رادیو روشنافرقه شناسی20.mp3
زمان:
حجم:
1.9M
📌#فرقه_شناسی
🔸قسمت 20 | «فرقهگرایی مدرن؛ وقتی خطر در لباس دغدغه، خدمت و معنویت میآید»
⏳زمان: 3دقیقه و 10 ثانیه
#فرقه_شناسی
#رادیو_روشنا
✍️تهیه، تنظیم و نگارش:
#سیدفخرالدین_موسوی
دوستان خود را با ما آشنا کنید:
🚩روشنا؛ بررسی تخصصی جریانهای انحرافی:
https://eitaa.com/samn910
هدایت شده از مرکز نیکوکاری و امور خیریه
شهر جدید امیرکبیر
◾️مراسم عزاداری شهادت امام سجاد علیه السلام
🎙#سخنران:حجت الاسلام اکبری
🎤با مداحی مداحان اهل بیت(ع)
#مکان:یادمان شهید گمنام
زمان : یکشنبه ۲۹ تیر _ از اذان مغرب
#همراه_با_برپایی_نماز_جماعت
پایگاه بسیج مجیبه (خواهران)
پایگاه بسیج شهید گمنام(برادران)
کمیته خادمین شهدای شهر امیرکبیر
🏴 هیئت قمربنی هاشم (ع) شهر امیرکبیر
•┈┈┈┈••••✾••✾•••┈┈┈┈•
#مسجد_حضرت_ابوالفضل_علیه_السلام
#شهر_جدید_امیرکبیر
کانال ایتا :
Eitaa.com/amirkabir_masjed
ارتباط با ما :
@Admin_masjed_amirkabir
هدایت شده از تبیین منظومۀ فکری رهبرِ شهید
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 نماهنگ | صبح امـــید
«السَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا العَلَمُ المَنصُوبُ وَ العِلمُ المَصبُوبُ وَ الغَوثُ وَ الرَّحمَةُ الوَاسِعَةُ وَعداً غَیرَ مَکذُوب»
🌷
عزیزان من، جوانان عزیز، کارگران عزیز! امید را قدر بدانید؛ امید را در دل نگه دارید؛ امید به عوض شدن چهرهی مُظلَم و تاریک و مخدوش دنیایی که امروز در زیر سلطهی ابرقدرتها است. ما باید کمک کنیم، از خدا بخواهیم و خودمان تلاش کنیم که آن روز را جلو بیندازیم و نزدیک کنیم انشاءالله.
۱۳۹۷/۰۲/۱۰
@t_manzome_f_r
▫️مجموعهٔ تبیین منظومهٔ فکری رهبری
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 کلیپی که هر فرد انقلابی ، باید هر روز ببیند ...
🎤 بیانات گوهر بار #علامه_مصباح_یزدی
👌 همان عالمی که رهبری فرمود به جامعیت او سراغ ندارم ‼️
⬅️ خطر بزرگی که آیت الله مصباح در اواخر عمر خودشان به انقلابی ها هشدار دادند ‼️
👈👈👈 فقط به تاریخ این بیانات توجه کنید ، 👈 این سخنان برای 14 تیرماه سال 97 است ، قبل از فتنه #بنزین و قبل فتنه عظیم #واکسن_هراسان که هر چه از دهنشان در آمد به #رهبری نسبت دادند و او را دست بسته و تحت محاصره نفوذی ها و دارای تحلیل غلط و غیر متخصص و... خواندند. 👉👉👉
✅ گویا این دیده بان و #عمار بزرگ جبهه انقلاب این پیش بینی و آینده نگری را داشت که قرار است یکی دو سال بعد ( 98 و 99 ) ، جریان انقلاب وارد یکی از عظیم ترین آزمایشات خود شود ، تا جایی که با ادعای انقلابی گری ، دستورات رهبری را زمین گذاشتند و حتی علیه دستور واضح رهبری ، تحصن راه می انداختند و وقاحت را به حدی رساندند که تیم پزشکی رهبری را تحت نفوذ #یهود خواندند !
