eitaa logo
صبح نزدیک
98 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
رادیو روشنافرقه شناسی18.mp3
زمان: حجم: 2.1M
📌 🔸قسمت 18 | «بابیت و بهائیت؛ از دعوی دروغین تا جاسوسی» ⏳زمان: 3دقیقه و 32 ثانیه ✍️تهیه، تنظیم و نگارش: دوستان خود را با ما آشنا کنید: 🚩روشنا؛ بررسی تخصصی جریان‌های انحرافی: https://eitaa.com/samn910
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🇵🇸 📣 هوشیـــار باشــــیم 🎬 | فيلترشکن ◾️▫️◾️ ⚠️ فعال شدن یک نرم افزار شنود ۲۴ ساعته روی گوشی و سیستم شما | https://eitaa.com/samn910
مردم شریف ایران خواهش می‌کنیم نسبت به هر چیز مشکوکی به ارگان‌های امنیتی و انتظامی اطلاع دهید بابه موقع خبر دادن اخبار جان خود و هم‌وطنان خود را محافظت کنید🙏🙏 https://eitaa.com/samn910 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
رادیو روشنافرقه شناسی19.mp3
زمان: حجم: 1.9M
📌 🔸قسمت 19 | «دینِ بی‌دشمن؛ فرقه‌هایی که همه را دوست دارند جز حق!» ⏳زمان: 3دقیقه و 10 ثانیه ✍️تهیه، تنظیم و نگارش: دوستان خود را با ما آشنا کنید: 🚩روشنا؛ بررسی تخصصی جریان‌های انحرافی: https://eitaa.com/samn910
رادیو روشنافرقه شناسی20.mp3
زمان: حجم: 1.9M
📌 🔸قسمت 20 | «فرقه‌گرایی مدرن؛ وقتی خطر در لباس دغدغه، خدمت و معنویت می‌آید» ⏳زمان: 3دقیقه و 10 ثانیه ✍️تهیه، تنظیم و نگارش: دوستان خود را با ما آشنا کنید: 🚩روشنا؛ بررسی تخصصی جریان‌های انحرافی: https://eitaa.com/samn910
◾️مراسم عزاداری شهادت امام سجاد علیه السلام 🎙:حجت الاسلام اکبری 🎤با مداحی مداحان اهل بیت(ع) :یادمان شهید گمنام زمان : یکشنبه ۲۹ تیر _ از اذان مغرب پایگاه بسیج مجیبه (خواهران) پایگاه بسیج شهید گمنام(برادران) کمیته خادمین شهدای شهر امیرکبیر 🏴 هیئت قمربنی هاشم (ع) شهر امیرکبیر •┈┈┈┈••••✾••✾•••┈┈┈┈• کانال ایتا : Eitaa.com/amirkabir_masjed ارتباط با ما : @Admin_masjed_amirkabir
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 نماهنگ | صبح امـــید «السَّلامُ‌ عَلَیکَ‌ اَیُّهَا العَلَمُ‌ المَنصُوبُ‌ وَ العِلمُ المَصبُوبُ وَ الغَوثُ وَ الرَّحمَةُ الوَاسِعَةُ وَعداً غَیرَ مَکذُوب‌» 🌷 عزیزان من، جوانان عزیز، کارگران عزیز! امید را قدر بدانید؛ امید را در دل نگه دارید؛ امید به عوض شدن چهره‌ی مُظلَم و تاریک و مخدوش دنیایی که امروز در زیر سلطه‌ی ابرقدرت‌ها است. ما باید کمک کنیم، از خدا بخواهیم و خودمان تلاش کنیم که آن روز را جلو بیندازیم و نزدیک کنیم ان‌شاء‌الله. ۱۳۹۷/۰۲/۱۰ @t_manzome_f_r ▫️مجموعهٔ تبیین منظومهٔ فکری رهبری
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 کلیپی که هر فرد انقلابی ، باید هر روز ببیند ... 🎤 بیانات گوهر بار 👌 همان عالمی که رهبری فرمود به جامعیت او سراغ ندارم ‼️ ⬅️ خطر بزرگی که آیت الله مصباح در اواخر عمر خودشان به انقلابی ها هشدار دادند ‼️ 👈👈👈 فقط به تاریخ این بیانات توجه کنید ، 👈 این سخنان برای 14 تیرماه سال 97 است ، قبل از فتنه و قبل فتنه عظیم که هر چه از دهنشان در آمد به نسبت دادند و او را دست بسته و تحت محاصره نفوذی ها و دارای تحلیل غلط و غیر متخصص و... خواندند. 