eitaa logo
"پویش نجات فرشــ👼ـته ها"
134 دنبال‌کننده
361 عکس
356 ویدیو
8 فایل
°هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است°↯ ♡سورھ مائده آیۀ 3‌2‌♡ بہ گوشیمـ👂👇🌸 https://abzarek.ir/service-p/msg/1237803 مڋیریت↯👀 @DrME90 📨تبادل↯👣 فعلا تبادل نداریم🤥😅✌️ کپی آزاد🤗✌️
مشاهده در ایتا
دانلود
تجربه من سلام واحترام خداقوت به همه دوستان❤️ (سال ۹۴) بنده از یکی از روستاهای آذربایجان وارد تهران شدم و دانشگاه قبول شده بودم و بااین حال خانواده مخالف درس خوندن من در تهران بودند ولی من بااین حال اصرارم بر این بود که آن جا درس بخونم ولی خانواده گرچه از لحاظ مادی در وضعیتی بودن که به من کمک مالی بکنند ولی هیچ کمکی نمیکردن😭حتی یارانه منم نمیدادن. و طوری بود من چون توان مالی خورد و خوراک نداشتم همیشه هم تخم مرغ میخوردم اکثرا، در خوابگاه از دوستام جدا غذا میخوردم و دانشگاه هم یک وعده ناهار فقط غذا میداد وضعیت مالی ام در حدی بود که به خاطر افتضاح بودن وضع مادی ام عصرها چون نزدیکمان امامزاده بود و چندین شهید هم آنجا بودن اونجا میرفتم گریه میکردم و چندین ماه پیش شهدا گریه کردم😢 به هیچ کس هم روم نمیشد بگم من خیلی وضع مالی ام خراب است و زبان فارسی هم نمیتونستم شیوا و رسا حرف بزنم یک روز که دانشگاه ۲ هفته تعطیل بود من فقط ۵ هزار تومان برای ۲ هفته زندگی کردن پول داشتم واذان ظهر شد به دلم افتاد برم مسجد نماز بخونم بر گشتنی یک نفر که از سطل آشغال وسیله جمع میکرد گف بیزحمت بمن کمک کن ۵ هزار تومن ک پول داشتم در دار دنیا اونم دادم به اون شخص، بعد چند قدم یهو یادم افتاد که من دیگه پولی ندارم رفتم خوابگاه که کلا کسی نبود چون تعطیل بود همه رفته بودن منزلشان.و من هم بخاطر اینکه پول کرایه نداشتم نرفته بودم آذربایجان شرقی😏. اومدم اتاق با کمال ناامیدی پول نون خالی را نداشتم بعد چند ساعت دیدم از گشنگی دارم میمیرم پاشدم لای کتابام و یکی یکی باز کردم ببینم اونجا یه هزار تومنی پیدا میکنم بااینکه هیچ وقت لای کتابهام پول نمیذاشتم یهو ۲۳ هزار تومن از لای کتابهام پول پیدا کردم یعنی از خوشحالی داشتم پرواز میکردم😁 و از فردای اون که ۵ هزار تومن کل زندگیم بود به یک فقیری دادم از فرداش زندگی جدیدی من شروع کردم و هرروز یک چیزی مثبتی به سرم میومد که یکیش این بود که از فرداش تا چندین ماه که من ظهرها اون مسجد میرفتم نماز میخوندم یک نفر می‌آورد هرروز ۵ هزار تومن بمن میداد اصلا من نمیشناختمش یجوری ام میداد هیچ کس نمیفهمید یه روز بهش اعتراض کردم گفتم من نیازمند نیستم گف توروخدا بگیر از من یکی از اهل بیت من خواب دیدم به من سفارش کرده به شما این و بدم هرروز بخاطر اون روز که به بنده ما کمک کردی😢 🍀 ادامه دارد... ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
تجربه من 📌اشتباه منو نکنید...‼️ نزدیکایه کنکورم بود که واقعا خیلی خیلی اتفاقی پا به دنیای تاهل گذاشتم سرشار از انرژی و لذت های دوران عقد و کلی برنامه ریزی واسه عروسی که قرار بود، سال بعد گرفته شه😊 اما یهو و بصورت کاملا ناخواسته درست بعد از ۴ ماه از عقد و با دیدن علایمی مثل بالا آوردن های مکرر با همسرم تصمیم گرفتیم آزمایش بدم.