👌 #عمار بودن یعنی این ، یعنی خطر را قبل رخ دادن آن بفهمی و هشدارهای لازم را بدهی
👌 #عمار بودن یعنی همه را به اطاعت از #رهبری فراخواندن ، نه اینکه هر جا تحلیلمان با رهبری زاویه داشت ، او را متهم کنیم و از دستورات او شانه خالی کنیم. 👈👈 نه اینکه وقتی رهبری می گوید چون مرزها بسته است کسی نرود ، ما برویم حرف فلان حاج آقای معروف را گوش کنیم و برویم لب مرز و باعث کشته شدن چند نفر بشویم !!!!!
⬅️⬅️ خاک قبرت سرمه چشم های ما ای #علامه_مصباح ، زنده نبودی که ببینی کار برخی ها به جایی رسیده که حرف رهبری را در روز روشن تحریف یا توجیه میکنند
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 این تصویر واقعی و بدون روتوش دمکراسی داعشی و امنیت برای مردم و تولید محور عبری_ عربی _ آمریکایی _ ترکی هست.
مردم سوریه امنیت را در خواب خواهند دید.
دیروز شهرهای علوینشین بود
امروز سویدا و دروزیها
فردا نقطه دیگری از سوریه....
داعش در مقابل این جانوران جولانی روسفید میشه
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان سامری_در_فیسبوک💖
قسمت ۹۷ و ۹۸
در این بیانیه بعد از حمد و سپاس خدا
خود را به صورت توأمان وصی امام(علیه السلام) و یمانی موعود معرفی کرده و گفت:
_«وأمری أبین من الشمس فی رابعه النهار و إنی أول المهدیین و الیمانی الموعود». امر من روشنتر از خورشید در وسط روز است و من اولین مهدی و همان یمانی موعود هستم، من امام سیزدهم شیعیانم و پس از من یازده مهدی دیگر خواهد آمد....
و بعد از مشروح پیام بالا در پایین نوشت:
_حیدرمشتت از مکتب ما برید و با اینکه حقانیت ما به او ثابت شده بود اما باز هم شک آورد و شما خود با چشمان خویش دیدید که خداوند چه بلایی بر سر او آورد و در حقانیت احمدالحسن این معجزه ای آشکار است که مخالفینش در دم به درک اسفل السافلین میپیوندند و از نعمت زندگی محروم میشوند....
احمد همبوشی، مرگ حیدر مشتت را علم تبلیغش کرد تا مخالفینش به معجزات مکتب او پی ببرند. اما غافل از این بود که مردم در ذهنشان شک ایجاد شده بود...
و باید به سوالات ذهنی مردم پاسخ داده میشد، سوالاتی که نه از طریق خوابهای احمد همبوشی و نه استخاره هایی که رواج داده بود، پاسخ داده نمیشد.
انگار با مرگ حیدر مشتت دوران جدیدی در مکتب احمدالحسن شکل گرفته بود.!!
با بیانیهٔ احمد همبوشی، اوضاعش بهتر که نشد بدتر هم شد، تعدادی از مریدان حیدرمشتت و حتی مریدان خود احمد همبوشی در پی کشف اصل و نسب و اصالت او برآمدند..
و کار به جایی رسید بعضی ها افرادی را مأمور تحقیق نمودند تا به منطقه زیبره بصره بروند و سر از اصالت خانوادگی احمد همبوشی درآورند..
اوضاع برای همبوشی بدتر و وخیم تر از قبل میشد و مردم جواب سؤالات و شبهه هایی که در پی بیانیه های حیدر مشتت در ذهنشان به وجود آمده بود را میخواستند...
سؤالاتی که احمد همبوشی برای آن جوابی نداشت. همبوشی گیج و سردرگم شده بود و نمیدانست با این هجمهٔ سوالات چه کند. و چگونه خود را به مردم اثبات کند....
پایه های مکتب احمد الحسن به لرزش افتاده بود و همبوشی چاره ای نداشت جز اینکه دوباره برای همفکری و چاره جویی دست به دامان مایکل و #موساد شود.
