هدایت شده از حجاب و عفاف🧕
💫🔥💫💫🔥💫🔥💫💫🔥💫💫🔥رمان واقعی، تلنگری و آموزنده
💫 تجسم_شیطان
🔥قسمت ۱۳۷ و ۱۳۸
روح الله عازم مأموریت شد و دل فاطمه تنگتر از همیشه به هول و ولا افتاد و گویا به او هشدار خطر میداد. انگار روح الله با رفتنش، آرامش به وجود آمده چند روزه را هم با خود برد. فاطمه به توصیه روح الله مشغول عبادت و ریاضتکشی بود، مدام ذکر میگفت و بر هالهٔ معنوی خود میافزود تا شیاطین جنی و انسی را از خود و فرزندانش براند.
شب از نیمه گذشته بود، فاطمه سجاده را جمع کرد و میخواست به قصد خوابیدن به اتاق خوابش برود، حالا که روح الله نبود، حسین مونس شبهای او شده بود.
زینب و عباس به جای اتاق خواب داخل هال خوابیده بودند، فاطمه پتوی بچه ها را مرتب کرد و به سمت اتاق خواب رفت.
در اتاق را باز کرد و حسین چون فرشته ای پاک و معصوم روی تخت خوابیده بود. فاطمه روی تخت نشست، نگاهی از سر مهر به حسین کرد و همانطور که لبخند میزد، بوسه ای از سر او گرفت و کنار ته تغاری خانه دراز کشید.
نفهمید چقدر طول کشید اما خوابی او را در ربود، باز هم صحرایی سوزان و بی انتها با صداهایی وحشتناک در پیش چشمش بود... فاطمه انگار حیران در این صحرا بود، تشنگی شدیدی بر جانش افتاده بود و به هر طرف نگاه می کرد جز ریگ بیابان چیزی نبود...ناگهان متوجه سیاهی شد که از دور با سرعتی زیاد به او نزدیک میشد، فاطمه با دیدن آن سیاهی که چیزی شبیه یک هیولای شاخدار و بسیار ترسناک بود، شروع به دویدن کرد... همزمان جیغ هم میکشید، نفسش تنگ شده بود که با حس دست هایی داخل موهایش از خواب پرید....
چشمانش را باز کرد، عرقی که روی پیشانی اش نشسته بود غلطید و داخل یکی از چشم هایش افتاد، فاطمه همانطور که تخم چشمش احساس سوزش میکرد، با دیدن حسین در دید نگاهش، نفس راحتی کشید و زیر لب گفت:
"خدایا شکرت که خواب بود"
و در همین موقع با احساس دستی داخل موهایش لبخندی روی لبش نشست و مشغول نوازش موهایش هست به سمت مقابل برگشت و ناگهان با دیدن شخصی قد بلند و نیمه عریان با تنی سیاه و کبود و موهای بلند و آشفته که پشت در ایستاده بود و دستش را آنقدر دراز کرده بود که داخل موهای فاطمه بود، جیغ بلندی کشید...
فاطمه مثل برق گرفته ها از جا بلند شد و حسین هم همزمان بیدار شد، بچه، درست به نقطه ای که آن جسم وحشتناک بود خیره شده بود و انگار نفسش بند آمده بود. فاطمه که متوجه حال حسین شده بود، حسین را محکم به سینه چسپانید و همانطور که او را ناز میکرد شروع به گفتن «یاصاحب الزمان الغوث و الامان» کرد،
لحظه ای تنفس حسین عادی شد و دیگر خبری از آن جسم سیاهرنگ نبود. فاطمه حسین را به سینه چسپانید و خودش را داخل هال رساند. زینب و عباس در خواب بودند و حسین از ترس و بی صدا داخل آغوش مادر کز کرده بود.
فاطمه به سمت آشپزخانه رفت، با یک دست لیوانی برداشت و مقداری اب از شیر برداشت و آرام آرام به گلوی خشک حسین ریخت و سپس داخل هال شد و کنار تشک عباس نشست و شروع به نوازش حسین کرد و آنقدر او را تکان تکان داد که بچه خوابید.