😑 و در عین ناباوری جواب مثبت بود و من کل دنیا روی سرم خراب شد، به هیچکس حتی مادرمم نگفتم، روز و شبِ منو همسرم گریه بود، بدترین روزایه زندگیمو میگذروندمو از خدا میخواستم جواب اشتباه بوده باشه و دوباره آزمایش دادم ولی جواب مثبت بود. فکر و خیال حرف ها و نگاه های معنی داره اطرافیانو فامیلا یکسره مغزمو درگیر میکردو فقط کارم گریه و زاری بود، شوهرم بعضی وقتا میگفت ولش کن فلانیم ایطور بوده و... ولی خودشم از حرفاش مطمئن نبود و منم با ناپختگی، مدام تو گوشش میخوندم که دیگه همه چی تموم شدستو، آبرومون کلا میره و بدبخت شدیمو، مردم هزار چیز واسمون میگن و.... تا اینکه بعد از اینکه ماجرا رو با یکی از دوستاش در میون میذاره اون میگه خانومم تو داروخونه کار میکنه میتونه یواشکی بهتون قرص سقط رو بده😞😞😞 بعد از اینکه به من خبرو داد انگار دنیارو بهم دادن و خبر نداشتم رخت جهنمی شدنمو به تن میکنمو و اینقدر شادم😢 با کمال خامی و بی عقلی و هزار کلمه تاسف بار دیگه در یک صبح پائیزی در یک ماهو نیمگی جنین با درد های بدتر از زایمان سقطش کردم... آره درسته تا چند وقت از فرط خوشحالی سر از پانمیشناختم اما بعدا که از زبان خیلی از مراجع کارم رو با آدم کشتن یکی دونستم دنیا روسرم خراب شد، کابوس ها دست از سرم بر نمیداشت، رابطم با شوهرم خراب شد، تو کارهام گره میوفتاد، شوهرم بیماری بدی گرفت و همه اینها از آثار جنایتی بود که کردیم😞😞😞 من ادم کشتم، من حق یک عمر زندگی که خدا به اون جنین داده بود رو خودخواهانه ازش گرفتم. حالا هم با گذشت ۵ سال ازون ماجرا هنوز کاارم گریه و زاریه... آرامش ندارم و نمیدونم اون دنیامو چیکار کنم چه جوابی به اون بچه بدم، بگم ترسیدم فامیلا بگن تو عقد باردار شده؟! خواهش میکنم هیچکی اشتباهه منو نکنه بخدا این فرهنگه غلطیه که بین ما جا افتاده که تو عقد زنی که از حلال خودش باردار شده، نقل مجلس میشه خلاصه این منم و سر نوشت تباه شدم، منم و آخرت تیره وتارم، منم و کلی کابوس که هنوز رنگ آرامشو بهم نشون نداده... ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
تجربه من ۲۵ ساله بودم و سال آخر مقطع کارشناسی ارشد که ازدواج کردم . با همسرم قبل از ازدواج در مورد بسیاری از مسائل از جمله تحصیل ، کار و فرزندآوری صحبت کرده بودیم و به توافق رسیده بودیم . همسرم که خودشون هم فردی تحصیلکرده بودند ، با تحصیل و کار من تا جایی که به خانواده لطمه نخورد، موافقت کردند . از طرف دیگر همیشه میگفتند که ما یا بچه نمیاریم، یا پنج تا میاریم ! طبق توافقی که کردیم تا پایان دوره دکترای من به بچه فکر نکردیم . خصوصا که شرایط رشته من به نحوی بود که خیلی از اوقات صبح زود میرفتم آزمایشگاه و تا شب مشغول کار بودم . معمولا هر دو دیر وقت به خانه می آمدیم . البته من سعی میکردم که یک ساعتی زودتر از همسرم به خونه برسم تا بتونم خانه را کمی مرتب کنم و غذا درست کنم. بعد از اتمام دوره دکترا بلافاصله در یکی از دانشگاه های دولتی شهر تهران به عنوان عضو هیئت علمی مشغول به کار شدم . یک سالی که از کارم گذشت با توکل بر خدا اقدام به بارداری کردیم. به این ترتیب هشت سال بعد از ازدواج فرزند اولمون به دنیا آمد. البته این نسخه ای نیست که بشود برای همه پیچید. به تاخیر انداختن بارداری ممکن است مانع تشخیص مشکلات باروری شود و زمان طلایی درمان از دست برود. دخترم دو سه روزه بود که باید جواب داوری یک مقاله را می دادم ، در حالی که حتی نشستن برایم مشکل بود. شرایط کاری من به نحوی است که نمی توانم واقعا به مرخصی بروم. با وجود اینکه مرخصی