مرتب پدرم را می بوسیدم و به مادرم سفارشش را می کردم: «شیرین جان! مواظب حاج آقایم باش. حاج آقایم را به تو سپردم. اول خدا، بعد تو و حاج آقا.»
توی راه برعکس موقع آمدن آهسته راه می رفتم. ریزریز قدم برمی داشتم و فاصله ام با بقیه زیاد شده بود. دور از چشم دیگران گریه می کردم.
✫⇠قسمت :1⃣4⃣
صمد چیزی نمی گفت. مواظبم بود توی چاله چوله های کوچه های باریک و خاکی نیفتم.
فردای آن روز صمد رفت. باید می رفت. سرباز بود. با رفتنش خانه برایم مثل زندان شد. مادر صمد باردار بود. من که در خانه پدرم دست به سیاه و سفید نمی زدم، حالا مجبور بودم ظرف بشویم. جارو کنم و برای ده دوازده نفر خمیر نان آماده کنم. دست هایم کوچک بود و نمی توانستم خمیرها را خوب ورز بدهم تا یک دست شوند.
آبان ماه بود. هوا سرد شده بود و برگ های درخت ها که زرد و خشک شده بودند، توی حیاط می ریختند. هر روز مجبور بودم ساعت ها توی آن هوای سرد برگ ها را جارو کنم.
دو هفته از ازدواجمان گذشته بود. یک روز مادر صمد به خانه دخترش رفت و به من گفت: «من می روم خانه شهلا، تو شام درست کن.»
در این دو هفته همه کاری انجام داده بودم، به جز غذا درست کردن. چاره ای نبود. رفتم توی آشپزخانه که یکی از اتاق های هم کف خانه بود. پریموس را روشن کردم. آب را توی دیگ ریختم و منتظر شدم تا به جوش بیاید. شعله پریموس مرتب کم و زیاد می شد و مجبور بودم تندتند تلمبه بزنم تا خاموش نشود.
عاقبت آب جوش آمد. برنج هایی که پاک کرده و شسته بودم، توی آب ریختم. از دلهره دست هایم بی حس شده بود. نمی دانستم کی باید برنج را از روی پریموس بردارم.
✫⇠قسمت :2⃣4⃣
خواهر صمد، کبری، به دادم رسید. خداخدا می کردم برنج خوب از آب دربیاید و آبرویم نرود. کمی که برنج جوشید، کبری گفت: «حالا وقتش است، بیا برنج را برداریم.»
دو نفری کمک کردیم و برنج را داخل آبکش ریختیم و صافش کردیم. برنج را که دم گذاشتیم، مشغول سرخ کردن سیب زمینی و گوشت و پیاز شدم برای لابه لای پلو.
شب شد و همه به خانه آمدند. غذا را کشیدم، اما از ترس به اتاق نرفتم. گوشه آشپزخانه نشستم و شروع کردم به دعا خواندن. کبری صدایم کرد. با ترس و لرز به اتاق رفتم.
مادر صمد بالای سفره نشسته بود. دیس های خالی پلو وسط سفره بود. همه مشغول غذا خوردن بودند، می خوردند و می گفتند: «به به چقدر خوشمزه است.»
فردا صبح یکی از همسایه ها به سراغ مادرشوهرم آمد. داشتم حیاط را جارو می کردم. می شنیدم که مادرشوهرم از دست پختم تعریف می کرد. می گفت: «نمی دانید قدم دیشب چه غذایی برایمان پخت. دست پختش حرف ندارد. هر چه باشد دختر شیرین جان است دیگر.»
اولین باری بود در آن خانه احساس آرامش می کردم.
دو ماه از ازدواج ما گذشته بود. مادر صمد پا به ماه شده بود و هر لحظه منتظر بودیم درد زایمان سراغش بیاید.
عصر بود. تازه از کارهای خانه راحت شده بودم. می خواستم کمی استراحت کنم. کبری سراسیمه در اتاقم را باز کرد و گفت: «قدم! بدو... بدو... حال مامان بد است.»
