eitaa logo
لبخند به عشق امام زمان عج
468 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.9هزار ویدیو
38 فایل
🌸 بسم الله الرحمن الرحیم🌸 🌱السَّلامُ عَلَیڪ یا فاطِمَةَ الزَّهرا(س) . 🌷بیایم به عشق امام زمانمون درحد توانمون قدمی برای کمک به بقیه برداریم🌷 ❤️اللهم عجل لولیک الفرج❤️
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋 ‌‌ (( فراق محمّدحسین )) محمّد حسین حاج خانم را خیلی دگرگون کرد؛ هر چند او سعی میکرد صبر کند ، اما دلتنگ او بود . من مطمئن بودم این داغ ، او را از پای در می آورد . یکبار نیمه های شب از خواب بیدارم کرد :« بلند شو برویم پیش ! » گفتم :« الان که نصف شب است ، بگذار برای فردا .» گفت :« نه ! همین الان برویم . من خوابش را دیدم ، دلم برایش تنگ شده .» حدود ساعت دو نیم شب بود که بلند شدم . خودم را آماده کردم و با ایشان به گلزار شهدا رفتیم . او سر قبر نشست و انگار که محمّد حسین شروع کرد به درد دل کردن و حرف زدن با او ، آن شب تا صبح سر مزار محمد حسین نشستیم معلوم بود که این فراق برای مادر خیلی سنگین بود و می خواست هر چه زود تر به فرزندش ملحق شود و عاقبت نیز چنین شد . 💠 جان و جهان 💠 💠جان و جهان ! دوش کجا بوده ای نی غلطم ، در دل ما بوده ای 💠 دوش ز هجر تو جفا دیده ام ای که تو سلطان وفا بوده ای 💠آه که من دوش چه سان بوده ام ! آه که تو دوش که را بوده ای ! 💠رشک برم کاش قبا بودمی چون که در آغوش عبا بوده ای 💠زهره ندارم که بگویم تو را بی من بیچاره کجا بوده ای 💠یار سبک روح ! به وقت گریز تیز تر از باد صبا بوده ای 💠بی تو مرا رنج و بلا بند کرد باش که تو بندِ بلا بوده ای 💠رنگ رخ خوب تو آخر گواست در حرم لطف خدا بوده ای ! 💠رنگ تو داری ، که ز رنگ جهان پاکی و همرنگ بقا بوده ای 💠آیینه ای رنگ تو عکس کسی است تو ز همه رنگ جدا بوده ای ♦️به روایت از " غلامحسین یوسف الهی "
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی": 🔸به روایت "همرزمان و خانواده شهید " 🔹صفحه ۲۵۵_۲۵۴
🦋 (( گزارش دلنشین و لحظه به لحظه عملیات والفجر هشت از زبان فرمانده لشکر )): چگونه لبی بخندد که در آن جمع عارف ما ، عاشق ما ، مخلص ما ، آقای ما نباشد . مادران ! امروز در جمع این پنج تن و این چهار ،ما حمزه ای داریم . به منزله حمزه سیدالشهدا که در جنگ احد پیغمبر اکرم فرمود : « حمزه گریه کننده ای ندارد .» مادر ، مادر ، مادر ...! ما مادر ندارد . مردم کرمان .... ای جوانان کرمان ! مخلصین رفتند ، غیرتمندان رفتند ، عاشقان رفتند ، عرفا رفتند ، علمداران رفتند . آنها با خونشان ، با گذشتشان ، با ایثارشان این گونه کردند و پیروزی را به شما هدیه کردند. مردم ! میداند آخرین گفتار و همه بسیجی های مظلوم و همه پابرهنه ها و همه گردن کج ها در پیشگاه خدا این بود : خدایا ! خدایا نیاور آن روزی که ما ببینیم ملّتمان سرافکنده است . خدایا ! در این بیست و دوی بهمن ملت را سربلند کن . آنها شادی لب های شما را میخواستند . این دعا و خواسته هایشان از خداوند بود ،من چه بگویم از شهدا ، از این مخلصین ، از این عرفایی که رفتند . این حسن یزدانی که امروز در بین شماست یک طلبه هجده ساله ای است . که میداند حسن که بود ؟! حسن قهرمان فاتح والفجر هشت بود . حسن این طلبه ضعیف الجسم و قوی الروح ... حسن اولین فردی بود که پیشتاز و پیشگام و داوطلب از عبور کرد . حسن این طلبه شجاع و قهرمان کسی بود که سی بار برای شناسایی از اروند عبور کرده بود . حسن یک نیروی ورزیده ، شجاع ، ، مخلص و ... حسن پیشتاز لشکر ما بود . حسن امام جماعت لشکر ما بود . من از حسین که تشییع کردید ؛ حسینی که بدنش پاره پاره بود ، حسین مخلصی که هیچ گوشه ای از بدنش نمیافتند که جای زخم بر بدنش نباشد ؛ حسینی که با زخم تازه به جبهه برگشت ؛ حسین باوفا ، حسین ایثارگر ، حسین مخلص ، حسین عاشق ، حسین عارف .....
