ali faniدعا توسل.mp3
زمان:
حجم:
10.6M
دعای توسل
به نیت پیروزی ایران عزیزمون 🇮🇷
و نابودی اسرائیل جنایتکار
رادیو روشنافرقه شناسی12.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
📌#فرقه_شناسی
قسمت ۱۲ | زنان در فرقهها؛ قربانی، ابزار یا هویت؟
⏳زمان: 2 دقیقه و 55 ثانیه
#فرقه_شناسی
#رادیو_روشنا
✍️تهیه، تنظیم و نگارش:
#سیدفخرالدین_موسوی
دوستان خود را با ما آشنا کنید:
🚩روشنا؛ بررسی تخصصی جریانهای انحرافی:
🆔@roshana_media
هرگز اجازه نده 🍂🌸
افرادِ كوچك ذهن
بهت بگن كه روياهات
خيلى بزرگه! 🍂🌸
بهتره كه هميشه از اين افراد
دور باشى!
چون اين افراد حسادت دارن
و ميخوان مانع باشند🍃🌸
#انگیزشی
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/samn910
🍀 از کسانی که از من متنفرند، ممنونم
آنها مرا قویتر میکنند💪
🌸 از کسانی که مرا دوست دارند،ممنونم
آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.
🍀 از کسانی که مرا ترک میکنند؛ممنونم
آنها به من میاموزند که هیچ چیز
تا ابد ماندنی نیست.
🌸 از کسانی که با من میمانند؛ ممنونم
آنان به من معنای واقعی" دوست"
را نشان میدهند....
#تلنگرانه
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/samn910
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🎥این فیلم در ابتدای جنگ ۱۲ روزه منتشر شد ولی در آن شلوغی ها درست دیده نشد!
🔹این فیلم رو ببینید تا دلتون آرام بگیره، وعده حتمی خداوند برای یاری مردم ایران است
🪴🪴
https://eitaa.com/samn910
922.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ما به وعدههای دولت امریکا اطمینان نداریم...
امروز همه جهان از جمله خود آمریکاییها
اذعان دارند که پروژه مقابله با ملت ایران به طور کامل شکست خورده است.
جمهوری اسلامی ایران گفتگویی را مفید میداند که نتیجه آن لغو تحریمهای ظالمانه باشد. ما به وعدههای دولت امریکا اطمینان نداریم.
🎙 شهید ابراهیم رئیسی
#مذاکره
@t_manzome_f_r
▫️مجموعۀ تبیین منظومۀ فکری رهبری
🔻فعالیت فرقه ضاله گروهک انصار المهدی به رهبری احمد الحسن یمانی در ایام عزاداری اباعبدالله در عراق علیرغم وجود دستورات قضایی صریح از سوی دستگاه قضای عراق
🔹این گروهها - همانطور که در ایران دیدیم- چیزی همانند بمب ساعتی هستند که در زمانهای خاص همانند شرایط بحرانی کشور، نقش کلیدی در توسعهی بحران بازی میکنند و به محض فروکش کردن بحران، به حالت سابق خود باز میگردند.
❓آیا نیروهای امنیتی و سازمان حشد شعبی عراق همچنان با تفکر ضاله احمدالحسن در عراق، مماشات خواهند کرد؟!
در این اربعین مراقب فرقه یمانی دروغین (احمدالحسن بصری) با شعار و پرچم البیعة لله باشید.
#فرقه_ضاله
#مدعیان_دروغین
#احمدالحسن_بصری
@antihalghe
@mehrabandishe
صبح نزدیک
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 اَكثِرواالدُّعاءَبِتَعجِیلالفَرَجِفَاِنَّذلِكَفَرَجُكُم. 💖رمان #سامری_در_فیسبوک💖 قس
داستان واقعی احمد الحسن بصری را اینجا بخوانید 📣📣
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان سامری_در_فیسبوک💖
قسمت ۸۱ و ۸۲
_کتابهایی تحت اختیارت قرار میدهم که ماهرترین اساتید را گیج کند، شاید نتوانی آنها را با خودت همراه کنی اما مطمئنا نمیتوانند مخالفت هم کنند چون تا بخواهند کتب و ادله ما را کالبد شکافی کنند، ما مریدان از عوام برای خود یافتهایم.
عیسی نفسش را محکم بیرون داد و گفت:
_خیلی خوشبین هستید اما #امید ما فقط روی مردم ساده لوح و البته محب اهلبیت و دوستدار امام زمان هست و ما باید #رگ_ارادت به امام دوازدهمشان را قلقلک دهیم آنها خودشان به سمت ما خواهند آمد..
