سلام امام زمانم✋🌸
عمرے است که ما ساکنان سرزمین شبیم، عمرے است که سرگردان زمستانهاے مکرریم، عمرے است که در امواج پرتلاطم دریاے بیکسی گرفتاریم ...
دلهاے ما دیرگاهی است که سپیده و بهار و آرامش را از یاد برده است ...
بیایید و نجاتمان دهيد از این هجوم هموارهے تنهایی ...
🌷أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌷
🌍 خاموشیها عمدی است؟ پشتپرده قطعی برق و واردات ۵ میلیارد دلاری موتور برق فاش شد
🔻تهران – خبرگزاری تسنیم
🔹در شرایطی که قطعیهای برق، زندگی روزمره میلیونها ایرانی را مختل کرده، یک گزارش غیررسمی از منابع نزدیک به وزارت نیرو ادعا میکند که پشتپرده خاموشیها، یک تجارت خانوادگی چند میلیارد دلاری نهفته است.
🔹بر اساس این گزارش، «م.ن.» فرزند وزیر نیرو، طی ماههای اخیر با همکاری یک شرکت پوششی در شنژن چین، محمولهای به ارزش ۵ میلیارد دلار شامل موتور برق، ژنراتور خانگی و تجهیزات اضطراری تأمین برق وارد کشور کرده است.
🔹این واردات در سکوت رسانهای انجام شده و بلافاصله پس از ورود تجهیزات، موج جدید خاموشیها آغاز شد. برخی کارشناسان معتقدند قطع برق برنامهریزیشده، باعث ایجاد تقاضای مصنوعی برای خرید این تجهیزات در بازار داخلی شده است.
🔻یک منبع آگاه که خواست نامش فاش نشود، گفت:
🔹این سطح از واردات با هیچ نیازی در کشور هماهنگ نیست. در حالی که مردم به برق پایدار نیاز دارند، بازار با انبوه موتورهای برقی روبروست که ناگهان مثل قارچ رشد کردند.
🔹وقتی پیگیری کردیم، رسیدیم به پسری که فقط یک ویژگی خاص داشت: نام خانوادگیاش.
🔹در همین حال، برخی نمایندگان مجلس خواستار تحقیق و تفحص از عملکرد وزارت نیرو در زمینه واردات تجهیزات شدهاند.
🔻یکی از نمایندگان در گفتوگو با تسنیم اعلام کرد:
🔹«مردم پول برق ندارند بدهند، آن وقت کسی ۵ میلیارد دلار موتور برق میآورد تا خاموشی بفروشد؟ این پرونده باید به قوه قضائیه برود»
🔹گزارشها همچنین نشان میدهد که قیمت موتور برق در بازار طی ۴۵ روز گذشته بیش از ۲۷۰ درصد افزایش یافته و بسیاری از آنها بدون گارانتی و با برندهای ناشناخته چینی عرضه میشوند.
https://eitaa.com/basirat_andishe1
#مذاکره
🚨 در آغاز پادشاهی خسرو پرویز، امپراتوری روم برای جلب رضایت شاه ایران، صدها صندوقچه طلا و دهها زن زیباروی رومی به عنوان هدیه فرستاد. خسرو پرویز که از این پیشکشها خوشحال شده بود، جشن باشکوهی برگزار کرد.
🔹 در میان این شادی، بوذرجمهر، وزیر خردمند دربار، به شاه توصیه کرد که سپاهیان ایران را به مرز روم بفرستد. درباریان از این پیشنهاد شگفتزده شدند و برخی با تمسخر به او خندیدند.
اما خسرو پرویز که به هوش و درایت وزیر خود ایمان داشت، این فرمان را اجرا کرد.
🔶 هنگامی که لشکر ایران به مرز رسید، سپاه عظیم روم را آماده حمله دید. اما رومیان که انتظار آمادگی ایرانیان را نداشتند، از یورش خود منصرف شدند.