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی": 🔸روزنامه حدیث کرمان،شماره28، دوشنبه۱۹اسفند۱۳۶۴ 🔹صفحه ۲۶۰_۲۵۹
🦋 در ستون فرهنگ جبهه این هفته ، مصاحبه ای است که همکار ما، برادر "ابوالفضل کارآمد" در بهمن ۱۳۶۱ قبل والفجر مقدماتی ، در منطقه با شهید عزیز ، محمدحسین یوسف الهی انجام داده است که به منظور گرامی داشت خاطره آن و همۂ شهدای گران قدر و ایثارگر، به چاپ آن اقدام می شود: اعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم 🔹بسم اللّه الرّحمن الرّحیم🔹 «الحَمْدُ لِلّه الّذی هَدانا لِهذا و ما کُنّا لِنَهْتَدی لَوْلا أَنْ هَدانَا اللّه» ((من، محمّدحسین یوسف الهی ، متولد ۱۳۳۹ که در سال ۱۳۵۷ که سال شکوفایی بود، دیپلم گرفتم و بلافاصله به سربازی اعزام شدم. پس از اتمام سربازی و به علّت نیاز شدید جامعۂ اسلامی به نیروهای رزمنده، این را وظیفه خود دانستم که در جبهه ها شرکت کنم تا بتوانم به سهم خودم کمکی به و انقلاب کرده باشم. 🔘سؤال : در این عملیاتی که در پیش است، شما چه نقشی را خواهید داشت؟ ☑️جواب : نقش ما به این صورت است که با دیگر برادران عزیز باید عملیات را رهبری کنیم، در آن جلو با کمک فرماندهان تیپ و دیگر برادران رزمنده که ان شاء اللّه این عملیات به نحو احسن انجام بشود و ما بتوانیم دِین خودمان را به اسلام و مسلمین ادا بکنیم. 🔘سؤال : خدا توفیقتان داده که شما در این عملیات شرکت کنید و خودتان می دانید که این عملیات پرخطر ترین و پرحادثه ترین عملیات است و بالاخص کار شما در این رابطه بسیار حساس است، شما بفرمایید چه احساسی در این زمان دارید؟ ☑️جواب : واللّه!...احساس، احساس یک بچّه است که بعد از مدّت ها دوری از پدر و مادرش به آن ها می رسد؛ به این صورت که ما احساس می کنیم که باید خودمان را کاملاً در اختیار خدا بگذاریم؛ کما اینکه گذاشتیم و امیدواریم که از این به بعد چنین شود. ما خودمان را در اختیار خدا قرار می دهیم تا خداوند یک قوتی به ما بدهد تا ان شاء اللّه این عملیات به زودی انجام شود و برادران بتوانند به هدف های مشخص برسند.
