eitaa logo
صبح نزدیک
97 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
شوهرخواهرم سراسیمه توی اتاق آمد و گفت: «گرجی بدجوری خون دماغ شده. نیم ساعت است خونِ دماغش بند نمی آید.» چند وقتی بود صمد ژیان خریده بود. سوییچ را از روی طاقچه برداشت و گفت: «برو آماده اش کن، ببریمش دکتر.» بعد رو به من کرد و گفت: «شما ناهارتان را بخورید.» سفره را که انداختند و ناهار را آوردند، یک دفعه بغضم ترکید. سرم را زیر لحاف بردم و دور از چشم همه زدم زیر گریه. دلم می خواست صمد خودش پیش مهمان هایش بود و از آن ها پذیرایی می کرد. با خودم فکر کردم چرا باید همه چیز دست به دست هم بدهد تا صمد از مهمانی دخترش جا بماند. وقتی ناهار را کشیدند و همه مشغول غذا خوردن شدند و صدای قاشق ها که به بشقاب های چینی می خورد، بلند شد، دختر خواهرم توی اتاق آمد و کنارم نشست و در گوشم گفت: «خاله! آقا صمد با مامان و بابایم رفتند رزن. گفت به شما بگویم نگران نشوید.» ✫⇠قسمت :2⃣9⃣ مهمان ها ناهارشان را خوردند. چای بعد از ناهار را هم آوردند. خواهرها و زن داداش هایم رفتند و ظرف ها را شستند. اما صمد نیامد. عصر شد. مهمان ها میوه و شیرینی شان را هم خوردند. باز هم صمد نیامد. حاج آقایم بچه را بغل گرفت. اذان و اقامه را در گوشش گفت. اسمش را گذاشت، معصومه و توی هر دو گوشش اسمش را صدا زد. هوا کم کم داشت تاریک می شد، مهمان ها بلند شدند، خداحافظی کردند و رفتند. شب شد. همه رفته بودند. شیرین جان و خدیجه پیشم ماندند. شیرین جان شام مرا آماده کرد. خدیجه سفره را انداخته بود که در باز شد و شوهرخواهر و خواهرم آمدند. صمد با آن ها نبود. با نگرانی پرسیدم: «پس صمد کو؟!» خواهرم کنارم نشست. حالش خوب شده بود. شوهرخواهرم گفت: «ظهر از اینجا رفتیم رزن. دکتر نبود. آقا صمد خیلی به زحمت افتاد. ما را برد بیمارستان همدان. دکتر با چند تا آمپول و قرص خونِ دماغِ گرجی را بند آورد. عصر شده بود. خواستیم برگردیم، آقا صمد گفت: ‘شما ماشین را بردارید و بروید. من که باید فردا صبح برگردم. این چه کاری است این همه راه را بکوبم و تا قایش بیایم. به قدم بگویید پنج شنبه هفته بعد برمی گردم.’» پیش خواهر و شوهرخواهرم چیزی نگفتم، اما از غصه داشتم می ترکیدم. قسمت:3⃣9⃣ بعد از شام همه رفتند. شیرین جان می خواست بماند. به زور فرستادمش برود. گفتم: «حاج آقا تنهاست. شام نخورده. راضی نیستم به خاطر من تنهایش بگذاری.» وقتی همه رفتند، بلند شدم چراغ ها را خاموش کردم و توی تاریکی زارزار گریه کردم. حالا دو تا دختر داشتم و کلی کار. صبح که از خواب بیدار می شدم، یا کارهای خانه بود یا شست وشو و رُفت و روب و آشپزی یا کارهای بچه ها. زن داداشم نعمت بزرگی بود. هیچ وقت مرا دست تنها نمی گذاشت. یا او خانه ما بود، یا من خانه آن ها. خیلی روزها هم می رفتم خانه حاج آقایم می ماندم. اما پنج شنبه ها حسابش با بقیه روزها فرق می کرد. صبح زود که از خواب بیدار می شدم، روی پایم بند نبودم. اصلاً چهارشنبه شب ها زود می خوابیدم تا زودتر پنج شنبه شود. از صبح زود