eitaa logo
صبح نزدیک
98 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
❌ آقای رمضانی تبلیغ غدیر دو جنبه دارد 1⃣ جنبه تخصصی و علمی: که ویژه متخصصین و اساتید است ، نه هر کسی. صداوسیما باید در این ایام متخصصهای متعدد بیاورد تا غدیر را از کتب اثبات کنند تا شاید یک عزیز اهل سنت حق را بپذیرد. 2⃣ تبلیغ از نظر جنبه عمومی : این یعنی همین حضور مردم، این یعنی مردم با حضور میلیونی خود در سراسر کشور یاد غدیر را زنده کنند، خبرش در رسانه های جهان پخش شود، مردم جهان بدانند این مردم عزیز ایران برای چه چیزی این همه جانفشانی می کنند و... 👆بله اقای رمضانی، شما خوش صحبتی، اما خوش صحبت بودن دلیل بر درست بودن مطالب نیست ! پس لطفا خواهشا را تخطئه نکنید و زیر سوال نبرید که همین حضور مردم خودش بهترین تبلیغ جهانی است
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 طبخ و توزیع غذا بین مردم مقاوم و جنگ‌زده جنوب غزه 🔸 پویش ایران همدل ادامه دارد و مردم از طریق زیر می‌توانند به مردم مظلوم فلسطین و لبنان کمک کنند: شماره کارت: 6037998200000007 شماره شبا: Ir320210000001000160000526 کد دستوری: * پرداخت مستقیم در KHAMENEI.IR ❤️ | 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
اثر محبت افراطی درکودکان عبارت است از: 👈 خودخواهی 👈 کم طاقتی 👈 اتکای به غیر یا وابستگی به دیگران 👈 جسارت به دیگران 👈 ضعف نفس وشکوفا نشدن استعدادهای پنهان کودک 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 @samn910
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺️آب اراک به زودی تمام می‌شود 🔸️سطح آب سد کمال صالح به حداقل خود رسیده است 🔸️در صرفه‌جویی مصرف آب کوشا باشیم 🪴🪴 @samn910
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
22.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کارِ خدا فقط تعریفِ علی قرآنِ پیغمبر تألیفِ علی آیه به آیه‌هاش توصیفِ علی #جدید 🌺 ابوذر_روحی الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ @samn910
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 در جلسه با حضرت آیت الله صدیقی چه گذشت؟! 🎥 حجت‌الاسلام کرباسی دبیر ستاد امر به معروف استان قم @samn910
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧔🏻‍♂ آقایون حاضرن صبح تا شب کار کنن که وقتی میرسن خونه با این صحنه مواجه شن🥲 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 @samn910
حرارت هسته‌ای، آب شور را شیرین می‌کند! 🔹فناوری هسته‌ای فراتر از تولید برق و رادیودارو، راهکاری نوین برای حل بحران کم‌آبی ارائه می‌دهد. با استفاده از گرمای بازیافتی رآکتورها، می‌توان بدون مصرف برق اضافی و با هزینه کمتر، آب شیرین تولید کرد. کاربردهای کمتر شناخته‌شده فناوری هسته‌ای: 🔹تولید آب شیرین: آب‌شیرین‌کن‌های هسته‌ای با بهره‌گیری از گرمای پایدار رآکتور، حجم بالایی از آب شیرین را با هزینه کم تولید می‌کنند. 🔹کشاورزی پیشرفته: پرتودهی بذرها باعث افزایش بهره‌وری و مقاومت در برابر آفات بدون نیاز به سموم شیمیایی می‌شود. 🔹ماندگاری مواد غذایی: پرتودهی محصولات کشاورزی پس از برداشت، ضایعات را تا ۳۰ درصد کاهش داده و عمر مفید آن‌ها را افزایش می‌دهد (مثلاً توت‌فرنگی تا یک هفته بیشتر!). 🔹عقیم‌سازی حشرات: تکنیک SIT با پرتودهی، حشرات مخرب را بدون مواد شیمیایی کنترل می‌کند. 🔹صنعت و سلامت: از پرتودهی کابل‌ها برای کاهش اشتعال تا تولید رادیوداروها برای درمان. سامانه‌های پرتودهی در ایران: 🔹تاکنون در شهرهایی مثل یزد، بناب، تهران، قزوین، اصفهان، اهواز و مشهد سامانه‌های پرتودهی برای حبوبات، غلات و محصولاتی مثل زعفران راه‌اندازی شده و پروژه‌های جدیدی در اردبیل و همدان در حال اجراست. @samn910