✫⇠قسمت :3⃣4⃣
به هول از جا بلند شدم و دویدم به طرف اتاقی که مادرشوهرم آنجا بود. داشت از درد به خود می پیچید. دست و پایم را گم کردم. نمی دانستم چه کار کنم. گفتم: «یک نفر را بفرستید پی قابله.»
یادم آمد، سر زایمان های خواهر و زن برادرهایم شیرین جان چه کارهایی می کرد. با خواهرشوهرهایم سماور بزرگی آوردیم و گوشه اتاق گذاشتیم و روشنش کردیم. مادرشوهرم هر وقت دردش کمتر می شد، سفارش هایی می کرد؛ مثلاً لباس های نوزاد را توی کمد گذاشته بود یا کلی پارچه بی کاره برای این روز کنار گذاشته بود. چند تا لگن بزرگ و دستمال تمیز هم زیر پله های حیاط بود. من و خواهرشوهرهایم مثل فرفره می دویدیم و چیزهایی را که لازم بود، می آوردیم.
بالاخره قابله آمد. دلم نمی آمد مادرشوهرم را در آن حال ببینم، پشتم را کردم و خودم را با سماور مشغول کردم که یعنی دارم فتیله اش را کم و زیاد می کنم یا نگاه می کنم ببینم آب جوش آمده یا نه، با صدای فریاد و ناله های مادرشوهرم به گریه افتادم. برایش دعا می خواندم. کمی بعد، صدای فریادهای مادرشوهرم بالاتر رفت و بعد هم صدای نازک و قشنگ گریه نوزادی توی اتاق پیچید.
همه زن هایی که دور و بر مادرشوهرم نشسته بودند، از خوشحالی بلند شدند.
✫⇠قسمت :4⃣4⃣
#فصل_هفتم
قابله بچه را توی پارچه سفید پیچید و به زن ها داد. همه خوشحال بودند و نفس هایی را که چند لحظه پیش توی سینه ها حبس شده بود با شادی بیرون می دادند، اما من همچنان گوشه اتاق نشسته بودم. خواهرشوهرم گفت: «قدم! آب جوش، این لگن را پر کن.»
خواهرشوهر کوچک ترم به کمکم آمد و....
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶مکانی که مسیر روح را تغییر میدهد...
https://eitaa.com/samn910
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠زيارت پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله وسلم با صدای أباذر الحلواجي
🔹السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِاللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خاتَمَ النَّبِيِّينَ، أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ، وَأَقَمْتَ الصَّلَاةَ، وَآتَيْتَ الزَّكَاةَ، وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَعَبَدْتَ اللّٰهَ مُخْلِصاً حَتَّىٰ أَتاكَ الْيَقِينُ، فَصَلَواتُ اللّٰهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ وَعَلَىٰ أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِينَ.
🔸سلام بر تو ای فرستاده خدا، سلام بر تو ای پیامبر خدا، سلام بر تو ای محمّد بن عبدالله، سلام بر تو ای خاتم پیامبران، شهادت میدهم که تو رسالت خویش را انجام دادی و نماز را بپا داشتی و زکات را پرداختی و به معروف امر نموده و از منکر نهی کردی و خدا را خالصانه عبادت کردی تا مرگ تو را دررسید، درودهای خدا و رحمتش بر تو و اهلبیت پاکیزهات.
