم آقامعلم کتکم میزنه... فتانه که چشمهایش همیشه از خشم به سرخی میزد،چشم هایش را گشاد کرد و گفت: چی گفتی تو؟! دوباره بگو و با زدن این حرف به طرف چوب لباسی کنار در رفت و روح الله که خوب میفهمید فتانه می خواهد چکار کند، مثل قرقی گونی کوچکی را که کتابهایش را داخل آن جا داده بود برداشت و از در خارج شد، کفش های ته میخی اش را که جلویشان سوراخ شده بود و ناخن پایش همیشه از آن بیرون میزد و انگار داشت به همه سلام میکرد را به پا کرد و مثل باد از در حیاط خودش را بیرون انداخت، فاصلهٔ خانه تا مدرسه را که آنچنان طولانی نبود بدو طی کرد تا مبادا فتانه بخواهد دنبالش بیاید و به او برسد. از در آهنی و آفتاب سوخته مدرسه که داخل شد، نفس راحتی کشید. کنار در، به دیوار تکیه داد و همانطور که پاشنه کفشش را بالا می کشید، به دیداری فکر می کرد که قرار بود تا ساعتی دیگر رخ دهد. آقای معلم مثل همیشه نگاهی از روی تاسف به روح الله کرد و گفت: بالاترین نمره امتحان املا را روح الله گرفته، اما چه فایده که به خاطر اینکه تکالیفش را انجام نداده باید تنبیه شود و با این حرف ترکهٔ انار را بالا برد و بر کف دستهای روح الله که همیشه ترک خورده بود فرود آورد. ترکهٔ آقا معلم خیلی درد داشت اما دردش به پای تسمه ای که فتانه بر تن و بدنش میزد، نمی رسید، جای ترکه های آقامعلم سرخ میشد اما جای کتک های فتانه همیشه سیاه و کبود بود و روح الله عادت کرده بود به این کبودی ها، انگار جزئی از وجودش شده بود. زنگ آخر هم تمام شد، روح الله کنار آبخوری مدرسه رفت و مشتی آب به سرو رویش زد تا رد اشک هایش خشک شود، او می خواست یک راست به خانه مادربزرگ برود،چون پدرش کارمند اداره بود، صبح زود تهران میرفت و غروب به روستا بر میگشت و روح الله نمی خواست از فتانه اجازه بگیرد و اصلا دوست نداشت که فتانه متوجه آمدن مادر روح الله شود. پس باید بدون اطلاع دادن به فتانه به خانه مادربزرگ میرفت، آنطور که روح الله فهمیده بود نزدیک سه سال بود که مادرش مطهره از پدرش محمود جدا شده بود و دیگر هیچ ارتباطی بین آنها نبود، پس لزومی نداشت فتانه متوجه این دیدار شود،چه بسا اگر میفهمید به بهانه ای روح الله را اذیت میکرد روح الله گونی کتاب درسی اش را روی کولش انداخت و با سرعت به طرف خانه مادربزرگ راه افتاد. نزدیک خانه شد و از دور پیکان سفید رنگی که جلوی خانه پارک مادربزرگ پارک شده بود خبر از آمدن میهمان عزیزی میداد که لبخند را به روی لبان روح الله می نشاند... ادامه دارد.. https://eitaa.com/basirat_andishe1 🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂
سلام امام زمانم✋🌸 عمرے است که ما ساکنان سرزمین شبیم، عمرے است که سرگردان زمستان‌هاے مکرریم، عمرے است که در امواج پرتلاطم دریاے بی‌کسی گرفتاریم ... دل‌هاے ما دیرگاهی است که سپیده و بهار و آرامش را از یاد برده است ... بیایید و نجاتمان دهيد از این هجوم همواره‌ے تنهایی ... 🌷أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌷
🌍 خاموشی‌ها عمدی است؟ پشت‌پرده قطعی برق و واردات ۵ میلیارد دلاری موتور برق فاش شد 🔻تهران – خبرگزاری تسنیم 🔹در شرایطی که قطعی‌های برق، زندگی روزمره میلیون‌ها ایرانی را مختل کرده، یک گزارش غیررسمی از منابع نزدیک به وزارت نیرو ادعا می‌کند که پشت‌پرده خاموشی‌ها، یک تجارت خانوادگی چند میلیارد دلاری نهفته است. 🔹بر اساس این گزارش، «م.ن.» فرزند وزیر نیرو، طی ماه‌های اخیر با همکاری یک شرکت پوششی در شنژن چین، محموله‌ای به ارزش ۵ میلیارد دلار شامل موتور برق، ژنراتور خانگی و تجهیزات اضطراری تأمین برق وارد کشور کرده است. 🔹این واردات در سکوت رسانه‌ای انجام شده و بلافاصله پس از ورود تجهیزات، موج جدید خاموشی‌ها آغاز شد. برخی کارشناسان معتقدند قطع برق برنامه‌ریزی‌شده، باعث ایجاد تقاضای مصنوعی برای خرید این تجهیزات در بازار داخلی شده است. 