💫🔥💫💫🔥💫🔥💫💫🔥💫💫🔥رمان واقعی، تلنگری و آموزنده 💫 🔥قسمت ۱۲۵ و ۱۲۶ ماشین کنار جاده ایستاد و فاطمه در حالیکه کلاه حسین را روی پیشانی اش میکشید از ماشین پیاده شد، پل روبه رو را که رودخانه ای از زیرش میگذشت نگاهی انداخت و زیرلب گفت: _اول صبی چه سوزی میاد.. روح الله نگاه تندی کرد و گفت: _ببخشید نمیدونستند مادمازل تشریف میارن که براتون اسپیلت گرما بخش روشن کنند فاطمه به گوش هاش مشکوک شد،یعنی واقعا درست شنیده بود؟! اما چیزی نگفت. روح الله درحالیکه کاغذ تا شده طلسم را توی مشتش میفشرد به طرف پل روانه شد، آنطور که گفته بودند، برای باطل شدن این نوع طلسم،باید داخل آب روان می انداختنش. عباس در حالیکه چوب خشکی به دست گرفته بود، شلنگ زنان جلو میرفت و آنقدر تند میدوید که از پدرش هم جلو زد. روح الله که غرق افکارش بود پشت سر عباس قدم هایش را تندتر کرد و همانطور که داد و هوار میکرد پیش رفت، درست وسط پل به عباس رسید و یقه اش را گرفت، حسی درونی به او می گفت که عباس را از پل پایین بیاندازد، روح الله یقه عباس را گرفت و به لبهٔ پل کشاندش، عباس همانطور که از حرکات پدرش ترسیده بود بلند بلند جیغ میکشید: _بابا! من کاری نکردم، میخوای چکارم کنی؟! بابا خفه شدم...وای من میترسم فاطمه هراسان حسین را روی بغل زینب انداخت و شروع به دویدن کرد و درست زمانی که روح الله، عباس را روی دست بلند کرده بود به او رسید، از پشت سر عباس را توی بغلش گرفت و شانه های نحیف و لرزان پسرک را چسپید و فریاد زد: _چکار میکنی روح الله؟! دیوونه شدی؟! روح الله که کنترل حرکاتش دست خودش نبود فشاری به فاطمه داد و فاطمه و عباس روی پل بر زمین افتادند، فاطمه همانطور که نفس نفس میزد، یا صاحب الزمان😭 بر لب داشت و از جا بلند شد، عباس پشت سر مادر پناه گرفت،فاطمه جلو رفت دست روح الله را در دست گرفت، مشتش را روی رودخانه گرفت و گفت: _بنداز این لعنتی را، انگار دیوونه ات کرده.. روح الله لحظه ای اطراف را نگاه کرد و بعد آرام مشتش را باز کرد، کاغذ تاشده در نسیم صبحگاهی میرقصید تا به آب روان افتاد. کاغذ که داخل آب افتاد، به یکباره روح الله مانند مارگزیده ای در خود پیچید، شکمش را با دو دست گرفت و همان جا رو پل زانو زد. فاطمه با رنگی مثل مجسمه جلو آمد دستان لرزانش را دور شانه های پهن و مردانه روح الله گرفت و گفت: _چت شده ؟! حالت خوبه؟! روح الله سرش را بالا آورد و ناگهان هر چه خورده بود بیرون داد..استفراغ روح الله تمامی نداشت. فاطمه که نمیدانست چکار کند، با هر بدبختی بود، زیر بازوی روح الله را گرفت و او را کشان کشان به طرف ماشین برد. فاطمه پشت رول نشست و روح الله با گردنی شل و لباسهایی که زیر استفراغ بود در کنارش نشسته بود و عباس و زینب و حسین هم مثل سه تا جوجه گنجشک ترسان، بی صدا صندلی عقب بودند. فاطمه ماشین را روشن کرد و همزمان گفت: _باید ببرمت بیمارستان...چت شده یک باره... روح الله همانطور که با دو دست جلوی دهانش را گرفته بود گفت: _ن...ن...نه..