eitaa logo
صبح نزدیک
97 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
✫⇠قسمت :7⃣0⃣1⃣ در همین موقع، مردی از ته کوچه بدوبدو آمد طرفمان. یک جارو زده بود زیر بغلش و چند تا کتاب هم گرفته بود دستش. از ما پرسید: «شما اهل روستای حاجی آباد هستید؟!» ما به هم نگاه کردیم و جواب دادیم: «نه.» مرد پرسید: «پس اهل کجا هستید؟!» صمد سفارش کرده بود، خیلی مواظب باشم. با هر کسی رفت و آمد نکنم و اطلاعات شخصی و خانوادگی هم به کسی ندهم. به همین خاطر حواسم جمع بود و چیزی نگفتم. مرد یک ریز می پرسید: «خانه تان کجاست؟! شوهرتان چه کاره است؟! اهل کدام روستایید؟!» من که وضع را این طور دیدم، کلید انداختم و در حیاط را باز کردم. یکی از زن ها گفت: «آقا شما که این همه سؤال دارید، چرا از ما می پرسید. اجازه بدهید من شوهرم را صدا کنم. حتماً او بهتر می تواند شما را راهنمایی کند.» مرد تا این حرف را شنید، بدون خداحافظی یا سؤال دیگری بدوبدو از پیش ما رفت. وقتی مرد از ما دور شد، زن همسایه گفت: «خانم ابراهیمی ! دیدی چطور حالش را گرفتم. الکی به او گفتم حاج آقامان خانه است. اتفاقاً هیچ کس خانه مان نیست.» یکی از زن ها گفت: «به نظر من این مرد دنبال حاج آقای شما می گشت. از طرف منافق ها آمده بود و می خواست شما را شناسایی کند تا انتقام آن منافق هایی را که حاج آقای شما دستگیرشان کرده بود بگیرد.» ✫⇠قسمت :8⃣0⃣1⃣ با شنیدن این حرف، دلهره به جانم افتاد. بیشتر دلواپسی ام برای صمد بود. می ترسیدم دوباره اتفاقی برایش بیفتد. مرد بدجوری همه را ترسانده بود. به همین خاطر همسایه ها به خانه ما نیامدند و رفتند. من هم در حیاط را سه قفله کردم. حتی درِ توی ساختمان را هم قفل کردم و یک چهارپایه گذاشتم پشت در. آن شب صمد خیلی زود آمد. آن وضع را که دید، پرسید: «این کارها چیه؟!» ماجرا را برایش تعریف کردم. خندید و گفت: «شما زن ها هم که چقدر ترسویید. چیزی نیست. بی خودی می ترسی.» بعد از شام، صمد لباسش را پوشید. پرسیدم: «کجا؟!» گفت: «می روم کمیته کار دارم. شاید چند روز نتوانم بیایم.» گریه ام گرفته بود. با التماس گفتم: «می شود نروی؟» با خونسردی گفت: «نه.» گفتم: «می ترسم. اگر نصف شب آن مرد و دار و دسته اش آمدند چه کار کنم؟!» صمد اول قضیه را به خنده گرفت؛ https://eitaa.com/samn910
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجربه‌گر مرگ (زندگی پس از زندگی): غنی ترین و نورانی ترین افراد در برزخ کسانی بودن که مردم رو آگاه می‌کردن https://eitaa.com/samn910
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای احمدیان به نام احمد هر دم به هزار ساعت از دم صلوات از نور محمدی دلم مسرورست پیوسته بگو تو بر محمد صلوات 💐فرارسیدن سالروز میلاد پیامبر رحمت، حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مبارک باد.
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر حجاب نباشد کم کم زن‌ها دنبال مردها راه میفتن...‌‌ ‌🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
🔸مُرده متحرک!🔸 ⚪️امام علی(علیه السلام): 🔵مَنْ تَرَكَ إِنْكَارَ الْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الْأَحْيَاء. 🔴هرکه با قلب و زبان و دست خود نهی از منکر را ترک کند، مُرده ای در میان زنده هاست. 💬تهذیب الاحکام: ج۶، ص۱۸۱.
🔰شرح کوتاه 34 📜 حکمت 34 👈امیرالمؤمنین (ع) میگن: بهترین بی‌نیازی اینه که دست از آرزوهای بلندپروازانه و دست‌نیافتنی برداری. این آرزوهای طولانی سه ضربه به آدم می‌زنن: اول، چون خودت بهشون نمی‌رسی، مجبوری دست نیاز جلوی این و اون دراز کنی، حتی پیش کسایی که ارزشش رو ندارن. دوم، برای رسیدن بهشون باید هی جمع کنی و خرج نکنی، جوری که زندگیت فقیرانه بشه. سوم، آرامش فکری و روحیت رو خرج خیال‌پردازی می‌کنی. 👈 روایات میگن سودمندترین داروی استرس اینه که این آرزوهای دور و دراز رو کنار بذاری. وقتی از ذهنت پاک بشن، حس بی‌نیازی واقعی میاد. معصوم هم گفته هیچ گنجی از قناعت ارزشمندتر نیست.