می رُفتم و می شستم و همه جا را برق می انداختم. بچه ها را تر و تمیز می کردم. همه چیز را دستمال می کشیدم. هر کس می دید، فکر می کرد مهمان عزیزی دارم. صمد مهمان عزیزم بود. غذای مورد علاقه اش را بار می گذاشتم. آن قدر به آن غذا می رسیدم که خودم حوصله ام سر می رفت. گاهی عصر که می شد، زن داداشم می آمد و بچه ها را با خودش می برد و می گفت: «کمی به سر و وضع خودت برس.» این طوری روزها و هفته ها را می گذراندیم. تا عید هم از راه رسید. قسمت :4⃣9⃣ پنجم عید بود و بیشتر دید و بازدیدهایمان را رفته بودیم. صبح که از خواب بیدار شدیم، صمد گفت: «می خواهم امروز بروم.» بهانه آوردم: «چه خبر است به این زودی! باید بمانی. بعد از سیزده برو.» گفت: «نه قدم، مجبورم نکن. باید بروم. خیلی کار دارم.» گفتم: «من دست تنهام. اگر مهمان سرزده برسد، با این دو تا بچه کوچک و دستگیر چه کار کنم؟» گفت: «تو هم بیا برویم.» جا خوردم. گفتم: «شب خانه کی برویم؟ مگر جایی داری؟!» گفت: «یک خانه کوچک برای خودم اجاره کرده ام. بد نیست. بیا ببین خوشت می آید.» گفتم: «برای همیشه؟» خندید و با خونسردی گفت: «آره. این طوری برای من هم بهتر است. روز به روز کارم سخت تر می شود، و آمد و رفت هم مشکل تر. بیا جمع کنیم برویم همدان.» باورم نمی شد به این سادگی از حاج آقایم، زن داداشم، شیرین جان و خانه و زندگی ام دل بکنم. گفتم: «من نمی توانم طاقت بیاورم. دلم تنگ می شود. قسمت 5⃣9⃣ روزهای اول دوری از حاج آقایم بی تابم می کرد. آن قدر که گاهی وقت ها دور از چشم صمد می نشستم و های های گریه می کردم. این سفر فقط یک خوبی داشت. صمد را هر روز می دیدم. هفته اول برای ناهار می آمد خانه. ناهار را با هم می خوردیم. کمی با بچه ها بازی می کرد. چایش را می خورد و می رفت تا شب. کار سختی داشت. اوایل انقلاب بود. اوج خراب کاری منافقین و تروریست ها. صمد با فعالیت های گروهک ها
آقا مبارک است رَدای امامتت ای غایب از نظر به فدای امامتت.. 🔹آغاز امامت و ولایت قطب عالم امکان، فخر زمان، امان مردمان، اعلی حضرت دوران، صاحب العصر والزمان مبارک باد☘️☘️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❌شمردم حدود ۱۰۰ کانال فقط این شایعه رو دارند منتشر می کنند😕 🔴در عروسک‌های «لبوبو» جی‌پی‌اس جاسازی شده است؟ ❌قصد داشتند لبوبو رو ربطش بدن به یکسری موارد اعتقادی 😊دیدن دلایلشون بدرد یکسری افرادی که اهل تحقیق نیستند میخوره و حالا اومدن بحث جاسوسیش و مطرح میکنند ❌ این هم دروغه 😒شیرینی انتشار مطلب بدون منبع و نگران کردن مردم چیه ما نمیدونیم؟ ❌ شرکت«پاپ مارت»بیش از ۴۳ میلیارد دلار ارزش بازار دارد در چنین شرایطی،وجود یک ابزار جاسوسی در محصولات اصلی بدون افشای رسانه‌ای یا واکنش رقبای تجاری،غیرممکن به نظر می‌رسد ❌حتی عزیزان به این فکر نمی کنند که این قطعه کوچکی که بعنوان gps نشان میدهند برق می خواهد و در مدل های تجاری کوچک نهایتا تا ۲۰ روز باتری جواب میدهد. ❌در حالی که محصول تا بدست مصرف کننده برسد شاید چند ماه زمان ببرد و حتی بیشتر😄 ✅اساسا راه های ساده که به ذهن ماها میرسد اون راه ها خیلی دقیق نیست و اگر ما بدون داشتن ذره ای سواد و تجربه ی امنیتی، راه نفوذ رو فهمیدیم،اون راه اونقدر لو رفته که ماها هم می فهمیدیم و دیگه برای نفوذ استفاده نمیشود ✅نیروهای امنیتی ما هم به اندازه یک ادمین ایتا که شاید سربازی هم به زور رفته است می فهمند اگر موردی باشد در این شرایط کشور ورود پیدا می کنند وهشدار می دهند حفاظت اطلاعات هر شهری این مسائل ساده را میفهمد و تذکر میدهد و اگر موردی بود زودتر از ادمین های ایتا تذکر میدادند😊😒 ❌نفوذ از جایی صورت میگیرد که اساسا فکرش رو نمیکنی نه جاییکه همه میدانند.😊 مسائل امنیتی رو به اهلش بسپاریم و الکی نظر ندهیم   https://eitaa.com/samn910
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادرایی که در حق بچه هاشون خیانت می کنند https://eitaa.com/samn910
🔰با استرس فرزندم چه کار کنم؟ ✅استرس اگر اختلال باشد باید مشاور مراجعه کنید ولی اگر در آن سطح نیست با رعایت این نکات برطرف میشود: 1⃣ یکی از عوامل استرس زا برای فرزند، توقعات بالای شماست! اگر توقعات را از فرزند در حد توان او پایین بیاورید، استرس فرزندتان میخوابد. 2⃣ استرس بخاطر تسلط نداشتن و ناآگاهی از فضای پیرامون یا درس خاص هست اگر کسی مسلط به محیط و کاری باشد، استرس نمیگیرد، شما خودتان وقتی تازه سر زندگی آمدی! وقتی همسرت میگه امشب 20 مهمان داریم! قفل میکنی! اما الان آنقدر تجربه داری و مسلط شدی استرس نداری. 👈فرزند شما اگر از کنکور یا درس عربی یا هرچیزی استرس دارد، کافیه یکماه از قبل کنکور یا امتحان مثلا ریاضی و عربی را باهاش کار کنید. 3⃣ عوامل آرامش بخش و ضد استرس را برایش تامین کنید مثلا کسی هست با گفتگو آرامش می شود با او حرف بزنید! کسی هست با یک دور زدن و تفریح و ورزش و سفر، آرام میشه! کسی دیگه محبت کنید و کنار باشید و میگویید چطور میتونم کمکت کنم؟ آرام میشه. ✍مسلم گریوانی https://eitaa.com/samn910
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🇵🇸 ❤️ محراب جمکران ◻️◽️▫️ 👆 لحظاتی از حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد مقدس جمکران 🌷 عنوان «محراب جمکران» نیز برگرفته از غزلی است که سال‌ها پیش رهبر انقلاب برای حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف سروده‌اند: «گزاره غم دل را مگر کنم چو "امین" جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو» 📣 امام زمان(عج) (عج) https://eitaa.com/samn910
محسن عباسی ولدینسبت مأموم با امام در زیارت جامعۀ‌ کبیره.mp3
زمان: حجم: 18.2M
🎙 | نسبت مأموم با امام در زیارت جامعه کبیره صوت کامل سخنرانی شام غریبان امام حسن عسکری و آغاز امامت امام زمان (علیهماالسلام) ۱۴۰۴/۶/۱۰ @abbasivaladi https://eitaa.com/samn910
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴😔من اختیار نکردم به جز تو یار دگر ❤️به غیر گریه که آن هم به اختیار نیست https://eitaa.com/samn910
رمان جذاب و عاشقانه دختر شینا ❤️‍🔥❤️‍🔥