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی": 🔸روزنامه حدیث کرمان_سه شنبه۱۲ آبان ۱۳۶۶ 🔹صفحه۲۶۲_٢۶۰ 🔻
🦋 🔘سؤال : امیدواریم که با توکل به خدا و نیروی ایمان شما رزمندگان، ما در این عملیات موفق باشیم. شما در این عملیات انشاء اللّه وارد خاک عراق خواهید شد، بفرمایید علت ورود نیروهای اسلام در خاک عراق چیست؟ ☑️جواب : دفاع حق مسلم ماست و هیچ گونه شبهه ای در آن نمی باشد. تا زمانی که کشورهایی ، مثل آمریکا و شوروی و اسرائیل بر جهان سلطه دارند، کشوری مانند ایران نمی تواند سر جای خودش بشیند و تجاوزات آن ها را تماشا کند و جنایات آن ها را برای خودش توجیح کند و این برای کلیۂ مسلمین ایجاد مسئولیت می کند و ما که تنها کشور شیعه جهان هستیم، این مسئولیت را بیشتر متوجه خودمان می بینیم که به امید خدا و با توکل بر ذات مقدس الهی تا کنون از عهده این مسئولیت بر آمده است و از هم اکنون نیز امیدواریم با کمک خداوند متعال از عهده این مسئولیت خطیر بر آییم. اینکه ما وارد خاک عراق می شویم، حق مسلم ماست. چرا ؟ به خاطر اینکه دفاع می کنیم و دفاع در برهه از زمان یک شکل خاص دارد. الآن که ما داریم (به خاک عراق) می رویم؛ خداوند در قرآن کریم به ما این اجازه را داده که اگر ظلم شد،بروید پیش(تا قطع و رفع ظلم و فتنه) و به خاطر اینکه بر ما ظلم شده ، ما هم داریم به پیش می رویم ،خواه این تدافعی باشد یا تهاجمی و تا زمانی که ظلم هست ما می جنگیم. انشاء اللّه که خداوند ما را یاری کند. 🔘سؤال : شما به عنوان یکی از پیشمرگان بفرمایید چه صحبت و پیامی برای امّت شهرمان دارید. ☑️جواب : پیامی به آن صورت نیست ، زیرا ما خودمان پیام رسان ملّت هستیم که اگر خدا بخواهد آن را به نحو احسن به کلیۂ جهانیان برسانیم . مردم خودشان پیام می دهند و ما اگر سعادت داشته باشیم، می توانیم این پیام را با عملمان به دیگر کشور ها مخابره کنیم. من خودم را لایق نمی دانم که به ملّت پیام بدهم و تنها چیزی که می توانم خدمت ملّت عزیز ایران ، به خصوص همشهریان گرامی عرض کنم این است که کمافی السّابق کار خودشان را در پشت جبهه انجام بدهند؛ چون تا حالا آن را به نحو احسن انجام داده اند و خودشان خط دهندۂ انقلاب بوده اند که امیدواریم در این راه، خداوند این ملت عزیز را تأیید کند و کلیۂ گرفتاری ها را از سر راه ملت بردارد. یکی دیگر اینکه جامعه باید رهبری کاملاً آگاه و هشیار داشته باشد که خداوند این نعمت را به ما عطا کرده و باید ما از این نعمت شکر گزار باشیم. امیدواریم که ملّت ایران قدر این رهبری را بداند و هرچه بیشتر از پیش به فرمایشات رهبری انقلاب گوش فرا دهد و فرمایشات ایشان را سرلوحۂ زندگی قرار دهد تا خداوند پیروزشان گرداند. والسلام علیکم
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی": 🔸روزنامه حدیث کرمان_سه شنبه۱۲ آبان ۱۳۶۶ 🔹صفحه۲۶۴_۲۶۲
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی": 🔸روزنامه حدیث کرمان، سال سوّم، شماره ۱۰۸ ، سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۶۶ ش 🔹صفحه۲۶۷_٢۶۴