👉👉👉 ✅ گویا این دیده بان و بزرگ جبهه انقلاب این پیش بینی و آینده نگری را داشت که قرار است یکی دو سال بعد ( 98 و 99 ) ، جریان انقلاب وارد یکی از عظیم ترین آزمایشات خود شود ، تا جایی که با ادعای انقلابی گری ، دستورات رهبری را زمین گذاشتند و حتی علیه دستور واضح رهبری ، تحصن راه می انداختند و وقاحت را به حدی رساندند که تیم پزشکی رهبری را تحت نفوذ خواندند ! 👌 بودن یعنی این ، یعنی خطر را قبل رخ دادن آن بفهمی و هشدارهای لازم را بدهی 👌 بودن یعنی همه را به اطاعت از فراخواندن ، نه اینکه هر جا تحلیلمان با رهبری زاویه داشت ، او را متهم کنیم و از دستورات او شانه خالی کنیم. 👈👈 نه اینکه وقتی رهبری می گوید چون مرزها بسته است کسی نرود ، ما برویم حرف فلان حاج آقای معروف را گوش کنیم و برویم لب مرز و باعث کشته شدن چند نفر بشویم !!!!! ⬅️⬅️ خاک قبرت سرمه چشم های ما ای ، زنده نبودی که ببینی کار برخی ها به جایی رسیده که حرف رهبری را در روز روشن تحریف یا توجیه میکنند
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 این تصویر واقعی و بدون روتوش دمکراسی داعشی و امنیت برای مردم و تولید محور عبری_ عربی _ آمریکایی _ ترکی هست. مردم سوریه امنیت را در خواب خواهند دید. دیروز شهرهای علوی‌نشین بود امروز سویدا و دروزی‌ها فردا نقطه دیگری از سوریه.... داعش در مقابل این جانوران جولانی روسفید میشه
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان سامری_در_فیسبوک💖 قسمت ۹۷ و ۹۸ در این بیانیه بعد از حمد و سپاس خدا خود را به صورت توأمان وصی امام(‌علیه السلام) و یمانی موعود معرفی کرده و گفت: _«وأمری أبین من الشمس فی رابعه النهار و إنی أول المهدیین و الیمانی الموعود». امر من روشنتر از خورشید در وسط روز است و من اولین مهدی و همان یمانی موعود هستم، من امام سیزدهم شیعیانم و پس از من یازده مهدی دیگر خواهد آمد.... و بعد از مشروح پیام بالا در پایین نوشت: _حیدرمشتت از مکتب ما برید و با اینکه حقانیت ما به او ثابت شده بود اما باز هم شک آورد و شما خود با چشمان خویش دیدید که خداوند چه بلایی بر سر او آورد و در حقانیت احمدالحسن این معجزه ای آشکار است که مخالفینش در دم به درک اسفل السافلین می‌پیوندند و از نعمت زندگی محروم میشوند.... احمد همبوشی، مرگ حیدر مشتت را علم تبلیغش کرد تا مخالفینش به معجزات مکتب او پی ببرند. اما غافل از این بود که مردم در ذهنشان شک ایجاد شده بود... و باید به سوالات ذهنی مردم پاسخ داده میشد، سوالاتی که نه از طریق خوابهای احمد همبوشی و نه استخاره هایی که رواج داده بود، پاسخ داده نمیشد. انگار با مرگ حیدر مشتت دوران جدیدی در مکتب احمدالحسن شکل گرفته بود.!! با بیانیهٔ احمد همبوشی، اوضاعش بهتر که نشد بدتر هم شد، تعدادی از مریدان حیدرمشتت و حتی مریدان خود احمد همبوشی در پی کشف اصل و نسب و اصالت او برآمدند.. و کار به جایی رسید بعضی ها افرادی را مأمور تحقیق نمودند تا به منطقه زیبره بصره بروند و سر از اصالت خانوادگی احمد همبوشی درآورند.. اوضاع برای همبوشی بدتر و وخیم تر از قبل میشد و مردم جواب سؤالات و شبهه هایی که در پی بیانیه های حیدر مشتت در ذهنشان به وجود آمده بود را میخواستند... سؤالاتی که احمد همبوشی برای آن جوابی نداشت. همبوشی گیج و سردرگم شده بود و نمیدانست با این هجمهٔ سوالات چه کند. و