همبوشی تلفن را برداشت و بار دیگر به مایکل زنگ زد و مایکل بعد از چند بوق گوشی را برداشت
انگار منتظر این تماس بود و گفت:
_دوباره چیشده احمدالحسن ای نائب امام زمان، امام سیزدهم شیعیان؟! حیدر هم که به تدبیر ما از سر راهت برداشته شد دیگه چی میخواهی؟!
همبوشی با لکنت گفت:
_س...سلام، یه نگاه به فضای مجازی و سایبری بیاندازید، ببینید مردم چه آنها که ما را قبول داشتند و چه انها که نداشتند چه غوغایی به پا کردند، من سردرگم شدم، نمیدونم چه کنم؟
مایکل نفسش را محکم بیرون داد و گوشی را محکمتر در دستش فشار داد و گفت:
_اتفاقا ما لحظه به لحظه شما و فعالیتتان را رصد میکنیم و متوجه این چیزی که گفتی شدم، الانم از جلسه ای میام که موضوع بحثش پیرامون همین مبحث بود و بعد از کلی بالا و پایین کردن، همه متفق القول به این نتیجه رسیدیم که یک مدتی این قضیه را مسکوت بگذاریم و شما موظفید چند وقتی یک جایی دور از انظار عمومی باشی، نه حرفی نه سخنی نه سخنرانی نه بیانیه ای هیچ و هیچ، انگار که در این دنیا وجود نداری...
همبوشی با استیصالی در صدایش گفت:
_چ...چ..چی؟ منظورتون چیه؟آخه من خیلی برای این مکتب زحمت...
مایکل با بی حوصلگی فریاد زد:
_متوجه نشدی چی بهت گفتم؟! گفتم چند سالی باید محو بشی، هیچ حرکتی نکنی تا این رسوایی که حیدر مشتت باعثش شد از یاد مردم بره، تو قراره دوباره فعالیت کنی اما دفعه بعد به عنوان امام سیزدهم که خبررسان امام دوازدهم هم هست، پس برای رسیدن به اهداف عالی و آینده ای روشن لازمه چند سال سکوت کنی....
و با زدن این حرف گوشی را قطع کرد. احمد همبوشی همانطور که گوشی را سرجایش میگذاشت زیر لب گفت:
_خدا لعنتت کنه حیدر مشتت که تمام زحماتم را هدر دادی...
نویسنده؛ طاهرهسادات حسینی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان سامری_در_فیسبوک💖
قسمت ۹۹ و ۱۰۰
سال ۲۰۰۸ بود و دو سال از واقعهٔ افشاگری حیدر مشتت و مرگ او میگذشت، دو سالی که به توصیه موساد، احمد همبوشی خودش را از انظار عمومی پنهان کرده بود و زندگی مخفیانه ای در پیش گرفته بود...
نه بیانیه ای میداد و نه تبلیغ مکتب احمدالحسن را میکرد و به قول معروف آهسته میرفت و آهسته میآمد. اما این بدان معنی نبود که کلا بیکار نشسته باشد..
احمد همبوشی با همکاری موساد، افرادی را که مستعد خیانت و جنایت بودند از نهادهای مختلف گلچین میکرد و مخفیانه برای خود سرباز جمع میکرد چون بنا بر نقشه ای که موساد کشیده بود و احمد همبوشی میبایست اجرا کند،
همبوشی با یک حرکت مهم که خبرش در کل دنیا میپیچید دوباره میبایست دعوتش را شروع کند و این بار نه به عنوان یمانی و نه نائب و فرزند امام، بلکه به عنوان امام سیزدهم قیام میکرد، امامی با نام مهدی سیزدهم که داعیهٔ دفاع از امام مهدی، دوازدهمین امام شیعیان را داشت.
صبح زود بود که گوشی موبایل همبوشی به صدا در آمد، همبوشی نگاهی روی شماره کرد و با دیدن نام مایکل سریع تماس را وصل کرد.