زایمان داشتم، دو ماه پس از زایمان به سر کار برگشتم . در اتاقم در دانشگاه تختی را برای بچه گذاشتم و هر روز او را هم با خودم به سر کار می بردم. طبیعتا کار با بچه آن هم در یک محیط علمی راحت نبود . حتی بعضی از اساتید خانم اصلا علاقمند نبودند که این وجه از زندگی شخصی شان در دانشگاه نمود پیدا کند. اما با لطف خدا این دوران با تمام سختی ها و شیرینی هاش به خوبی گذشت. گاهی بچه رو با خودم به جلسه و یا کلاس درس می بردم و او همان طور در آغوشم به خواب می رفت. گاهی هم او را به دانشجوها می سپردم تا کارم تمام شود. یازده ماه به این منوال گذشت که تصمیم گرفتم دخترم را به مهد دانشگاه ببرم. تجربه مهد، تجربه تلخی بود. جدا شدن از من برای دخترم خیلی سخت بود، ضمن اینکه دایم مریض می شد. بالاخره بعد از حدود شش ماه، از بردن او به مهد منصرف شدم و مسئولیت نگهداری اش را به مادر و مادر همسرم سپردم. دخترم دو ساله بود که مجددا باردار شدم. ماه های آخر بارداری را کمتر سر کار رفتم و کارهای دانشگاه را بیشتر در منزل انجام می دادم و از این فرصت استفاده کردم تا مجددا خودم از دخترم مراقبت کنم. چند ماه پس از تولد فرزند دومم، همه گیری کرونا پیش آمد و کارها و کلاس های ما هم به حالت مجازی درآمد. این فرصت، فرصت خیلی خوبی بود تا بتوانم در کنار بچه ها باشم و در منزل به امور دانشگاه برسم. باز هم پس از دو سالگی فرزند دومم لطف خدا شامل حالمون شد و فرزند سومم را باردار شدم. بارداری با وجود دو فرزند کوچک، در شرایط کرونا که از هیچکس حتی اقوام نزدیک هم نمی توانیم کمک بگیریم، راحت نیست. این در حالی است که همچنان باید به فعالیت های آموزشی و پژوهشی خودم هم ادامه دهم. به ویژه که دانشگاه ما یکی از دانشگاههای خوب سطح کشور هست و به هیچ عنوان کم کاری را از کسی نمی پذیرند. لطف خدا و حمایت های همسرم باعث شد که بتوانم تا حدی مشکلات را پشت سر بگذارم و انشالله اگر خدا قسمت کند، به فکر بچه چهارم هم هستیم. این مطلب را نوشتم که بگویم می توان همزمان با کار و تحصیل، بچه داری و خانه داری هم کرد. گرچه احتمالا ایجاد تعادل بین کار و زندگی، مشکل است و همه کارها هم به صورت ایده آل انجام نمی شود، اما با توکل به خدا، سخت کوشی و کم کردن توقعات امکان پذیر است. حمایت همسر، اطرافیان و مسئولین در محیط کار در این زمینه خیلی مهم است. ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
🔴چرا فرزند آوری جهاد است؟ ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
🔻افزایش جمعیت عادات غلطی در بین ما مردم وجود دارد که با اینها بایستی برخورد کرد. با نصیحت و توصیه و راه‌حل‌های جزئی نمیشود کار کرد، یک کار تحوّلی لازم است؛ مثلاً فرض کنید قضیّه‌ی اسراف. در کشور ما اسراف وجود دارد؛ اسراف آب، اسراف موادّ غذائی، اسراف برق. مسابقه‌ی تجمّل؛ که حالا ما اشرافیگری را نفی کردیم و زشت شمردیم که به جای خود مطلبِ کاملاً درستی است لکن مشکل اینجا است که ریخت‌و‌پاش‌های اشرافی‌گرانه به طبقات غیراشرافی هم در واقع سرایت کرده و متأسّفانه مسابقه‌ی تجمّل در ازدواجها، در خانواده‌ها و کارهای گوناگون وجود دارد و باید با آن مبارزه کرد. یا بالا رفتن سنّ ازدواج، یا پیری جمعیّت کشور و همین مسائلی که در بیانات بعضی از دوستان هم بود.۱۴۰۰/۰۲/۲۱ ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