چگونه خود را به مردم اثبات کند.... پایه های مکتب احمد الحسن به لرزش افتاده بود و همبوشی چاره ای نداشت جز اینکه دوباره برای همفکری و چاره جویی دست به دامان مایکل و شود. همبوشی تلفن را برداشت و بار دیگر به مایکل زنگ زد و مایکل بعد از چند بوق گوشی را برداشت انگار منتظر این تماس بود و گفت: _دوباره چیشده احمدالحسن ای نائب امام زمان، امام سیزدهم شیعیان؟! حیدر هم که به تدبیر ما از سر راهت برداشته شد دیگه چی میخواهی؟! همبوشی با لکنت گفت: _س...سلام، یه نگاه به فضای مجازی و سایبری بیاندازید، ببینید مردم چه آنها که ما را قبول داشتند و چه انها که نداشتند چه غوغایی به پا کردند، من سردرگم شدم، نمیدونم چه کنم؟ مایکل نفسش را محکم بیرون داد و گوشی را محکمتر در دستش فشار داد و گفت: _اتفاقا ما لحظه به لحظه شما و فعالیتتان را رصد میکنیم و متوجه این چیزی که گفتی شدم، الانم از جلسه ای میام که موضوع بحثش پیرامون همین مبحث بود و بعد از کلی بالا و پایین کردن، همه متفق القول به این نتیجه رسیدیم که یک مدتی این قضیه را مسکوت بگذاریم و شما موظفید چند وقتی یک جایی دور از انظار عمومی باشی، نه حرفی نه سخنی نه سخنرانی نه بیانیه ای هیچ و هیچ، انگار که در این دنیا وجود نداری... همبوشی با استیصالی در صدایش گفت: _چ...چ..چی؟ منظورتون چیه؟آخه من خیلی برای این مکتب زحمت... مایکل با بی حوصلگی فریاد زد: _متوجه نشدی چی بهت گفتم؟! گفتم چند سالی باید محو بشی، هیچ حرکتی نکنی تا این رسوایی که حیدر مشتت باعثش شد از یاد مردم بره، تو قراره دوباره فعالیت کنی اما دفعه بعد به عنوان امام سیزدهم که خبررسان امام دوازدهم هم هست، پس برای رسیدن به اهداف عالی و آینده ای روشن لازمه چند سال سکوت کنی.... و با زدن این حرف گوشی را قطع کرد. احمد همبوشی همانطور که گوشی را سرجایش میگذاشت زیر لب گفت: _خدا لعنتت کنه حیدر مشتت که تمام زحماتم را هدر دادی... نویسنده؛ طاهره‌سادات حسینی 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان سامری_در_فیسبوک💖 قسمت ۹۹ و ۱۰۰ سال ۲۰۰۸ بود و دو سال از واقعهٔ افشاگری حیدر مشتت و مرگ او میگذشت، دو سالی که به توصیه موساد، احمد همبوشی خودش را از انظار عمومی پنهان کرده بود و زندگی مخفیانه ای در پیش گرفته بود... نه بیانیه ای میداد و نه تبلیغ مکتب احمدالحسن را میکرد و به قول معروف آهسته میرفت و آهسته می‌آمد. اما این بدان معنی نبود که کلا بیکار نشسته باشد.. احمد همبوشی با همکاری موساد، افرادی را که مستعد خیانت و جنایت بودند از نهادهای مختلف گلچین میکرد و مخفیانه برای خود سرباز جمع میکرد چون بنا بر نقشه ای که موساد کشیده بود و احمد همبوشی میبایست اجرا کند، همبوشی با یک حرکت مهم که خبرش در کل دنیا میپیچید دوباره میبایست دعوتش را شروع کند و این بار نه به عنوان یمانی و نه نائب و فرزند امام، بلکه به عنوان امام سیزدهم قیام میکرد، امامی با نام مهدی سیزدهم که داعیهٔ دفاع از امام مهدی، دوازدهمین امام شیعیان را داشت. صبح زود بود که گوشی موبایل همبوشی به صدا در آمد، همبوشی نگاهی روی شماره کرد و با دیدن نام مایکل سریع تماس را وصل کرد. از آن طرف خط صدای خسته مایکل در گوشی پیچید: _ببین احمد الحسن، من الان از جلسهٔ مهمی می آیم که محوریت این جلسه قیام