احمد همبوشی از جا بلند شد و به طرف کمدی که در انتهای هال که به آشپزخانه میخورد رفت، کلیدی از جیبش بیرون آورد در کمد را باز کرد
و پاکتی نسبتا بزرگ را از داخل کمد بیرون آورد، پاکت را روی میز گذاشت به آن اشاره کرد و گفت:
_فعلا این دلارها را بردارید، بعد از برگشتن دوبرابر این مبلغ را به شما خواهم داد، در ضمن خرج و مخارج سفر هم با ماست که در اختیار حیدرمشتت میگذارم...
بعد از چندین روز سفر، حیدر مشتت به همراه عیسی مزرعاوی یا عیسی مزرعه، به استان خوزستان و شهر شادگان رسیدند.
عیسی مزرعه، به دنبال آدرس یکی از دوستانش، حیدر مشتت را به خانه ای در مرکز شهر شادگان برد،
خانه ای که انگار برای اقامت آنها فراهم شده بود و به جز همان لحظه ورود، حیدر مشتت دیگر صاحبخانه را ندید.
جلوی در خانه رسیدند، آنطور که از شواهد برمیآمد، خانهای کوچک و نقلی بود، عیسی زنگ در را زد
و بعد از لحظاتی، مردی با چهره ای آفتاب سوخته و ریش و سبیل پر و جو گندمی در را باز کرد و با دیدن میهمانان لبخندی روی لب نشاند و گفت:
_سلام بر برادران عزیزم، خانهام را منور کردید..
و بعد نگاهی پر از محبت به حیدر کرد و گوشه شال سبز دور گردن او را با احترام به دست گرفت و بر آن بوسه زد و همانطور که بغضی گلوگیرش شده بود گفت:
_به قربان امام زمان، غریب دوران بشوم که بالاخره قرار است از پرده غیبت به در آید و بر من منت نهاده اند و یمانی ظهورش، بازوی پرتوان لشکرش را به میهمانی کلبه حقیرانه من فرستادند
و بعد رو به عیسی مزرعه کرد وگفت:
_خدا خیرتان دهد که همچین مهمان عزیزی را به خانه این حقیر آوردید، از همان روز که امر فرمودید خانه را مهیا کردم و خانواده ام را فرستادم نزد اقوامم، اینجا تا هر وقت که اراده کنید در خدمت شماست، بفرمایید بفرمایید که جسارت کردم و سراپا نگهتون داشتم.
عیسی و حیدر مانند انسانهایی روحانی و معنوی لبخندی زدند و با لحنی آرام تشکر کردند و وارد خانه شدند.
در ورودی خانه همان در هال محسوب میشد، هالی که با دو قالی لاکی رنگ فرش شده بود و دور تا دور آن پتوهای کناره ای و پشتی های طاووسی قرار داشت .
هر سه مرد وارد خانه شدند و صاحبخانه که نامش آقا جواد بود آنها را بالای هال نشاند و به طرف آشپزخانه رفت تا وسایل پذیرایی را فراهم کند که عیسی به حرف درامد و بلند گفت:
_راضی نبودیم که خانوادهات را به خاطر ما به جایی دیگه بفرستی...
آقا جواد از داخل آشپزخانه گفت:
_این چه حرفی هست ما جونمون را در راه امام زمان میدیم، خانه و کاشانه که قابلی نداره
عیسی نیشخندی زد و سرش را نزدیک گوش حیدر مشتت اورد و گفت:
_کیف می کنی چه جوری اینو پختم، الان فکر میکنه تو از پیش خود خود امام زمان میای...
حیدر مشتت هیسی کرد و گفت:
_ما قراره با چندین جامعه همچین کاری کنیم
و در همین حین آقا جواد با سینی چای در دست آمد و چای را تعارف کرد و دو زانو کنار آنها نشست و متواضعانه گفت:
_فقط اگر اجازه بدین فردا تعدادی از اقوام به همراه همسر و فرزندانم بیایند و از نزدیک شما را ببینند و از بیاناتتون فیض ببرن
و بعد در حالیکه اشک گوشه چشمش را میگرفت گفت:
_میخواهم به امام زمان پیغام دهیم که آقا دوری ازشما سخت است به خدا ما در نبود شما یتیمانی بیش نیستیم..
و با زدن این حرف هق هقش به هوا بلند شد و با اجازه ای گفت و به سمت آشپزخانه رفت. حیدر مشتت همانطور که رد رفتن او را نگاه میکرد گفت:
_کاش همهٔ شادگان و اصلا کل ایران به ساده انگاری آقا جواد باشند
و این شد شروعی بر تبلیغ جریان احمدالحسن یا همان یمانی دروغین در ایران....
نویسنده؛ طاهرهسادات حسینی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