مردم میخوان مو کوتاه کنن، پدر و شوهرشون نمیذاره، من دوستام😒
خب شما جای من میشورین و شونه میزنین که میخواین نگهشون دارم؟!😢
یکی از دشواریهای سفر برای من، حمام کردنه! خصوصاً در اربعین... خصوصاً در اربعین... که آب کمه و جمعیت زیاد و معمولاً یکی پشتِ در و عجول😐
اگر موهام نبود، حمام کردنِ من ده دقه هم طول نمیکشید، ولی با موهام اذیتم و طوووووول میکشه.
گرچه عِراقیها موی کوتاهِ دختر رو بد میدونن و جزو فرهنگشون نیست وَ من برام مهمه آداب فرهنگی در سفر اربعین رعایت شه، اما خدا میدونه من در اربعین چقدر مشتاقِ دوش گرفتن در هر توقفم و بهخاطرِ موهام قیدش رو میزنم...🥲
برای اینکه کثیف نشه، از مشهد میبافم و روسریم رو هیچکجا درنمیارم و همون دو_سه باری که میرم حمام بازشون میکنم. اینبار دلم میخواد مردونه بزنم بره که دوستام عزای حیفه حیفه گرفتن😒
خوتّونم بشورید و شونه کنیدش😩
من هر سال این مشکل رو دارم! هر سال! هر سال! هر سال! که آدمهایی یهو سروکلهشون پیدا میشه که تا قبل از این نمیدونم کجا بودن(!)
هر سال باید تاریخ رفتن و افراد همراهم رو پنهان کنم که کسی از حد و حدودش پاش رو فراتر نذاره(!)
حد و حدودِ خودتون رو رعایت کنید!
حد و حدودِ خودتون رو رعایت کنید!
همه سطحی و دمِ دستی نیستن!
همه، شما، نیستن!
کمترین آدابِ دوستی مشخص و عمومیه و چیز پوشیده و پنهانی نیست!
برای دوستی و دوستیابی، باید آدابش رو رعایت کنید!
یکی بود هر از گاهی برام نادر میفرستاد. نادر الکی هم نمیفرستاد. نادرهای نادرِ بههنگام میفرستاد.
گمونم سربهراه شده و ترک کانال کرده، چون نادر شده که نادر برام بفرسته🥲
سربهراه
گاهی تو مشّایه عِراقیها دِهین میدن... قطعاتِ کوچولویی که یا خودشون به دستت میدن یا خودت از روی سینی برمیداری...
من همیشه حواسم به سینیهای توی مشّایه هست... که مبادا دِهین باشه و ندیده باشم...
چون از نجف که خارج شی، دیگه دلت برای دِهین تنگ میشه... مثلِ دلم که برای سوهانِ قم تنگ شده... برای غنچههای گلمحمدیِ کاشون... برای شیرچای چابهار... برای نونبرنجیِ کرمانشاه...
چیزهایی که فقط مخصوصِ جایی هستن و وقتی تو از اونجا دوری، دنیا هم برات اون و بیارن، مزه نمیده...
مگسها رو یادمه :) دِهین مگسی هم خوردم... وَه که چه خوشبختم من و نمیدونی چی رو از دست دادی😍
اون تشتِ روغن رو هم یادمه... آره :) دِهین روغنی هم خوردم... وَه به این بختِ شیرینم😍
پیش از این مگر خوب بودم که اجازه دادی در نجف نفس بکشم؟!
اینبار هم ضرر کن و بخر و باز هم به رحم و رحمتِ خودت نجف رو روزیم کن😭😭😭😭😭😭😭
سربهراه
شهرِ آغشته با حرارتِ باد فصلِ خرماپزانِ پیوسته کوششِ پنکههای بی تأثیر فُندقِ سالخوردهٔ خسته😭😭😭😭😭😭
سرخوشیهای بی حدم میزد
پرسه در کوچههای بی هدفی
دعوتم کرد سمتِ طعمِ بهشت
ناگهان عطرِ قیمهٔ نجفی...😭😭😭😭😭😭😭😭😭
سربهراه
شهرِ آغشته با حرارتِ باد فصلِ خرماپزانِ پیوسته کوششِ پنکههای بی تأثیر فُندقِ سالخوردهٔ خسته😭😭😭😭😭😭
_سیدی!
گم شدم...
حرم...
مولا...
از کجا میشود به او برگشت؟😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
عربی گفت و من نفهمیدم
باید از شارع الرسول گذشت...