از آن طرف خط صدای خسته مایکل در گوشی پیچید:
_ببین احمد الحسن، من الان از جلسهٔ مهمی می آیم که محوریت این جلسه قیام شما بود، همانطور که شاهد هستی در این سالها تعداد زیادی از مسلمانان به سمت مرجعیت شیعه رو آوردند، تو باید افرادت را مانند قبل توجیه کنی که علمای شیعه، خصوصا مرجع های دینی، دشمنان اصلی امام زمانشان هستند و هنگام ظهور امام زمان اولین کسانی که برای مقابله جلوی او می ایستند همین علما هستند و با توسل به همان رؤیاهایی که میدیدی و استفاده از استخاره و بعد هم تشرفهای دروغین به محضر امام، به آنها میگویی که از سوی امام زمان به تو ابلاغ شده که با کسانی که لباس علما و مرجعیت به تن دارند وارد جنگ شوی و به قول مسلمانان این کار هم قربةالیالله انجام میدهی و خود را فدایی وجود امام دوازدهم معرفی میکنی، تو باید مرجعیت اصلی شیعیان در عراق ، آقای سیستانی را با طلبههایی که دورش را گرفتند در یک حرکت غافلگیرانه #ترور کنی. پس از انجام کار بسیار بزرگی که به تو امر شده و نقشه دقیقش طراحی شده، تو خود را امام مهدی میخوانی و شک نکن ولوله ای در جهان به پا میکنی، ولوله ای که دودمان دشمنان ما را به باد میدهد و شاید منجر به این شود که دنیا در دستان ما قرار گیرد.
مایکل نفسی تازه کرد و ادامه داد: _دستورات لازم به ضیاء عبدالزهره الکرعاوی داده شده، با هماهنگی هم همان روز موعود، کار را به نحو احسن انجام دهید و من قول میدهم که با انجام این مأموریت تو یکی از مهمترین مردان این روزگار به شمار آیی و ما به پایت شمش شمش طلا خواهیم ریخت..
احمد همبوشی که انگار دلش از اینهمه وعده به شوق افتاده بود محکم گفت: _چشم قربان، خیالتان راحت، تمام کارها مو به مو طبق نظر شما پیش خواهد رفت و ما موفق خواهیم شد..
روز موعود فرا رسید، دل در سینهٔ احمد همبوشی به تپش افتاده بود و شاید می خواست خبر از واقعه ای بزرگ بدهد و او فکر میکرد این احساسات برای آن است که فردای روز انجام مأموریت، او به عنوان امام مهدی ظهور خواهد کرد
و همهٔ مخالفینش را از دم تیغ میگذراند و پرچم یک #اسلام_اسرائیلی را به احتزاز در می آورد.
احمد همبوشی به همراه الکرعاوی که یکی از نیروهای با نفوذ موساد بود و حسن حمامی که عنوان رئیس مکتب احمدالحسن در نجف را یدک میکشید و سعدی القطرانی رئیس شاخهٔ نظامی مکتب، صبح روز #تاسوعا با تعداد زیادی سرباز به قصد کشتن آیت الله سیستانی و علمای نجف، دور تا دور مکان حضور این علما را محاصره کردند
و میخواستند به خیال خودشان پاتکی غیرقابل جبران به علما بزنند و همه را در چشم بهم زدنی ترور کند و کنترل حوزه و شهر نجف را به دست گیرند
اما غافل از این بودند که افرادی هم از خارج مکتب به داخل گروه آنها نفوذ کرده اند و راپورت آنها را به پلیس عراق داده بودند
و اصلا قبل از اینکه آنان به محل مورد نظر برسند، پلیس عراق به صورت نامحسوس وارد عمل شده بود.
ساعتی به اذان ظهر مانده بود که احمد همبوشی دستور حمله را صادر کرد و با حمله به جمعی ازطلاب که جلوی در عزاخانهٔ امام حسین اجتماع کرده بودند، حمله آغاز شد، تعدادی از طلبه ها شهید شدند.
#گروهک_تروریستی_احمد_همبوشی قصد پیشروی به داخل ساختمان و کشتن آیت الله سیستانی را داشت که پلیس وارد عمل شد،
جنگی سخت در گرفته بود، احمد همبوشی که انتظار این پاسخگویی صریح و قاطع پلیس را نداشت از مخفیگاهش خارج شد و رو به افرادش گفت:
_به پیش بروید و همه را از دم تیر بگذرانید و بدانید آینده از آن ماست، شما...