🔹 خسرو پرویز که به نقشه رومیان پی برده بود، تمام صندوقهای طلا را تصاحب کرد و مردان و زنان همراه آنها را اعدام نمود.
پس از این واقعه، پادشاه از بوذرجمهر پرسید: «چگونه این موضوع را پیشبینی کردی؟»
وزیر خردمند پاسخ داد: *«دشمنی که صدها سال دشمن تو بوده، یکشبه دوستت نمیشود.»*
⛔️ تجربه را تجربه کردن خطاست.
⛔️ درس تاریخ برای عبرت از حوادث است.
https://eitaa.com/basirat_andishe1
851K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو پاکستان دارن موشک میزنن ، یهعده نشستن اون کنار لب موشک که تماشای موشک رو ببینن!!!!
این تو فیلم هندی هم قفل بود!😂
https://eitaa.com/basirat_andishe1
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 خلیج همیشه فارس 😂😂😂
#لبخندانه
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/basirat_andishe1
برای نماز و غسل یکشنبه ماه ذیالقعده
ثواب زیادی ذکر شده
از جمله از رسول اکرم(ص) نقل شده:
هر کس این نماز را به جا آورد، توبهاش مقبول و گناهانش آمرزیده میشود،
دشمنان او در روز قیامت از او راضی شوند،
با ایمان میمیرد، دین و ایمانش از وی گرفته نمیشود؛
قبرش گشاده و نورانی شده و والدینش از او راضی گردند؛
مغفرت شامل حال والدین او و ذریه او گردد؛ توسعه رزق پیدا کند؛
ملک الموت با او در وقت مردن مدارا کند؛ به آسانی جان دهد...
سند
🔻امروز یکشنبه ماه ذی القعده هستش
چگونگی خواندن نماز در تصویر هست...
#نماز_توبه
#نماز_یکشنبه_ذی_القعده
ـ•------✾-🌿🌺🌿-✾------•ـ
مشق عشق | برای_او 👈عضوشوید
https://eitaa.com/basirat_andishe1
💸 کسی که پول قرض بگیرد، در صورتی
که تصمیم داشته باشد آن را پس دهد در
امان خداست تا زمانیکه آن را ادا کند.
❌ولی اگر تصمیم نداشته باشد، آن را به
صاحبش برگرداند دزد محسوب می شود.
🍃🌸 امام رضا علیه السلام
#سبکزندگیاسلامیایرانی
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/basirat_andishe1
🇮🇷 اینجا نه سن پترزبورگه نه آلمان
تبریز زیبای خودمونه...😊
#ایران_زیبا
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/basirat_andishe1
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 خانمی بدحجاب:
آرامش ندارم چکار کنم ⁉️
🎙 استاد رفیعی
#حجاب_و_عفاف
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/basirat_andishe1
رمان واقعی«تجسم شیطان»
#قسمت_سی_ششم 🎬:
روح الله بر سرعت قدم هایش افزود و خود را به در نیمه باز خانه رساند با خوشحالی خودش را داخل خانه انداخت.
ردیف اتاق های پیش رو را نگاه کرد و از کفش های جلوی در اتاق مهمانخانه فهمید که هر خبری هست آنجاست.
با دو خودش را به اتاق رساند و در حالیکه نفس نفس میزد در اتاق را باز کرد و سرش را از پشت پرده داخل داد.
خدای من باورش نمیشد، مامان همراه دایی محمد اومده بود، وارد اتاق شد، از خجالت سرخ شده بود، کنار در اتاق وایستاد و گونی کتاباش را با دوتا دست چسپیده بود و خیره به گلیم کف اتاق آهسته گفت: س..سلام
عاطفه از جا بلند شد و با خوشحالی به طرف روح الله امد و عروسک دستش را نشان روح الله داد و گفت: سلام داداشی، ببین چه عروسک قشنگی!!
ناگهان گرمای دستهایی که سالها در انتظار آن بود او را در بر گرفت، روح الله ناخواسته اشک هایش جاری شد و همانطور که بینی اش را بالا میکشید، می خواست عطر تن مادری را که سالها می خواستش اما نداشتش به تن بکشد.