🔻یک منبع آگاه که خواست نامش فاش نشود، گفت: 🔹این سطح از واردات با هیچ نیازی در کشور هماهنگ نیست. در حالی که مردم به برق پایدار نیاز دارند، بازار با انبوه موتورهای برقی روبروست که ناگهان مثل قارچ رشد کردند. 🔹وقتی پیگیری کردیم، رسیدیم به پسری که فقط یک ویژگی خاص داشت: نام خانوادگی‌اش. 🔹در همین حال، برخی نمایندگان مجلس خواستار تحقیق و تفحص از عملکرد وزارت نیرو در زمینه واردات تجهیزات شده‌اند. 🔻یکی از نمایندگان در گفت‌وگو با تسنیم اعلام کرد: 🔹«مردم پول برق ندارند بدهند، آن وقت کسی ۵ میلیارد دلار موتور برق می‌آورد تا خاموشی بفروشد؟ این پرونده باید به قوه قضائیه برود» 🔹گزارش‌ها همچنین نشان می‌دهد که قیمت موتور برق در بازار طی ۴۵ روز گذشته بیش از ۲۷۰ درصد افزایش یافته و بسیاری از آن‌ها بدون گارانتی و با برندهای ناشناخته چینی عرضه می‌شوند. https://eitaa.com/basirat_andishe1
🚨 در آغاز پادشاهی خسرو پرویز، امپراتوری روم برای جلب رضایت شاه ایران، صدها صندوقچه طلا و ده‌ها زن زیباروی رومی به عنوان هدیه فرستاد. خسرو پرویز که از این پیشکش‌ها خوشحال شده بود، جشن باشکوهی برگزار کرد. 🔹 در میان این شادی، بوذرجمهر، وزیر خردمند دربار، به شاه توصیه کرد که سپاهیان ایران را به مرز روم بفرستد. درباریان از این پیشنهاد شگفت‌زده شدند و برخی با تمسخر به او خندیدند. اما خسرو پرویز که به هوش و درایت وزیر خود ایمان داشت، این فرمان را اجرا کرد. 🔶 هنگامی که لشکر ایران به مرز رسید، سپاه عظیم روم را آماده حمله دید. اما رومیان که انتظار آمادگی ایرانیان را نداشتند، از یورش خود منصرف شدند. 🔹 خسرو پرویز که به نقشه رومیان پی برده بود، تمام صندوق‌های طلا را تصاحب کرد و مردان و زنان همراه آن‌ها را اعدام نمود. پس از این واقعه، پادشاه از بوذرجمهر پرسید: «چگونه این موضوع را پیش‌بینی کردی؟» وزیر خردمند پاسخ داد: *«دشمنی که صدها سال دشمن تو بوده، یک‌شبه دوستت نمی‌شود.»* ⛔️ تجربه را تجربه کردن خطاست. ⛔️ درس تاریخ برای عبرت از حوادث است. https://eitaa.com/basirat_andishe1
851K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو پاکستان دارن موشک میزنن ، یه‌عده نشستن اون کنار لب موشک که تماشای موشک رو ببینن!!!! این تو فیلم هندی هم قفل بود!😂 ‌https://eitaa.com/basirat_andishe1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 خلیج همیشه فارس 😂😂😂 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 https://eitaa.com/basirat_andishe1
برای نماز و غسل یکشنبه ماه ذی‌القعده ثواب زیادی ذکر شده از جمله از رسول اکرم(ص) نقل شده: هر کس این نماز را به جا آورد، توبه‌اش‌ مقبول و گناهانش آمرزیده می‌شود، دشمنان او در روز قیامت از او راضی شوند، با ایمان می‌میرد، دین و ایمانش از وی گرفته نمی‌شود؛ قبرش گشاده و نورانی شده و والدینش از او راضی گردند؛ مغفرت شامل حال والدین او و ذریه او گردد؛ توسعه رزق پیدا کند؛ ملک الموت با او در وقت مردن مدارا کند؛ به آسانی جان دهد... سند 🔻امروز یکشنبه ماه ذی القعده هستش چگونگی خواندن نماز در تصویر هست... ـ•------✾-🌿🌺🌿-✾------•ـ مشق عشق | برای_او 👈عضوشوید https://eitaa.com/basirat_andishe1
💸 کسی که پول قرض بگیرد، در صورتی که تصمیم داشته باشد آن را پس دهد در امان خداست تا زمانیکه آن را ادا کند. ❌ولی اگر تصمیم نداشته باشد، آن را به صاحبش برگرداند دزد محسوب می شود. 🍃🌸 امام رضا علیه السلام 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌https://eitaa.com/basirat_andishe1
🇮🇷 اینجا نه سن پترزبورگه نه آلمان تبریز زیبای خودمونه...😊 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 https://eitaa.com/basirat_andishe1
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 خانمی بدحجاب: آرامش ندارم چکار کنم ⁉️ 🎙 استاد رفیعی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 https://eitaa.com/basirat_andishe1