ای آنکه همه بود و نبودم شده ای
هم قبله و هم ذکر سجودم شده ای
با بودنت این دل شده آرامشِ محض
پنهان چه کنم کل وجودم شده ای...
-سِیوآ؛
و برای شمس؛ دلتنگم و دیدار تو درمان منست بیرنگ رخت زمانه زندان منست بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آن
برای شمس؛
تا از تو جدا شده است آغوش مرا
از گریه کسی ندیده خاموش مرا
در جان و دل و دید فراموش نهای
از بهر خدا مکن فراموش مرا...