_....شما یاوران منجی آخرالزمان هستید پس خودتان را دست کم نگیرید خدا ما را یاری...
حرف در دهان احمد همبوشی بود که تیری هورا کشان جلو آمد و بر قلب سنگی و کفر گویش نشست و از صدا افتاد.
عده ای جلو رفته و در حال جنگ بودند و عده ای که دیدند سر دسته شان به درک واصل شد، عقب نشینی کردند.
در این هنگام سعدی القطرانی که شاهد کشته شدن همبوشی بود، بیسیم را به دست گرفت و گفت:
_قربان احمد همبوشی کشته شد!
صدایی از آن طرف خط با عصبانیت فریاد زد:
_چرا چرت و پرت میگی؟! چند دقیقه قبل باهاش صحبت کردم! آخه چجوری؟ مگه طلبهها به جای کتاب روضه و دعا اسلحه با خود حمل میکردند که به این راحتی همبوشی کشته شد؟
سعدی القطرانی اوفی کرد و گفت:
_من الان کنار جسد بی جان همبوشی هستم، ما توی تله پلیس افتادیم تعداد زیادی از ما کشته شده اند و من به عنوان رئیس بخش نظامی مکتب، صلاح نمیدانم پیش رویی کنیم بنابراین عقب نشینی و فرار میکنیم.
صدای جنون آمیز پشت بیسیم بلند شد:
_صبر کن! اگر میشود جسد همبوشی را از میدان جنگ خارج کن و اگر امکانش نیست قبل از عقب نشینی تعدادی از اجساد کشته شده ها را دور هم جمع کنید و آنها را آتش بزنید تا کسی نتواند آنها را شناسایی کند.
سعدی القطرانی گفت:
_آخه نمیشه...
صدا فریاد زد:
_نه و نمیشه نداریم اگر این کار را انجام دادی به محض بازگشت، مسؤلیت مکتب را کلا به تو میدهیم یعنی تو میشوی مهدی موعود و اگر انجام ندهی توسط نیروهای خودی کشته خواهی شد.
سعدی القطرانی با عصبانیت بیسیم را به زمین کوبید به سربازانش دستور داد اجساد پراکنده در اطراف را جمع کنند و سپس عقب نشینی کنند.
خیلی زود کپه ای از اجساد جمع شد و سعدی القطرانی به همراه حسن حمامی و تعدادی سرباز، آنها را آتش زدند، شعله که از اجساد به هوا بلند شد...
دستور عقب نشینی صادر شد، اما پلیس عراق زرنگ تر از آنها بود و هنوز از مهلکه فرار نکرده بودند که هر دو سرکرده را به همراه سربازانشان دستگیر کردند.
و جسد احمد همبوشی در همین دنیا سوخت و اثری از آن برجا نماند و این آتش در مقابل آتشی که در آخرت دامانش را میگرفت، هیچ به حساب می آمد..
بحث در جلسه بالا گرفته بود، مردی با عینک گرد کوچک که از زیر شیشه های عینک همه را زیر نظر داشت، گلویی صاف کرد و سرش را نزدیک میکروفنی که جلویش بود، آورد و گفت:
_بحث و جدل کافی ست، به نظر من و از مجموع نظرات افراد برمیآید که ما اکنون باید با تمام قوا پیش برویم، جاخالی دادن و انفعال بس است، بحث امروز ما بحث ضربه زدن نامحسوس به #ایران است همانطور که فرقه شیرازیها و تبلیغ و قانون جذب و شکرگزاری و عرفان حلقه و...که با #حمایت آمریکا و انگلیس در جامعه ایران ریشه میدوانند ما هم باید از بقیه فرقههایی که صدایشان رو به خاموشی میرود دوباره #حمایتی بیش از قبل بکنیم و همزمان با بقیه خنجر به پیکر #اسلام و #ولایت_فقیه ایران وارد آوریم و این سؤال من از شماست، مگر ما کم برای احمد همبوشی و امثالهم خرج کردیم؟! سرمایهگذاری زیادی کردیم اما بهره برداری کمی نمودیم، چرا باید با مرگ احمد همبوشی، مکتب احمدالحسن به فراموشی برود؟! تجربیات زمان احمد بصری نشان داد که این فرقه به راحتی میتواند ساده لوحهای مسلمان را به خود جذب کند...