مامان مطهره، روح الله کوچک را در آغوش گرفت و بعد از لحظاتی خم شد و جلوی پای او زانو زد تا قدش به قد پسرکش برسد و بعد دستی به گونهٔ روح الله کشید و بوسه ای از روی او گرفت و گفت: سلام عزیزم! چرا گریه می کنی پسر گلم؟! روح الله ناخواسته خود را در آغوش مادر افکند و هق هقش کل اتاق را گرفت، از گریه روح الله ، مادر، عاطفه ،مادربزرگ و حتی دایی محمد به گریه افتاد.
مادرش همانطور که پشت روح الله را نوازش می کرد گفت، گریه نکن عزیزم، منو ببخش پسرم، منو ببخش که این چند سال نیومدم دیدنتان، یه غرور بی جا و یه کم ترس از اون زن بدهن داشتم، اما قول میدم که از این به بعد هر ماه بیام دیدنتون...
روح الله خودش را از آغوش مادر جدا کرد و همانطور که با آستین لباسش، اشک چشمهاش را پاک می کرد گفت: قول میدی مامان؟!
مادر همانطور که باران اشک هایش سرازیر شده بود گفت: قول قول..و بعد دست روح الله را در دست گرفت به سمت بالای اتاق کنار پشتی برد و گفت: حالا بیا ببین چه چیزهای قشنگی برات آوردم
روح الله کنار مادر نشست و مادر از داخل پلاستیک بزرگی که کنار پشتی گذاشته بود اول دوتا دفتر درآورد، برقی توی چشمهای روح الله درخشید و با خوشحالی گفت: آااخ جون دفتر مشق، از کجا میدونستی که من دفتر می خوام؟!
مادر لبخندی زد و همانطور که موهای روح الله را نوازش میکرد گفت: تازه از این دفتر جدیداست ، خط کشی شده و یه جا هم بالای صفحه کادر داره و میتوتی اسمت یا اسم درسی که داری را بنویسی..تازه جلدش هم از این رنگ رنگی هاست..
روح الله به زرق و برق دفتر نگاه نمی کرد، فقط خوشحال بود که از فردا میتونه تکالیفش را داخل دفتر بنویسه و از آقا معلم کتک نخوره...
مادر دست برد و یه جعبه دیگه بیرون آورد، وای خدای من! باورش نمی شد، یه کفش قشنگ بندی، از همین نیم بوت ها که همیشه دوست داشت داشته باشه..یه کفش قهوه ای و خوشگل..
مادر کفش را از داخل جعبه دراورد و جلو پای روح الله گذاشت و گفت امیدوارم اندازه پات باشه ، بپوش ببینم..
روح الله باذوق مشغول پوشیدن کفش شد و اصلا متوجه نبود که پاچه شلوارش بالا رفته و مادرش خیره به کبودی های ساق پای پسرک زجر کشیده اش هست..
روح الله کفش ها را پوشید و ایستاد، چند قدم راه رفت و گفت: قشنگه ،یه شماره بلنده فکر کنم اما خیلی راحته از کفش های ته میخی خیلی خیلی بهتر و راحت تره...
مادر خودش را جلو کشید،سر کفش را فشار داد و گفت آره یه ذره گشاده و بعد پاچه شلوار روح الله را بالا داد و گفت: پاهات چرا سیاه شده؟!
روح الله که دوست نداشت با گفتن حقیقت مادرش را ناراحت کنه گفت: ه..هیچی تو راه خوردم زمین..
مادر آهی کشید و بعد نگاهی به گونی کنار در کرد و گفت: مگه کیف نداری؟! یعنی بابات اینقدر دستش تنگه که کیف هم برات نخریده؟! شنیدم کارمنده که...
روح الله که نمی دانست چی جواب بده خودش را مشغول کفش ها نشان داد..
ادامه دارد..
🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