eitaa logo
ستارگان آسمانی ولایت⭐️
151 دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
465 ویدیو
28 فایل
بسم رب الشهداء🌹 بااین ستاره‌هامیشود #راه راپیداکردبه شرطها وشروطها.. #کمی_خلوص #کمی_تقوا #کمی_امید #کمی_اعتقاد میخواهد. به نیابت از #شهیدان #سعیدبیاضےزاده #احسان_فتحی (یگانه شهیدمدافع حرم شهرستان بهبهان) ارتباط با مدیر @sh_bayazi_fathi313
مشاهده در ایتا
دانلود
38e9ea48bcd7defd0c4be0b9ba87e8a104665416.mp3
5.83M
🎼 خبر چه سنگینه غم رفیقامون بیچاره‌مون کرده😔✋ زمینے بودندو به آسمون رفتن🕊🕊 دوباره جاموندیم💔💔 رفیقامون رفتن😭😭 #سیدرضا_نریمانے #شهدایی #پیشنهاد_دانلوود #شهدای_تروریستی #زاهدان #اصفهان @setaregan_velayat313
#آرزوت_چیه⁉️ 💠دراز کشیده بودیم. با کلی ذوق و شوق بهش گفتم: اوج آرزوم اینه که پولدار بشیم، یه خونه🏘 تو بهترین نقطه #اصفهان، سفر های خارج، گشت و گذار و... 💠ازش پرسیدم خب #محسن تو آرزوت چیه؟! نه گذاشت نه برداشت گفت: #شهــــــــادتــــ🕊🌷 دومین سالگرد شهادت قهرمان سربلند #شهید_محسن_حججی https://eitaa.com/setaregan_velayat313
#خاطرات_شهدا 🌷 💠اهل ماندن در دنیا نبود 🔰در روزهاي ابتدايي آشنايي‌مان، محمد حرفي از #شهادت نمي‌زد🚫 اما چهره و ظاهر ايشان نشان‌دهنده اين بود كه اهل #ماندن در اين دنيـ🌏ـا نيست. 🔰شرط و #شروط زياد سختي هم براي يكديگر نگذاشتيم❌ من دوست داشتم #ايمان، صداقت و وفاداري در زندگي‌مان رعايت شود كه بحمدالله همه اين موارد از جانب #محمد رعايت مي‌شد☺️ روز عروسي هم مراسم بسيار ساده در #روستا برگزار شد و همه جهاز من در صندوق📦 پشت اتوبوس🚎 جاي گرفت. 🔰براي ماه عسل به #مشهد رفتيم و زندگي ساده و شيرين‌مان❤️ به دور از تجمل در اولين روزهاي 1376 در #اصفهان آغاز شد. #محمد در يكي از حوزه‌هاي علميه شهر اصفهان مشغول به تحصيل📚 شد. 🔰ماحصل زندگي شيرين و به #يادماندني من با ايشان سه فرزند پسر👶 است؛ ✓كميل متولد 1377، ✓مقداد متولد 1383 و فرزند سوم ما ✓ميثم متولد 1384📆 🔰اصل و اساس اين زندگي را هم #رزق_حلال و نان🍞 سالمي تشكيل مي‌داد كه با زحمت😪 سرسفره خانواده آورده‌ مي‌شد. محمد و خانواده‌اش به پرداخت #خمس و زكات و نان حلال توجه خاصي داشتند👌 اصولي كه بعدها در زندگي مشتركمان💞 هم مورد توجه خاص قرار گرفت.  #شهید_محمد_کیهانی https://eitaa.com/setaregan_velayat313
💐🌸🌺🌷🌺🌸💐 شاید را خیلی به من نمی گفت ولی در خیلی به من می کرد. با همین کارهایش از خانواده ام می رفت. که می گرفت، می آمد و تمام را می گذاشت توی من و می گفت: هر جور خودت داری کن . خرید با من بود. اگر خودش لازم داشت می آمد و از من می گرفت. هر وقت هم که برای و تنگ می شد ، آزاد بودم یکی دو هفته بروم . اصلاً سخت نمی گرفت. از هم که بر می گشتم، می دیدم خیلی و است. را خودش و را مرتب می کرد. https://eitaa.com/setaregan_velayat313