فاطمه میخواست آرام حسین را کنار عباس بخواباند که صندلی های آشپزخانه شروع به صدا دادن کردند، انگار کسی آنها را جابه جا میکرد. فاطمه سرش را بالا گرفت تا آشپزخانه را نگاهی کند که ناگهان همان موجود وحشتناک را کنار ورودی آشپزخانه دید.
فاطمه اینبار جیغ و فریاد نزد، اما تمام تنش مثل گوشی موبایلی که روی ویبره است و زنگ میخورد، شروع به لرزیدن کرد. فاطمه حسین را داخل اتاق خواب بچه ها برد و برگشت و هنوز آن موجود نفرت انگیز با لبخندی ترسناک به او خیره شده بود
فاطمه به هر زحمتی بود، زینب و عباس را کشان کشان داخل اتاق برد و دوباره به هال برگشت و باز هم آن موجود را دید که چشم از او برنمیداشت. فاطمه خیره در چشمهای قرمز او شد و آرام آرام به سمت میز عسلی که قران رویش بود رفت، قرآن را برداشت و به سینه چسپاند و شروع به خواندن آیه الکرسی نمود،
هنوز آیه اول ایه الکرسی تمام نشده بود که آن موجود غیب شد، فاطمه با قدمهای بلند خودش را به اتاق خواب بچه ها رسانید، در را بست و پشت در نشست. با نشستن فاطمه، دوباره سر و صدا از داخل هال بلند شد،
فاطمه قران را باز کرد و برای اینکه از صداهای بیرون نترسد صدایش را بالا برد و شروع به خواندن قران نمود، خواند و خواند و خواند و آنقدر قران خواند که متوجه نشد کی خوابش برد...
روح الله هنوز در مأموریت به سر میبرد، روزها با کسالت میگذشت و شبها که زمان فعالیت اجنه بود، باز هم حمله های بی وقفه آنان شروع میشد. فاطمه موضوع را تلفنی با روح الله در میان گذاشت و روح الله اذکاری را به او تعلیم داد که همچون سپر دفاعی برایش عمل میکرد و بر روحانیت و هالهٔ معنوی فاطمه اضافه می شد.
هدایت شده از حجاب و عفاف🧕
فاطمه عادت کرده بود که شبها به بستر نرود چون خواب رفتن همان و کابوسهای واقعی دیدن همان، در خواب نه تنها آرامشی نداشت،بلکه روح و روانش خسته و زخمی تر میشد، پس برای جلوگیری از این احوالات مدام مشغول ذکر و ریاضت بود.
باز هم شبی دیگر فرا رسید، بچه ها یکی یکی داخل اتاقشان شدند و روی تختشان خوابیدند، فاطمه که انگار نگهبان این خانواده بود،داخل هال بیدار بود و تسبیح به دست و ذکر به لب بود، ساعت از نیمه شب گذشته بود که با صدای جیغ بلند حسین، فاطمه از عالم دعا و ذکر بیرون آمد، از جا بلند شد و به سرعت خودش را به اتاق رسانید.
از صدای جیغ حسین،زینب و عباس هم بیدار شده بودند، فاطمه حس میکرد هالهای سیاه رنگ اطراف حسین میگردد، خودش را به حسین که هنوز چشمانش بسته بود رساند، حسین را در آغوش گرفت و همانطور که موهای او را نوازش میکرد گفت:
_جیغ نکش پسرم، گریه نکن عزیزم، همه اش یه خواب بود گلم، چشمای خوشگلت را باز کن و ببین که تو بغل مامان هستی، ببین هیچ چیز ترسناکی اینجا نیست
اما صدای نگران فاطمه که سعی در آرام کردن پسر کوچکش داشت در جیغهای بلند و مداوم حسین گم میشد. حسین جیغ بلند میکشید و گاهی نفس نفس میزد و بین همین فریادها با لکنت نام "ما.. ما.. ن" را بر زبان میآورد
و عجیب اینکه هر چه فاطمه تلاش میکرد حسین بیدار شود، تلاشش بیفایده بود و حسین چشمانش را باز نمیکرد، فاطمه که حسین را در آغوش گرفته بود رو به زینب مضطربانه گفت:
_دخترم برو، برو اسپند دود کن و بیار اینجا بگردون
زینب که از ترس و استرس صورتش بی رنگ شده بود چشمی گفت و از جابلند شد و فاطمه مدام پشت سر هم صدا میزد:
_گلاب هم بیاور...سرکه هم بیاور...آخ خدای من قرآن هم بیاور..
