سربهراه
ای داغدارانِ سیدعلی خامنهای و نگرانِ جانِ امام مجتبی خامنهای؛ برای دکوری نشدنِ پرچمهای سرختون
من وقتی میخوام با بچهها کار کنم و چیزی رو در وجودشون بکارم،
براشون قصه میگم!
بعد اون قصه رو تئاتر میکنم که بازیش کنن.
درواقع
با قصههام
براشون رؤیا میسازم.
رؤیای چیزی رو
در سر کسی بکاری
در عمل
جوانه میزنه!
من بچه دوروبرم ببینم
براش قصهٔ کشته شدنِ ترامپ بهدستِ ایرانیها رو تعریف میکنم.
با آبوتاب.
بهسبکِ قصه و قصهگویی.
مناسب ردهبندیِ سنّی محتوای قصه.
اگر معلمِ پسرهای ابتدایی بشم
یه کلاس منتقم تربیت میکنم
بی اونکه شعار بدم، بیانیه بخونم، برگهٔ نقاشی چاپ کنم، پرچم بدم دستشون و از این مذهبیبازیها!
فقط قصه مینویسم
و اون قصه رو براشون
قصهگویی میکنم.
وَ دیگه؟!
سربهراه
ای داغدارانِ سیدعلی خامنهای و نگرانِ جانِ امام مجتبی خامنهای؛ برای دکوری نشدنِ پرچمهای سرختون
اولین ویژگیِ یه منتقم
حضور در خیابان
طی این صد و سی و چند روزه.
مگه منتقمی داریم که خیابون نباشه و دم از انتقام هم بزنه؟!😳
من هرکی خیابون نیست رو کلاً آدم هم حساب نمیکنم، چه خوشتون بیاد، چه نیاد! چون خیابون بیهزینهترین و سادهترین و همراه با تفریحترین امر ولیّ فقیه هست که اگر همین رو هم کسی انجام نده، دقیقاً چیش ولایتپذیره پس؟! برای خیابون هرکس بهانهای داره، میشه همین کوفیهایی که شبا تو مختارنامه میبینیم(!) اونام بهانههاشون براشون مهم و ضروری بود و نمیشد دست ازش بردارن. خب شدن ملعونِ منفورِ تاریخ! فرقشون چیه؟!
آفرین که اینقدر خیرخواهی که همچنان دست از تبیین و دعوتِ منفورهای تاریخ برنمیداری. واقعاً قلب بزرگی میخواد امید داشتن به هدایتِ اینا به سادهترین وظیفهشون(!)
وَ دیگه؟!
سربهراه
ای داغدارانِ سیدعلی خامنهای و نگرانِ جانِ امام مجتبی خامنهای؛ برای دکوری نشدنِ پرچمهای سرختون
الآن همهٔ شبکهها، برنامهها، کانالهای بزرگ، راه ارتباطی دارن.
کار نشد نداره.
کسی دغدغهٔ کاری رو داشته باشه، از زیر سنگ هم شده راه انجامش رو پیدا میکنه.
با «روشهای خونخواهی» حال کردم :)
شمعآجین... ناخنگیر و گوشتِ تن... پریدن روی دندههای سینه... دست و پا قطع کردن... زنده زنده سوزوندن...
کتابِ آرمان علیوردی رو خوندین؟ با جوانِ رعنای باحیای مردم چه کردن؟! وحوش و فواحشِ دستآموزِ ترامپ...
روضههای مصوّرِ روحاللّه عجمیان رو دیدین؟!
با قاتلینِ اینا چه کردن؟! قصاص شد؟! انتقام گرفته شد؟!
معلومه که نه(!)
در ادامه براتون عکس از جایی که هستم رو میذارم تا بیشتر یادتون بیاد چه کردن با ما...
اگر مشهدید، یه شب تجمع برید میدون فجرِ طبرسی. یه موکب داره اونجا توش لاشهٔ چند تا موتورِ سوخته است... همین هجده و نوزده دی سوزوندنش... یادبودِ چند شهیده... چند جوانِ بلندبالای رشید که سوختن...
من اگر قیامت ترامپ رو حلال کنم(!)
اون حیواناتِ هجده و نوزده دی رو هرررررررگززز حلال نمیکنم!
محکم میایستم در محکمهٔ عدل الهی و تا نفرستمشون قعر جهنم ولکنِ ماجرا نیستم!
اگر دشمن دل قرص کرد که رهبرم رو ازم بگیره، بهخاطر اون حیواناته...
در قیامت پدری ازشون دربیارم که خبرش کل صحرای محشر رو برداره...
سربهراه
دانیال تازهداماد بود...
تکپسر بود...
حسین تازه کار پیدا کرده بود...
جمعهها بیاید بهشت رضا
مادرِ دانیال رو میبینید...
هر جمعه سرِ مزارِ پسرشه...
بهتون عکسِ پسرشون رو میدن...
وقتی داشتن عکس بهتون میدادن
به لرزشِ دستای اون مادر دقت کنید...
برای اون لرزش... این مادر هنوز جوانه...
ولی خب...
مقتل پسرش حرعاملی ۳۳ هست... برید ببینید...
از پارچهفروشای وطنفروشِ اونجا متنفرم...
یکی از بهترین خبرهای دنیا برای من
خبر قصاصِ مجید رهنورد بود...
سربهراه
دانیال تازهداماد بود... تکپسر بود... حسین تازه کار پیدا کرده بود... جمعهها بیاید بهشت رضا مادرِ
کینهٔ
آگاهانهٔ
مختار
«از» دلیلِ غصههای علی
«تا» چراییِ عاشورای پسرش
ختمِ به «انتقام» شد.
روز تشییع دل و دماغ نداشتم عکس و فیلم بگیرم،
امشب گرفتم که ببینید همین الآن که مجری داره ور ور میکنه صدای مردم شنیده نشه(!)
مردم دارن شعار میدن و مطالبه میکنن...
همونطور که میشنوید هم محترمانه و مؤدب و منطقی.