📌 سقط عمدی تنها کشتن یک انسان نیست، نابودی یک نسل است! ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
6.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❓سقط جنین قبل از دمیده‌شدن روح جایزه؟ ❓اگه بچه عقب‌مونده باشه، چی؟ ❓اگه جون مادر توی خطر باشه، بازم جایز نیست؟ 🔰 اصلاحیه بر کلیپ: 🔴 بعد از این‌که روح در جنین دمیده شد، اگه بچه سقط بشه، علاوه بر دیه، کفاره هم داره. 🔵 سقط جنین همه‌جا هم حرام نیست؛ گاهی مثلاً به‌خاطر حفظ جون مادر، با هزارجور شرط‌وشروط اشکال نداره. ⚫️ به فتوای بعضی از مراجع بزرگوار، سقط جنین حتی درصورتی‌که جنین ناقص‌الخلقه هم باشه، ممنوعه. ⭕️ پ‌ن: سقط جنین، حرام و از گناهان کبیره است. توی قرآن هم (۳۱ اسراء و ۱۵۱ انعام) از این گناه بزرگ نهی شده. سقط در روایات، «قتل» گفته شده. موجودی که نمی‌تونه از خودش دفاع کنه، گناه داره مورد چنین جنایت هولناکی قرار بگیره.💔 ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
3.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴دکتر آرمانیان فوق تخصص نوزادان و متخصص بیماری‌های کودکان، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی: حذف جنین‌ها به روشهای خشن و قرون وسطایی! بسیار مواجه شدم با مادرانی که جواب غربال گری مثبت بوده و جنین خودشان رو حفظ کردند و نوزاد سالم بوده. ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
ایرانصداتوکل و اعتماد به خدا-mc-mc.mp3
زمان: حجم: 6.9M
┄┄┅═✧❁🎙❁✧═┅┄┄ با این شرایط اقتصادی و معیشتی چرا باید فرزنددار بشم؟!🤔 🎙 ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
"پویش نجات فرشــ👼ـته ها"
📌تجربه من ✅قسمت اول سال ۷۹ یکسال زودتر از سنم همزمان وارد دانشگاه و حوزه شدم. دانشگاه حضوری و حو
📌تجربه من ✅قسمت دوم انگار تازه داشتیم تاوان گناهمون رو پس میدادیم. دعا و راز و نیاز تنها چاره بود باور کردنی نبود مایی که دفعه قبل خیلی راحت بچه دار شده بودیم، رفتم آی یو آی دوبار... آی یو آی ناموفق و یه میکرو ناموفق و ناامیدی کامل من... رفتم طب سنتی پیش دکتری حاذق که اتفاقا ماما هم بود و ایشون هم گفتن برو دنبال تخمک اهدایی چیزی که هرگز خودم و همسرم نمیخواستیم. دست به دامن همسرم شدم ما که وضع مالی خوبی داریم، بریم یه دختر بیاریم بزرگ کنیم. مشکل محرمیت رو هم با شیر دادن اطرافیان حل میکردیم ولی قبول نکردن... یه مدت بی خیال شدم ولی دیدن بچه کوچیک دوباره حسرت رو به یادم میاورد. دوباره دعا... همسرم دکتر رفتن مجدد رو قدغن کرده بود. تو همین اوضاع پسرم دچار بیماری شد. دکترا قطع امید کردن، گفتن بیماری مادرزاد لاعلاج یه تومور سرطانی نادر و اینکه نهایتا تا چند ماه دیگه فوت میکنه و ما حق نداریم دوباره بچه دار بشم. چون اگه دختر بشه حتما بیماری رو به بچه اش منتقل میکنه. داشتم دیوانه میشدم یه ماه کارم گریه بود ... تا اینکه گفتن تشخیص اشتباه بود و یه تومور خوش خیمه که با چند تا عمل و لیزر رفع شد البته من میگم معجزه ولی دکتر میگن اشتباه پزشکی چون هفته ای که قرار بود جواب نهایی رو بدن سه روزه بردیمش کربلا... پسرم خیلی با عمل و لیزر اذیت شد ولی بخاطر اینکه بهش قول دادم اگه طاقت بیاره، براش همبازی میاریم. طاقت آورد و با انیگزه تمام مراحل درمان رو طی کرد. تو کربلا به خدا گفتم من مادرم، جلوی بچه م منو شرمنده نکن، بدقول نشم و با کلی