در این هنگام مایکل که در جریان امر تمام فعالیتهای این فرقه بود گفت:
_جناب میخائیل، شما درست میگویید اما فراموش نکنید وقتی در سال ۲۰۰۸ احمد بصری کشته شد ما به توصیه اهل فن فعالیت مکتب را متوقف کردیم تا عکسالعمل مردم را ببینیم و احیانا اگر کسی به مرگ احمد بصری مشکوک شده، این شکش بخوابد، نگذاشتیم کشته شدن او #رسانهای شود و در چهار سال بعد در سال ۲۰۱۲ با انتشار صوتی کوتاه به عنوان سخنرانی احمدالحسن متوجه شدیم که مردم مرگ احمد همبوشی را پذیرفته اند و هیچکس، حتی نزدیکان احمد بصری باور نکردند که آن صوت از او باشد و دوباره به تدبیر شما و دیگران سکوت کردیم، من هم به خاطر سرمایهای که در این راه خرج کردیم و وقتی گذاشتیم برای آنهمه تألیف کتابهای شبههانداز از روایات شیعه، باید بهره برداری درستی کنیم، اینک به نظرتان چکار کنیم؟ اصلا چه حرکتی میتوانیم در این مورد بخصوص بزنیم؟!
میخاییل عینکش را کمی جابه جا کرد و گفت:
_اینکه راحت است، دوباره صوتی در #فیسبوک از طریق همان اکانت احمدالحسن و مکتبش پخش میکنیم، اما زمان پخش این صوت خیلی مهم است و به نظر من اگر در روز عید #غدیر که احساسات شیعی شیعیان اوج میگیرد، انجام شود، اثرش به مراتب بیشتر و بیشتر خواهد شد و بعد از انتشار صوت شما میتوانید مدعی شوید که احمد الحسن همچون مهدی موعود شیعیان به پرده غیبت فرو رفته و توسط نواب و جانشینان بعد و مهدیهای دیگر با مردم ارتباط میگیرد...
مایکل سری تکان داد و گفت:
_یعنی درست مثل سامری در زمان غیبت و چله نشینی موسی در بین قوم یهود و این بار احمدالحسن در نقش همان سامری در زمان غیبت موعود وعده داده شد در بین شیعیان، اما میدان عملش فیسبوک باشد درسته؟!
میخائیل نیشخندی زد و همانطور که با تکان تکان های سرش موهای بیرون زده از زیر کلاه کوچک فرق سرش، تکان می خورد، گفت:
_ آری درست است، «سامری در فیسبوک» اما نه در بین قوم یهود... بلکه توسط قوم یهود در بین قوم محمد، پیامبر آخرالزمان...
«یارب محمد بحق محمد اشف صدرالمحمد بالظهور الحجة»
(التماس دعا)
⭕️«پایان»⭕️
نویسنده؛ طاهرهسادات حسینی
🌸🌸🌸🌸🌸
رادیو روشنا - قسمت اولفرقه شناسی رسانه ای_1.mp3
زمان:
حجم:
1.5M
📌#فرقه_شناسی_رسانه_ای
🔻قسمت 1 | فرقه رسانهای؛ وقتی رسانه بهجای حقیقت، وفادار به مرشد میشود
رسانههای فرقهای، حقیقتمحور نیستند،
مرادمحورند.
برای آنها مهم نیست چه چیزی در واقعیت اتفاق افتاده؛
مهم این است که چهره رهبر فرقه حفظ شود.
که روایت، در خدمت قداست او باشد.
⌛️زمان: 2 دقیقه و 32 ثانیه
#فرقه_شناسی_رسانه_ای
#رادیو_روشنا
✍️تهیه، تنظیم و نگارش:
#سیدفخرالدین_موسوی
https://eitaa.com/samn910