اضطراب فاطمه با دیدن وضعیت حسین بیشتر و بیشتر میشد و میترسید حسین از ترس و کابوسی که انگار تمامی نداشت زهر ترک شود و قالب تهی کند، پس همانطور که گریه میکرد و اشک میریخت بلند بلند میگفت:
_آاااخ خدا چرا تمام نمیشه؟! چرا بچه ساکت نمیشه...حسین داره میمیره..
انگار مغزش قفل کرده بود،یکساعتی میشد که حسین در همین حالت بود، با چشمان بسته گریه میکرد، ناله میزد و گاهی جیغ های بنفش میکشید، حتی زمانی که فاطمه با دست مقداری آب به صورت حسین پاشید، بچه باز هم چشمانش را باز نکرد، انگار توان باز کردن پلک هایش از او گرفته شده بود
و به نظر میرسید کسی روی پلک های حسین را محکم با دست گرفته..در این هنگام عباس که بغض گلویش را گرفته بود، گوشی فاطمه را به سمت او داد و گفت:
_مامان چرا به بابا زنگ نمیزنی و فاطمه تازه یادش افتاد که بهترین راه همین بوده..
فاطمه شماره روح الله را گرفت و با دومین زنگ صدای گرم روح الله در گوشی پیچید، فاطمه همانطور که هق هق میکرد گفت:
_میشنوی روح الله؟!این صدای گریه و جیغ حسین توی خواب هست، الان چند ساعت هست به این حاله، تو رو خدا یه کاری بکن..
روح الله با حرارتی در کلامش گفت:
_فاطمه! تو الان باید به خودت مسلط باشی، من از این طرف یک سری کارهایی میکنم، تو هم همین الان اگه #مداحی، یا #روضهای چیزی روی گوشی داری بگذار و صدای گوشی را زیاد کن تا توی اتاق بپیچه...
فاطمه چشمی گفت و گوشی را قطع کرد و با دستان لرزانش وارد صفحه مداحی ها شد و اتفاقی یک مداحی را انتخاب کرد و گذاشت و صدا در اتاق پیچید:
🎙یا حسین غریب مادر...
تویی ارباب دل من...
یه گوشه چشم تو بسه...
واسه حل مشکل من...
و انگار این مداحی آبی بود که بر آتش کابوس حسین ریخته شد، حسین گریهاش قطع شد، چشمانش را باز کرد و چون خود را در آغوش مادر دید، خودش را محکم به اوچسپاند و گفت:
_مامان اون آدمای سیاه و ترسناک میخواستند منو از کوه بندازن پایین، من میخواستم بیام پیش تو، اما منو محکم گرفته بودند، خواستم صدات بزنم که جلو چشمام و دهانم را با دست های گنده و زشتشون گرفتن، مامان من خیلی ترسیدم...
و فاطمه همزمان با اینکه اشک میریخت و سرو صورت حسین را غرق بوسه میکرد، همراه مداحی، نوحه را تکرار میکرد.
👈 #ادامه_دارد....
🔴رمان واقعی تجسم_شیطان
✍ نویسنده ؛ «طاهره سادات حسینی»
کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فرجهم🌟
نقش آمریکا و آژانس هسته ای.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
#رادیو_ثامن ۱۲۶
🔸️نقش آمریکا در حمایت از اسرائیل
🔸️همکاری گروسی با رژیم صهیونیستی
به رادیو ثامن بپیوندید...