🦋 طناب رو از پایۂ پل باز کرده بود که من توی قایق پریدم. او هم پشت سر من طناب رو توی قایق پرت کرد و خودش هم آمد توی قایق و کنار من نشست. به محض آنکه قایق راه افتاد، از دست هوای شرجی و دم کردۂ هور و خرمگس های نیش دار و مزاحم خلاص شدم. باد خنک پاییزی توی صورتم خورد و در تمام بدنم لذت خاصی از گرما را احساس کردم. داشتم می رفتم توی کِیفِ هوای خنک که (شهید محمّدحسین یوسف الهی، معاون اطلاعات و عملیات لشکر ثاراللّه) گفت: «آقا مصطفی!...می خواهی یک شعر تازه برایت بخونم؟» نگاهم را سمتش چرخوندم. خندۂ همیشگی را بر لبانش دیدم. گفتم:«از مولاناست؟» گفت:«آره.» گفتم:«بخون». او شروع کرد به خواندن؛ شمرده و با حرکات دست، گویی می خواست با همۂ وجودش شعر را به من تفهیم کند: 💠من مست و تو دیوانه ما را که لرد خانه صد بار تو را گفتم، کن خور، دو سه پیمانه 💠در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه 💠جانا به خرابات آ تا لذّت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه 💠هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی و آن ساقی هر هستی، با ساغر شاهانه 💠تو وقف خراباتی، دخلت می و هرجا می زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه 💠ای لوطی بر بط زن، تو مست تری یا من ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه 💠چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه به اینجای شعر که رسید، دستش را روی شانه ام گذاشت و گفت: «حالا مصطفی شعر رو معنی کن.» از خودم خجالت کشیدم، گفتم:«محمّدحسین یک بار دیگر بخوان!» و باز هم خواند. پیش خودم گفتم:«محمّدحسین معنی شعر خودت هستی.» اصلاً تو مصداق عینی این سرودۂ مولانا هستی، مگر نه اینکه اگر من مست هستم تو اصلاً دیوانه ای؟ و بعد دوباره این بیت را بلند خواندم: ای لوطی بر بط زن، تو مست تری یا من ای پیش تو چون مستی،افسون و من افسانه توی دلم گفتم محمّدحسین از من افسون مخواه. افسون من پیش تو افسانه هست. نگاهش کردم، چفیه اش دور گردنش بود و چهره زیبایش را زیباتر می کرد. تیر نگاهم را به یکباره بر نگاهش دوختم و به چشمانش خیره شدم. دلم می خواست برایش شعر مولانا را می خواندم. 💠از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد در هر نظرش مضمر صد گلشن کاشانه 💠چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد و ز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه دلم می خواست فریاد می زدم و می گفتم:«تو تجسّم این ابیاتی. محمّدحسین!...من از ضمیر نگاهت بهشت را دیدم. محمّدحسین!...تو همانند این قایق هستی که آرام نداری و بی پروا و شتابان بر امواج می رانی. تو قایق بی لنگری، تو بر آب های زمان جاری هستی، تو خود موجی ، تو توفانی، تو دریایی، تو می رانی سوار بر بادها و توفان ها. تو از آن دریایی، تو غریق رؤیای عشقی، تو دریای دریادلی، تو دریادل مسافری؛ محمّدحسین از حسرتت مردم.... 💠و ز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه به محمّدحسین نگاه کردم و به او خندیدم و پیش خودم خواندم: 💠من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه؟ مصطفی مؤذّن زاده بهار ۱۳۶۵ ش