📗مفاتیح الجنان
«ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وعجل فرجهم »
───┅┅─═इई🖤ईइ═─┅┅───
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️از کریمان کمطلبکردن که کفرِ نعمت است
📢 به مناسبت دهه سوم ماه صفر و ایام شهادت حضرت امام حسن علیهالسلام
▪️مینویسم «یاحسن» حُسن ختامش با خودت
بر لبم ذکر تو را دارم، دوامش با خودت
▪️لحظههای عمر خود را میسپارم دست تو
از سلام زندگی تا والسّلامش با خودت
▪️از ادب دور است نزدت دستِ خالی آمدن
زخمهایی کهنه دارم، التیامش با خودت
▪️باز هم بال خیالم تا بقیعَت پر کشید
من کبوتر میشوم یک روز، بامش با خودت
▪️سر به دامان تو خواهم داشت یا زانوی غم؟
اینکه باشد لحظۀ مرگم کدامش! با خودت
▪️از کریمان کمطلبکردن که کفرِ نعمت است
حاجتم را هم که میدانی، تمامش با خودت
👈خانم محدثه آشتیانی؛ ۱۴۰۳/۱۲/۲۵ |مشاهده و دریافت
✍️«امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیتالله خامنهای
💻 Farsi.Khamenei.ir
#ختم_صلوات
امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:
صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه وآله)، گناهان را بسان ریختن آب بر آتش از بین میبرد.
📚ثواب الاعمال صفحه ۱۸۷
#ختم_صلوات
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐🌷
⚡️آیت الله بهجت (ره) : دعــایی ڪه خیلی مختصر باشد و ڪــــار مفصــــل را بـڪنــــد،
#صلـــوات اســت.
#ختم_صلوات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌹
🎍 #طــرح_خــتم صـــلوات ثامن
هــدیه به پــیشگاه:
🔹 پیامبر اعظم ، امام حسن مجتبی و امــام رضــــــــــا (عـلیهم الســلام)
و به نیت :
🔸 فــرج آقـــا امــام زمـــان(عج)
🔸 ســلامتی مقــام معــظم رهـــبری
🔹 پیروزی جبهه مقاومت
🌹شادی روح شهدا و اموات درگذشتگان
⏰پــایان خــتم: تا غروب روز جمعه
☑️ لـــطفا تعداد صــلوات مدنـــظر را در به شناسه زیر اعـــلام بفــرمایید.
@sajd01
✅جـــهت افـــزایش مشــارکت، لطــفا پــیام را در گـــروه هــای خــود به اشـــتراک بـــگذارید.
#ختم_صلوات
#ثامن_اراک
https://eitaa.com/samn910
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 سکانس دردناک سریال امام حسن مجتبی ع
🖤 آن زن نگذاشت این نازنین نوه پیامبر خدا در کنار رسول الله دفن شود و به تابوت مبارک او تیراندازی کردند😢
⁉️ ایکاش یکی از آن زن سوال میکرد چطور پدرت بدون هیچ افتخار خاصی باید در کنار رسول الله دفن شود اما این نوه عزیز پیامبر در غربت بقیع آرام بگیرد⁉️⁉️
👌 اگر نبود مدیریت امام حسین ع در این صحنه، دعوا و درگیری ایجاد میشد که الحمدلله نشد.
واقعا مظلومیت امام حسن مجتبی عجیب است، از نظر جایگاه، ایشان قطعا از امام حسین علیه السلام بالاتر است، 👈 چون طبق مبانی کلامی شیعه، محال است انسان پایین تر به امامت برسد،
ولی می بینیم که جز تولد و شهادت این امام عزیز، نام خاصی از ایشان برده نمی شود😢😢😢
🖤 انشالله به زودی به مدینه بروید تا غربتش را بیشتر از پیش درک کنید...
السلام علیک یا #امام_حسن مجتبی
#شهادت_امام_حسن
https://eitaa.com/samn910
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آیا واقعا یوگا برای جسم و روح مفید است؟
❓نظر پیشکسوتان یوگا چیست؟
حجت الاسلام عرب
در منابع اصلی خود یوگا فوائدی که برای یوگا بر شمردند اصلا وجود ندارد و افرادی که درگیر یوگا شدند در سخنانشان به این آسیبها اشاره میکنند.
#یوگا
#آسیب_شناسی
🔴
https://eitaa.com/samn910