🎙🎧 @samen_radio
اهداف رژیم صهیونیستی.mp3
زمان:
حجم:
4.2M
#رادیو_ثامن ۱۲۷
🔸️حمله آخرین گزینه اسرائیل
🔸️اهداف رژیم صهیونیستی
به رادیو ثامن بپیوندید...
🎙🎧 @samen_radio
🌸ܓ🍃🌼ܓ🍃🌺
الْحَمْدُلِلَّهِالَّذیجَعَلَنَا مِنَالْمُتَمَسِّکین َبِوِلایَةِ أمِیر الْمُؤْمنینَ علیِبنِأَبِیطالِب وَالْأَئِمَّةِالْمَعصومین مِن وُلدِه عَلَیهِمُ السَّلام
سلام وتحیت
#عیدسعیدغدیر را به مولایمان حضرت حجت روحی فداه و شما بزرگوار تبریک و تهنیت عرض میکنم انشاءالله بزودی شاهد حضور منتقم آل الله علیهم السلام باشیم.
https://eitaa.com/samn910
بیائید دست به دست هم دهیم
و ختم صلوات آیت الله حدائق را شروع کنیم
حدود ۹۰ سال قبل آیت الله حدائق در سفر مکه با کاروان، گرفتار طوفان شن میشوند که مرگ حتمی در کمینشان بود
نامبرده متوسل به صاحب الزمان علیهالسلام شده، ملهم به این صلوات میشوند، همه اهل کاروان این صلوات را گفته و نجات مییابند کاروانهای جلوتر نیز که گرفتار طوفان بودند با گفتن این صلوات نجات یافتند.
تکرار و مداومت این صلوات شریفه بعد از نمازهای واجب برای رفع مشکلات مؤثر است و تکرار آن به صورت دسته جمعی برای رفع سختی
⬅️ همین الان یک بار بخونیم ↯
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
زِنَةَ عَرْشِ الله
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
زِنَةَ السَّماواتِ السَّبْع
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
زِنَةَ الْاَرَضينَ السَّبْع
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد زِنَةَ الْجِبال
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
زِنَةَ الْمِيٰاهِ الْبِحاٰرِ وَالْاَنْهار
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
عَدَدَ اَنْفٰاسِ الْخَلائِق
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
عَدَدَ الْشَّعْرِ وَالْوَبَر
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
عَدَدَ الْحَجَرِ وَالْمَدَر
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
عَدَدَ قَطَراتِ الْاَمْطار
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
عَدَدَ اوْراقِ الْاَشْجار
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
عَدَدَ سُوَرِ الْقُرْآن
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
عَدَدَ آياتِ الْقُرآن
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
عَدَدَ اَسْطُرِ الْقُرْآن
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
عَدَدَ كَلِماتِ القُرآن
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
عَدَدَ حُروفِ الْقُرآن
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
مِنَ الْآن اِلىٰ يَوْمِ الْقيامَة
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلىٰ جَميعِ الأَنبياءِ الْمُرْسَلين
وَالْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبين والْشُّهَداءِ وَالْصِّدّيقين
وَ عِبادِکَ الْصالِحين عَدَدَ اَنْفاسِ الْخَلائِق
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ صَلِّ عَلىٰ جَميعِ الأَنبياءِ الْمُرْسَلين
وَالْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبين والْشُّهَداءِ وَالْصِّدّيقين
وَ عِبادِکَ الْصالِحين مِنَ الْآن اِلىٰ يَوْمِ الْقيامَة
اَلّلهُمَّ الْعَنْ اَعداءَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَليماً وَالْعَنِ الْجِبْتَ
وَالْطّاغوتَ عَدَدَ اَنفاسِ الْخَلائِق
خواهشا در نشر دادن این صلوات شریف
کوتاهی نکنید برای پیروزی جبهه مقاومت 🤲🤲🤲🤲🤲
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتشه خوابی که شهید زاهدی تعریف کرد رو دوباره مرور کنیم....
👌 هزاربار یدالله فوق ایدیهم ...
یا علی حیدر مدد
https://eitaa.com/samn910