✫⇠قسمت :7⃣0⃣1⃣
در همین موقع، مردی از ته کوچه بدوبدو آمد طرفمان. یک جارو زده بود زیر بغلش و چند تا کتاب هم گرفته بود دستش. از ما پرسید: «شما اهل روستای حاجی آباد هستید؟!»
ما به هم نگاه کردیم و جواب دادیم: «نه.»
مرد پرسید: «پس اهل کجا هستید؟!»
صمد سفارش کرده بود، خیلی مواظب باشم. با هر کسی رفت و آمد نکنم و اطلاعات شخصی و خانوادگی هم به کسی ندهم. به همین خاطر حواسم جمع بود و چیزی نگفتم.
مرد یک ریز می پرسید: «خانه تان کجاست؟! شوهرتان چه کاره است؟! اهل کدام روستایید؟!» من که وضع را این طور دیدم، کلید انداختم و در حیاط را باز کردم. یکی از زن ها گفت: «آقا شما که این همه سؤال دارید، چرا از ما می پرسید. اجازه بدهید من شوهرم را صدا کنم. حتماً او بهتر می تواند شما را راهنمایی کند.»
مرد تا این حرف را شنید، بدون خداحافظی یا سؤال دیگری بدوبدو از پیش ما رفت. وقتی مرد از ما دور شد، زن همسایه گفت: «خانم ابراهیمی ! دیدی چطور حالش را گرفتم. الکی به او گفتم حاج آقامان خانه است. اتفاقاً هیچ کس خانه مان نیست.»
یکی از زن ها گفت: «به نظر من این مرد دنبال حاج آقای شما می گشت. از طرف منافق ها آمده بود و می خواست شما را شناسایی کند تا انتقام آن منافق هایی را که حاج آقای شما دستگیرشان کرده بود بگیرد.»
✫⇠قسمت :8⃣0⃣1⃣
با شنیدن این حرف، دلهره به جانم افتاد. بیشتر دلواپسی ام برای صمد بود. می ترسیدم دوباره اتفاقی برایش بیفتد.
مرد بدجوری همه را ترسانده بود. به همین خاطر همسایه ها به خانه ما نیامدند و رفتند. من هم در حیاط را سه قفله کردم. حتی درِ توی ساختمان را هم قفل کردم و یک چهارپایه گذاشتم پشت در.
آن شب صمد خیلی زود آمد. آن وضع را که دید، پرسید: «این کارها چیه؟!»
ماجرا را برایش تعریف کردم. خندید و گفت: «شما زن ها هم که چقدر ترسویید. چیزی نیست. بی خودی می ترسی.»
بعد از شام، صمد لباسش را پوشید.
پرسیدم: «کجا؟!»
گفت: «می روم کمیته کار دارم. شاید چند روز نتوانم بیایم.»
گریه ام گرفته بود. با التماس گفتم: «می شود نروی؟»
با خونسردی گفت: «نه.»
گفتم: «می ترسم. اگر نصف شب آن مرد و دار و دسته اش آمدند چه کار کنم؟!»
صمد اول قضیه را به خنده گرفت؛
https://eitaa.com/samn910
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجربهگر مرگ (زندگی پس از زندگی):
غنی ترین و نورانی ترین افراد در برزخ کسانی بودن که مردم رو آگاه میکردن
https://eitaa.com/samn910
@mataleb_mazhabi313 1_1682599323.mp3
زمان:
حجم:
23.4M
زیارت آل یاسین
سَلامٌ عَلَى آلِ يس✋
❁🍃❁🤲❁🍃❁
#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج
ای احمدیان به نام احمد #صلوات
هر دم به هزار ساعت از دم صلوات
از نور محمدی دلم مسرورست
پیوسته بگو تو بر محمد صلوات
💐فرارسیدن سالروز میلاد پیامبر رحمت، حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مبارک باد.
#هفته_وحدت
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ اگر حجاب نباشد کم کم زنها دنبال مردها راه میفتن...
#دختران_انقلاب
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
🔰شرح کوتاه #حکمتهای_نهج_البلاغه 34
📜 حکمت 34
👈امیرالمؤمنین (ع) میگن: بهترین بینیازی اینه که دست از آرزوهای بلندپروازانه و دستنیافتنی برداری. این آرزوهای طولانی سه ضربه به آدم میزنن: اول، چون خودت بهشون نمیرسی، مجبوری دست نیاز جلوی این و اون دراز کنی، حتی پیش کسایی که ارزشش رو ندارن. دوم، برای رسیدن بهشون باید هی جمع کنی و خرج نکنی، جوری که زندگیت فقیرانه بشه. سوم، آرامش فکری و روحیت رو خرج خیالپردازی میکنی.
👈 روایات میگن سودمندترین داروی استرس اینه که این آرزوهای دور و دراز رو کنار بذاری. وقتی از ذهنت پاک بشن، حس بینیازی واقعی میاد. معصوم هم گفته هیچ گنجی از قناعت ارزشمندتر نیست.