🦋 به نظر من گل سر سبد بسیجیان، بود. سردار سرلشکر در پاسخ به این سؤال که " افراد بسیجیِ نمونه و سرداران استان در طول هشت سال چه کسانی هستند" گفتند: کسی که کلمهٔ پیرامونش اطلاق شود، به نظر من خودش نمونهٔ انسان هاست یا انسان نمونه ای است؛ همان گونه که امام فرمودند: « من در دنیا افتخارم این است که خود یک بسیجی ام»، نشان می دهد که این کلمه خیلی کلمهٔ ارزشمندی است یا موقعی که ما در تعبیرات امام به این نکته می رسیم که پیغمبر اکرم (ص) یک بسیجی بود، نشان می دهد که این تفکّر و این کلمهٔ بسیار مقدّسی است.👌 در دوران جنگ، نیروهای عزیز و ارزشمند زیادی بودند که کمالات بسیار داشتند که تعداد آن ها کم نیست. بعضی از این بچّه های بسیج می آمدند در عملیّات ها ، و عملیّاتی می کردند و می رفتند؛ یعنی برای یک کمک می کردند..... بعضی ها در همهٔ عملیّات ها [بودند]، بعضی ها در جنگ خیمه زده بودند و مقیم دائم جبهه شده بودند ..؛ و منتظران دائم شهادت بودند که اینها خانه، کاشانه، زندگی، پدر، مادر، زن، بچّه و همه چیز خود را فدای این تکلیف کرده بودند. 💠بنظر من در شهر ، گل سر سبد بسیجیان که مثل یک گل همهٔ پروانه ها 🦋را در دور خودش جمع کرده بود و از مخلصین و منتظران شهادت بود، بود که در جبهه ها مشهور به "حسین" بود! او فردی بود که همهٔ عمرش را وقف جنگ کرد. از اول جنگ تا زمان شهادتش در نوک پیکان و سخت ترین و حسّاس ترین نقطهٔ صحنه جنگ حضور داشت. حسین (رحمت اللّه علیه) ابتدا مسئول محور بود. شب ها با تیمی، دشمن را شناسایی می نمود، از میدان های عبور می کرد، سخت ترین معبر ها معمولاً در جنگ به محمّد حسین واگذار می شد. هر معبری که حسین مسئولش بود، این معبر موفّق ترین معبر بود. نبود مسئولیّت و معبری که به محمّد حسین واگذار شود و او از پس آن بر نیاید و اظهار عجز کند!! اهل مرخصی نبود، مگر اینکه......
🦋 ویژه نامه فتح، سال سوم، شماره۱۱۵،دوشنبه ۴آذر۱۳۷۰شمسی اهل مرخصی نبود، مگر اینکه تمام شود و آن هم با موفّقیّت. مرخصی در طول مدّتی که بعد از چهار تا شش ماه از عملیّات بر می گشت از یک هفته تجاوز نمی کرد. 👌 بیشترین مرخصی های محمّد حسین در دوران مجروحیّت او بود که ده روز می شد، آن هم با حال مجروحیّت و پانسمان کرده به جبهه بر می گشت. محمّد حسین در اواخر جانشین معاونت و عملیّات لشکر بود. من هر موقعی که در کنار این عزیز ارزشمند قرار می گرفتم، احساس می کردم که دنیایی آدم فداکار با من است. 😊 مجموعهٔ همهٔ خصائل اخلاقی و انسانی بود. 👌 یک آدم عارف بود. او یک شعر داشت که ورد زبانش بود و آن شعر معنایش نظام دوستی با خدا بود. 🕊 هر زمان که در کنار محمّد حسین قرار می گرفتیم این شعر ورد زبان محمّد حسین بود. و می خواست در این شعر میزان دوستی انسان مؤمن با خدا و میزان وسعت رحمت خدا را بیان کند. شعر را از قول سلطان که از عرفای جهان اسلام است با اشک و احساس بیان می کرد: 💠در کنار دجله سلطان بایزید بود روزی فارغ از خیل مرید 💠ناگه آوازی ز عرش کبـــــــــریا خورد بر گوشش که ای شیخ ریا 💠میل آن داری که بنمایم به خلق آنچه پنهان کرده ای در زیر دلق 💠تا خلایق جمله آزارت کننــد سنگ باران بر سر دارت کنند تا اینجا می خواست بگوید که انسان نباید مغرور به اعمال خودش شود و ستّارالعیوب است و اگر بخواهد از دریچهٔ « فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذرّةٍ خَیْراً یَرَهُ؛ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرّةٍ شَراً یَرَهُ»، برخورد کند، هیچ کس توان ایستادگی ندارد. تا اینجا خدا می خواد به شیخ بگوید تو که داری با این کبکبه و دبدبه و همهٔ اینها حرکت می کنی، می خواهم آن درونت را آشکار سازم. متن دوم شعر میزان یقین شیخ به خداست.... به دوستی مؤمن به خداست و بعد شیخ در جواب ندای الهی که در شعر آمده، این طور می گوید.......