کل برنامه های ما در یک نگاه اینجاس 🧑💻
لینک کانالهای قصه های قران و تلاوت را اینجا وارد بشین 👇👇
💎قصّه های قرآن 1 (۷سال)
🔸ایتا eitaa.com/ghesseh1
🔹سروش+ sapp.ir/ghesseh1
▫️ تلگرام t.me/ghesseh1
💎قصّه های قرآن 2 (٨ تا ١٠ سال)
🔸ایتا eitaa.com/ghesseh2
🔹سروش+ sapp.ir/ghesseh2
▫️ تلگرام t.me/ghesseh2
💎تلاوت نور (١١ تا ١٤ سال)
🔸ایتا eitaa.com/telavatnoor7
🔹سروش+ sapp.ir/telavatnoor7
▫️ تلگرام t.me/telavatnoor7
⁉️❗️شرکت در مسابقه و چالش==دریافت هدیه 🤩
••فهرست مطالب کانال ستاره شو
جهت دسترسی سریع عزیزان😊✌️••
#دلیل_زندگی❤️
#بخندیم😄
#صیقل_روح🌿
#رفیق_خدایی 💚
#دو_خط_کتاب📚
#وارث🌏🌤
#احکام🤲
#پاسخ_تست_هوش🔅
#تست_هوش🔅⚙️
#چیستان🧠
#بازی🎮🎲
#روانشناسی_تایم⏰
#منبر_مجازی🎙#منبرمجازی
#استوری🌿
#محصلانه👩🏻🎓💜
#دلانه
#تلنگر
#رمان
#حوصلتون_سر_نره😊
#معرفی_طرح_موسسه
#شیطان😈
#برنامه_ریزی
#بیشتر_بدانیم
#قرارمون
#مسابقه
#چالش
#پویش
#ارسالی_ستاره_ها
#ستاره_شو
#فنبیان
#نوجوان
#تولید_گروه_رسانه
#من_و_دوستام
#یاران_حسین قصه قهرمان ها
#حرف_حساب
📝برنامه ی محتوایی ستارهشو
✅شنبه↓
#استوریانگیزشی---#محصلانه---#بخندیم
✅یکشنبه↓
#حوصلتون_سر_نره --- #پاسخ_تست_هوش---#رمان
✅دوشنبه↓
#احکام---#روانشناسی_تایم---#بخندیم
✅سهشنبه↓
#نقاشی --- #چالش و بازی ---#صیقل_روح---
✅چهارشنبه↓
#حوصلتون_سر_نره ---#استوری ---#بخندیم
✅پنجشنبه↓
#رفیق_خدایی--- #دلیل_زندگی #رمان
✅جمعه↓
#تست_هوش --- #وارث --- #بخندیم
••|نوجوانهایگل🤩💐
••|با ما همراه باشید🤝
••|اتفاق های قشنگی🌱🌈
••|تو راهه😊
✅ادمینکانالستارهشو
@adminsetaresho7
✅کانال ایتا
https://eitaa.com/setaresho7
✅حتمادوستاتونرودعوتکنیدبهکانالمون✌️
تابیشتربهمونخوشبگذره❤️🎉
ستاره شو7💫
#تست_هوش شکل موجود در تصویر چند وجه ( پهلو ) دارد ؟ •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
#پاسخ_تست_هوش
18 وجه داره
ممنون از دوستان گلم که مشارکت کردند پاسخ دادند
اسما فدایی جواد
علی احمدی
فاطمه روح الامین
سید دانیال حسینی
ملاشریفی
حوری کاظمی
محمدیاسین و نسیم باقری طادی
عرفانه احمدی
فاطمه حیدری
زهرا سادات موسوی و محمد سجاد موسوی
👏👏👏👏👏👏👏
ستاره شو7💫
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت52 عقلتوکلهشمادوتانی
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[📙💠⃟❅]¦•
🔶گردان قاطرچی ها
🔹داوود امیریان
◾️قسمت53
سرانجامبهمقررسیدند. چندقاطردرحصاربودند وهیچخبریازعلیواکبروحسیننبود. یوسفبانگرانیگفت: «پسحسینکجاست مگهقرارنبودمراقبقاطرهاباشه؟» هرچهحسینراصدازدند،خبریازاونشد. کربلاییگفت: «تااینزبونبستههاسرمانخوردنببرین تواصطبل»
قاطرهایتازهرابهطرفاصطبلبردند. مشبرزوفریادزد:😳 «اِ،حسیناینجاافتاده!»😱
دویدندطرفحسینکهوسطاصطبل رویزمینکنجلهشدهبود. حسیندستهایشرا زیرشکمشجمعکردهوبیهوشبود. یوسفبانگرانیگفت:
«نکنهمارنیششزده!؟»
کربلاییگفت:اینجاماروعقربنداره. بلندشکنیدببریمشتواتاقخودمون».
بهصورتحسینآبزدند. شانههایشرامالیدندتاکمکمبههوشآمد.چندبارپلکزد. دستهایشرادوبارهزیرشکمجمعکرد ونالهکنانگفت: «منازقاطرهامتنفرم!»
یوسفپرسید:«چیشدهحسین جان؟چراوسطاصطبلافتادهبودی؟» حسینآهونالهکنانگفت: «رفتمبهاونقاطردیوونه،همونجفتک آتشینغذا بدم، نهگذاشتونهبرداشت، یکجفتکزدبهشکمم. نفسمرفتونیامد. چشمامسیاهیرفتودیگهنفهمیدمچیشد!»