نذر و نیاز برگشتیم. همسرم بعد بیماری پسرم متحول شده بود و قبول کرد. دوباره آماده شدم برای میکرو... شب انتقال جنین، همسرم رفت مشهد، ماموریت داشت میگفت دلم روشنه این یه نشونه است. بعدا گفت شب تا صبح رو تو حرم دعا کرده صبح با دوستم رفتم واسه انتقال ۲۴ ماه رمضان بود. یکی از بهترین وقتها چون آدم بعد دعای شبهای قدر سبک شده و روح سبکی داره، دوهفته بعد آزمایش بود. روز دوازدهم طاقت نیاوردم بی بی چک گذاشتم منفی بود. نصف شب بود تا صبح گریه کردم، شاید بدترین حال ممکن رو داشتم گله گذاری به خدا... هرچی حرز همراهم بود کندم. صبح روز بعد فقط یه جرقه به ذهنم رسید. دوستان سیدم رو پیدا کردم ۴۰ تا شدن خواهش کردم اونا برام دعا کنن ولی کلا منصرف شدم حتی قرار شد نرم آزمایش بدم شب ۱۳ دچار دندان درد وحشتناکی شدم رفتم دکتر آمپول زد. پرسید بارداری گفتم نه... همسرم پرسید چطور؟ گفت باید فردا آمپول بزنه اما اگه باردار باشه بچه معلول میشه صبح با اصرار همسرم رفتم مرکز ناباروری و آزمایش دادم. ظهر در کمال ناامیدی زنگ زدم برای جواب وقتی گفتن مثبته چنان جیغ کشیدم که بقیه حرف رو نفهمیدم و آزمایش مجدد بارداری و سونو گرافی مشخص شد. سه قلو باردارم که یه قل قلبش تشکیل نشد و قل دوم که پسر بود بدلیل شرایط روحی بد ماه چهارم از بین رفت و فقط موند دخترم که روز مادر خدا به ما هدیه داد. شد مایه آرامش ما حالا بماند که چه حرفهایی رو تو بارداری تحمل کردم که سر پیری و معرکه پیری و زنگوله پای تابوت و... و جالب اینکه دخترم با وجود شرایط خاص بارداری از نظر هوش و ذکاوت از برادرش بالاتره و همه رو متعجب کرده الان یه سال و نیمه است از پوشک گرفته شده و شعر میخونه خودش لباساشو عوض میکنه و.... سال قبل در حالیکه دکتر گفته بود من دارم یائسه میشم ناخواسته باردار شدم ولی در ماه سوم قلبش ایستاد. حالا انگیزه مجدد پیدا کردم در آستانه چهل سالگی آرزو دارم خدا دوتا بچه سالم و صالح و زیبا و باهوش مثل دوتا اولی بهمون بده الان پسرم مدرسه جهشی درس خوند و طلبه است و خدا رو شکر درسش خوبه... من و همسرم سالهای زیادی رو بخاطر خودخواهی سوزوندیم. موقع ازدواج بچه هام ازشون میخوام اشتباه ما رو نکنن و پشتشون میمونم و تا آخرین توان از بچه هاشون نگه داری میکنم تا اونا بچه رو مانع پیشرفت ندونن شاید اگر خانواده من پیشم بود....شاید ...شاید بچه اول من الان زنده و دانشجو بود و هزاران شاید و افسوس دیگه که فایده ای نداره تمام زندگی و تجربه های من عبرت هستش ... فقط از خدا میخوام اولا نسل بچه شیعه اینقدر زیاد بشه که در عالم فراگیر بشه و همه سربازای خوبی واسه امام زمانمون تربیت کنیم. همونطور که من مطالب شما رو میخونم و براتون دعا میکنم. خواهش میکنم شما هم با دعاتون منو برای رسیدن به آرزوهام کمک کنید. ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
👼💚سرمایه های زندگی فرزندان، نشاط امروز، آسایش فردا ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝
❤️👩‍🍼🌱 کلافه از جیغ‌های حسنا،می‌نشینم وسط پذیرایی و می‌گذارمش روی پایم. چشم‌هایش خواب دارد و خوابیدن را بلد نیست هنوز... علی‌جانم غرق بازیست _علی آروم،حسنا داره می‌خوابه آرام می‌آید کنارم می‌نشیند: _مامان هر وقت خسته شدی سرت رو بزار رو شونم. ╔═════════🕊👼🕊══╗ ‎ ‌‌ https://eitaa.com/joinchat/538247342Cf929544686 ╚══🕊👼🕊═════════╝