شما بود، همانطور که شاهد هستی در این سالها تعداد زیادی از مسلمانان به سمت مرجعیت شیعه رو آوردند، تو باید افرادت را مانند قبل توجیه کنی که علمای شیعه، خصوصا مرجع های دینی، دشمنان اصلی امام زمانشان هستند و هنگام ظهور امام زمان اولین کسانی که برای مقابله جلوی او می ایستند همین علما هستند و با توسل به همان رؤیاهایی که میدیدی و استفاده از استخاره و بعد هم تشرف‌های دروغین به محضر امام، به آنها میگویی که از سوی امام زمان به تو ابلاغ شده که با کسانی که لباس علما و مرجعیت به تن دارند وارد جنگ شوی و به قول مسلمانان این کار هم قربةالی‌الله انجام میدهی و خود را فدایی وجود امام دوازدهم معرفی میکنی، تو باید مرجعیت اصلی شیعیان در عراق ، آقای سیستانی را با طلبه‌هایی که دورش را گرفتند در یک حرکت غافلگیرانه کنی. پس از انجام کار بسیار بزرگی که به تو امر شده و نقشه دقیقش طراحی شده، تو خود را امام مهدی میخوانی و شک نکن ولوله ای در جهان به پا میکنی، ولوله ای که دودمان دشمنان ما را به باد میدهد و شاید منجر به این شود که دنیا در دستان ما قرار گیرد. مایکل نفسی تازه کرد و ادامه داد: _دستورات لازم به ضیاء عبدالزهره الکرعاوی داده شده، با هماهنگی هم همان روز موعود، کار را به نحو احسن انجام دهید و من قول میدهم که با انجام این مأموریت تو یکی از مهمترین مردان این روزگار به شمار آیی و ما به پایت شمش شمش طلا خواهیم ریخت.. احمد همبوشی که انگار دلش از اینهمه وعده به شوق افتاده بود محکم گفت: _چشم قربان، خیالتان راحت، تمام کارها مو به مو طبق نظر شما پیش خواهد رفت و ما موفق خواهیم شد.. روز موعود فرا رسید، دل در سینهٔ احمد همبوشی به تپش افتاده بود و شاید می خواست خبر از واقعه ای بزرگ بدهد و او فکر میکرد این احساسات برای آن است که فردای روز انجام مأموریت، او به عنوان امام مهدی ظهور خواهد کرد و همهٔ مخالفینش را از دم تیغ میگذراند و پرچم یک را به احتزاز در می آورد. احمد همبوشی به همراه الکرعاوی که یکی از نیروهای با نفوذ موساد بود و حسن حمامی که عنوان رئیس مکتب احمدالحسن در نجف را یدک میکشید و سعدی القطرانی رئیس شاخهٔ نظامی مکتب، صبح روز با تعداد زیادی سرباز به قصد کشتن آیت الله سیستانی و علمای نجف، دور تا دور مکان حضور این علما را محاصره کردند و میخواستند به خیال خودشان پاتکی غیرقابل جبران به علما بزنند و همه را در چشم بهم زدنی ترور کند و کنترل حوزه و شهر نجف را به دست گیرند اما غافل از این بودند که افرادی هم از خارج مکتب به داخل گروه آنها نفوذ کرده اند و راپورت آنها را به پلیس عراق داده بودند و اصلا قبل از اینکه آنان به محل مورد نظر برسند، پلیس عراق به صورت نامحسوس وارد عمل شده بود. ساعتی به اذان ظهر مانده بود که احمد همبوشی دستور حمله را صادر کرد و با حمله به جمعی ازطلاب که جلوی در عزاخانهٔ امام حسین اجتماع کرده بودند، حمله آغاز شد، تعدادی از طلبه ها شهید شدند. قصد پیشروی به داخل ساختمان و کشتن آیت الله سیستانی را داشت که پلیس وارد عمل شد، جنگی سخت در گرفته بود، احمد همبوشی که انتظار این پاسخگویی صریح و قاطع پلیس را نداشت از مخفیگاهش خارج شد و رو به افرادش گفت: _به پیش بروید و همه را از دم تیر بگذرانید و بدانید آینده از آن ماست، شما...