یوسفوکربلاییومشبرزو بهزحمتجلویخندهشانراگرفتند.🤭 اماسیاوشودانیالازخندهریسهرفتند. 🤣🤣
حسینبابغضوناراحتیگفت: «نخندیدبیمزهها.😒 اگهبهشکمخودتونهمجفتکمیخورد، اینطوریمیخندیدید!؟»😩
□ □□
شب سردیبود. بیرونازساختمانبادشدیدی میوزیدودرختانبیبرگ راتکانمیداد. اماداخلساختمانسهاتاقه، جاییکهیوسفوهمراهانشزندگیمیکردند،بهلطفبخاریگرمگرمبود. علیکهرفتهبودسریبهقاطرهابزند،بهسرعتدررابازکردولرزلرزانتوياتاقپریدودرراپشتسرشبست. همانچندلحظهيکوتاهموجیازسرمای برندهبهداخلاتاقهجومآورد. سیاوشنزدیکبخارینشستهوچاییداغشرامزمزهمیکردبهعلیغُرزد: «دروببندیخکردیم!»
علیاوُرکتشرادرآورد،شالگردنراهمازدورگردنوصورتشبازکردوکلاهکشیازسربرداشت.صورتشازسوزسرما،گلانداختهوسرخشده بود. لرزلرزانخودشراکناربخاریرساندووسط حسینواکبرنشستوکفدستهایشرابه طرفبخاریگرفت. یوسفپرسید:«چهخبر؟»
علیلیوانچاییراازمشبرزوگرفتوگفت: «همهشونخوبخوبن.شکمشونسیر وجاشونخشکودرهاودرزهاهمبسته. وایکهچهسرمایناجوریه!»
اکبرباشوروهیجاندرحالتعریفکردن فیلمپرزدوخوردیبودکههمانروز درسینمادیدهبود،بهحسینگفت: «بعدشلیچانگمثلگربهمرنوکشیدوپریدهواویکلگدکاردرستگذاشتتختهسینهي رئیسآدمبدا. طرفمثلهندونهشوتشدوشترق،خوردبهدیوارودیگهازجاشبلندنشد. واللهاگهمنهماونلگدرومیخوردمدیگهبلندشدنمباخدابود». دانیالزیرچشمیبهحسیننگاهیانداختوموذیانهگفت: «یکنفرهمامروزمثلهمونآدمبدهجفتک نوشجانکردهوچندساعتیبیهوشبوده».
حسینبهدانیالبراقشد: «آهایبچهسربهسرمننذار. منجنیام.کاردستتمیدمها!»
یوسفبهعلیکهداشتگرممیشدگفت: «خبعلیجانامروزچيکارکردی؟کتابیکه میخواستیپیداکردی؟»
ادامه دارد....
#رمان
#داستان
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖
اینم رمان جذاب کانالمون 😇
خداوکیلی مردونگی کن چندتا عضو پاکار و مشتی بیار کانال
انرژیم افتاد اومدم دیدم بعضی ها لف دادن 😥
یکی از مامان های گل کانالمون مطلبی فرستادن جالب بود به مناسبت فصل امتحانات و... میفرستم شاید مامان های دیگه هم خاطراتشون زنده بشه
😇
زمانى که ما مدرسه مى رفتیم یک نوع املا بود به نام “املا پاتخته اى” ، در نوع خودش عذابى بود براى کسى که پاى تخته مى رفت ، یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاء عام و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم …
کلاسی که در داشتن خودکار استدلر بود در سوار شدن بی ام دبلیو نبود!!
میز و نیمکت های چوبی و میخ دار رو کی یادشه ؟
زیر میز ۳تا جای کیف یا کتاب داشت … وقت امتحان یه نفر باید میرفت زیر میز و ورقه ش رو میذاشت رو نیمکت …
تو دبستان زنگ تفریح که تموم میشد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم !
یکی از سرگرمی های ما بالا رفتن از رختخواب ها بود ، خدا میدونه چند بار رختخوابها ریزش کردن و موندیم زیر !
لذت صعود از این رختخوابها برابری میکرد با صعود به قله دماوند ! چه کنیم تفریح نداشتیم که …
یادش بخیر ، حاشیه دور فرش جاده اتومبیل رانی مون بود !
گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون یا کتابمون نقاشی
می کشیدیم بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن …
زﻧﮓ آﺧﺮ ﮐﻪ میشد ﮐﯿﻒ و ﮐﻮﻟﻪ رو ﻣﯿﻨﺪاﺧﺘﯿﻢ رو دوﺷﻤﻮن و ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮدﯾﻢ زﻧﮓ ﺑﺨﻮرﻩ ﺗﺎ اوﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮی ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ از ﮐﻼس ﻣﯿﺪوﻩ ﺑﯿﺮون ! یادتونه این باطری قلمیا وقتی تموم میشد در مرحله اول با ضربه زدن شارژش میکردیم ، در مرحله دوم تو ظرف آب جوش ۱ساعتی میذاشتیم بجوشه ۶ماه دیگه کار میکرد ؛ در مرحله آخر با پیچ گوشتی یا چاقو می افتادیم به جونش که ببینیم توش چیه …
یادش بخیر چه هیجانی داشت روزی که قرار بود زنگ آخر به خاطر جلسه معلما زود تعطیل بشیم !
اون موقع ها شلوار باباها اندازه ی پرده ی خونمون چین داشت !
#نوستالژی به فنا دهنده یعنی این جمله : بی سرو صدا وسایلتونو جمع کنید با صف بیاید برید تو حیاط ، معلمتون نیومده !!!
یه زمونایی برا امتحان باید از اون ورقه ها که بالاش آبیه میگرفتیم میبردیم مدرسه برای امتحان ديكته..!!
و....
چقدر زود میگذره ...🌱
آنچه امروز تجربه میکنید فردا میشه خاطره 😊
#خاطره_بازی
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