بریم خونه، من باید برم توالت، انگار بیرون روی پیدا کردم. فاطمه پایش را روی گاز فشار داد و ماشین به سرعت از جاده و کوچه و خیابان گذشت و جلوی خانه ایستاد، هنوز بچه ها پیاده نشده بودند که روح الله با سرعت خودش را به خانه رساند. بیش از یک ساعت، روح الله مدام در راه هال و توالت بود و بعد از گذشت ساعتی سخت و طاقت فرسا، همان وسط هال افتاد، انگار خوابی عمیق او را در برگرفت خوابی شبیه بی هوشی.. فاطمه به اداره همسرش زنگ زد و مرخصی ساعتی او را تبدیل به مرخصی روزانه کرد و اطلاع داد که روح الله آن روز سر کار نمی آید... مدتی از اون اتفاق شوم، همانکه میخواست به قیمت جان عباس و روح الله تمام شود. میگذشت و روح الله کاملا متوجه شده بود که از راه شیطان و طلسم های شیطانی نه میشود به جایی رسید و نه میتوان به شیطان ضربه زد. اوضاع زندگی شان به گونه ای بود که هر روز و هر روز خانواده به طریقی اذیت میشد، یک بار بچه ها دچار کابووس و ترس میشدند و یک بار خودش ناگهان دچار خفگی میشد،فشار خون و قند روح الله هم مضاف بر همه چیز باعث آزار روح الله بود، بیماری فاطمه هم انگار برگشته بود و علاوه بر آن او در وقت تنهایی و اکثر شبها هنگام خواب سایه هایی را میدید،سایه هایی که از هر واقعیتی واقع تر بودند و مدام در پی آزار او بودند، گاهی موهایش را میکشیدند و گاهی با جابه جایی وسائل باعث ترس او میشدند و این ترس به عباس و زینب و حسین هم منتقل میشد، زینب این روزها وضعش بدتر بود، هر شب با کابوس و ترس از خواب میپرید و همراه مادر گریه میکرد و اشک میریخت.
و این موضوعات به همین جا ختم نمیشد، با اینکه ماهها بود که روح الله درخواست جدایی از شراره را داده بود اما هیچ خبری از طرف دادسرا نمیشد و این خیلی عجیب بود، در عصر کنونی که تمام ارتباطات توسط عالم مجازی ست و احکام به راحتی در پرونده الکترونیکی جای میگیرند و به دست فرد میرسند، یک پرونده ناگهان مهرو موم شود ، خیلی عجیب است، روح الله چندین بار حضوری به دادسرا مراجعه کرد و هر بار با این جواب روبه رو میشد: "اصلا درخواستی از شما به این شرح در سیستم ما موجود نیست" و روح الله چندین بار درخواست کتبی نوشت و به محضر دادگاه ارائه کرد و در کمال تعجب هر بار همین جواب را میشنید، پرونده ای که به محض باز شدن، نامریی میشد و دست او به جایی بند نبود و روح الله حالا خوب میدانست که مشکل این پرونده از کجا آب میخورد. دیدن این وضعیت و تحمل آن برای روح اللهی که قلبش در گرو مهر همسر و فرزندانش بود زجرآور و کشنده تر از هر چیزی بود، پس به دنبال راه حل افتاد و کتابهای حوزوی و فقهی زیادی را جستجو کرد، دستش باز بود و به علمای زیادی دسترسی پیدا کرد، میخواست کاری کند، اما قبل از آن باید میفهمید که این کار در دین امری پسندیده و طاهر است و منعی برای آن نشده؟ تمام علما و مطالب کتاب هایی که خوانده بود همه متفق القول بر این مطلب دلالت میکردند که : ✨تسلط بر علوم غریبه و به خدمت درآوردن روحانیت های پاک و علوی برای از بین بردن موکل های سفلی و شیطانی که باعث آزار بندگان مومن خدا میشوند و گره در کار و زندگیشان می اندازند، اگر برای آسایش بندگان باشد، کاری پسندیده است و بنا بر حکم همه علما روح الله که زندگی اش تحت تاثیر ماورایی ها قرار گرفته و بسیار اذیت شده بود میتوانست در دفاع از خود با توسل و کمک از موکلین علوی و مسلمان، به موکلین سفلی و شیطانی حمله کند و از زندگی خود و فرزندانش دفاع کند. چندین روز روح الله درگیر این موضوع بود و حال که به او ثابت شده بود، کارش درست است، پس نیت کرد تا با توکل به خدا و طبق دستوراتی که گفته شده بود دست بکار شود و گویا این آخرین و تنها راه باقی مانده برای او بود... 👈 ادامه_دارد.... 🌷رمان واقعی تجسم_شیطان ✍ نویسنده ؛ «طاهره سادات حسینی» کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است 🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